در حال بارگذاری ...
  • مروری بر اجراهای فصل تابستان 96

    مفیستویی بی نهایت و فرامعنایی

    ایران تئاتر_رضاآشفته:در فصل تابستان ۹۶ در میان انبوه نمایش هایی که به صحنه آمد، تعدادی را دیده ام که می توانند به عنوان آثار فصل مورد بررسی قرار گیرند.

    در این بین نمایش های مفیستو کار مسعود دلخواه، پسران تاریخ و پچپچه های پشت خط نبرد کار اشکان خیل نژاد، اپرای خیام کار بهروز غریب پور، روز عقیم حسین کیانی، مترانپاژ کار محمدحسن معجونی، نوای اسرارآمیز کار ساقی عطایی و... در ادامه براساس شناسه های مختلف به بررسی این آثار می پردازیم.

     

    متن برگزیده

    از میان متن های ایرانی باید دو متن را برگزیده دانست؛ یکی روز عقیم نوشته حسین کیانی و دومی پچپچه های پشت خط نبرد. روز عقیم تازه است و امسال انگار نوشته و اجرا شده اما قصه اش مربوط به آغاز انقلاب 57 است که در آن روزها برخی متعصبین به غلط به شهرنو حمله ور شدند و آدمهای آنجا را کشتند یا زخمی کردند و درواقع عده زیادی را هم متواری کردند. در روز عقیم قصه سه زن هست که هر سه تایی عاشق یک آق کریم هستند که او آنها را وعده داده که در خانه ای آب توبه بر سرشان می ریزد و به عقد سه مرد مطمئن در می آورد.. اما آق کریم هر سه زن را شکنجه می کند و زیر شکنجه هم کشته می شوند که یکی از آنها از همین آق کریم بچه ای هم در شکم دارد! حالا همه چیز از منظر روح این سه زن دارد در زیر زمین همان خانه عیانی مرور می شود.

    علیرضا نادری در سال 74 پچپچه های پشت خط نبرد را نوشت و در جشنواره دانشجویی کارش کرد و اجرای جشنواره فجرش در سال 80 و اجرای عمومی اش در سال 81 ممکن شد. نمایش درباره چند سرباز است که در رمضان 61 با آتش بس عراق مواجه شده اند و حالا این روزها را به مرور خودشان، بازی و ادا و اطوار و مباحثه و فوتبال و آرایش می گذرانند تا اینکه عراق این آتش بس را می شکند و همه اینها که قبلا در عکس مشترکی ثابت شده اند، این بار در همان قاب می میرند! البته شاید دیگر مباحثش برای امروز ما کهنه شده باشد اما برای آنها که جوانترند این مباحث می تواند همچنان تاریخی محسوب شود و شاید هم نگاهشان را به گذشته باز کند اما برای آنها که از 22 سال پیش این نمایش را چند بار دیده اند دیگر تازگی اش را از دست می دهد. اشکان خیل نژاد هم آن را در سال 91 اجرا کرد و این بار با کمی افزوده و تغییر جزیی اما با نگاهی به تحرک بیشتر این اجرا را ممکن ساخته که از این منظر اجرایی قابل تامل هم هست.

     

    بازیگران مرد

    رضا بهبودی

    رضا بهبودی در نمایش "ماجرای مترانپاژ" نوشته الکساندر وامپیلوف و برگردان کیوان سررشته، که یک کمدی در خور تامل است، در نقش یک مدیر هتل بازی می کند. محمدحسن معجونی، کارگردان، به درستی قابلیت‌های متن را فهمیده و با چیدمان درستی از صحنه و نحوه هدایت صحیح بازیگران توانسته به این کمدی سمت و سو دهد که به دور از لودگی‌ها بخواهد مخاطب‌اش را از یک وضعیت برهم ریخته متحیر گرداند. مدیر هتل دچار بدگمانی است از حضور یک مرد در اتاق یک دختر خانم... مرد می‌خواهد مسابقه فوتبال را از رادیو دنبال کند که رادیوی اتاق خودش خراب شده است. مدیر مرد جوان را به هر ترفندی می‌خواهد از اتاق بیرون بیندازد و سرآخر با گلاویز شدن موفق به چنین کاری می‌شود. حالا این بازی به جایی می‌کشد که می‌فهمند، شغل این مرد مترانپاژ است و این می‌تواند معنی‌اش بازرس، بازجو یا بازپرس و مانند اینها باشد. مدیر هتل احساس بیچارگی می‌کند و با تمارض و جنون‌زدگی به دنبال رفع اتهام احتمالی است که این مامور دولتی آمده از مسکو به این شهر کوچک بیچاره‌اش نکند... در نهایت، می‌فهمند که دقیقا شغل این مرد جوان حروف‌چینی در روزنامه است و... در این نمایش رضا بهبودی در نقش مدیر هتل تمام سعی‌اش بر آن بود که بتواند هم شخصیت مدیر را پر و بال بدهد که به دور از کلیشه‌ها بازی شود و هم بتواند در ارائه تکنیک با مصداق و ما به‌ازاهای قابل درک و لمس‌تری بازی‌اش را پیش ببرد و شاید این همان روال غیر عادیی باشد که می‌تواند عادی‌ترین بازی را پیش روی دیدگان مخاطبانش قرار بدهد و این همان نقطه امیدوارکننده‌ای است که در تراز باورمندی‌ها می‌تواند دامنه تاثر و تاثیر را بالاتر از حد انتظار نمایان سازد. رضا بهبودی با صرف انرژی بسیار بر هیجان و جنون صحنه می‌افزاید و این همان حس و حال فضاسازی است که ضمن استقرار کمدی در صحنه جاذبه‌های بازی را دو چندان می‌کند و توجه مخاطب در چهارچوب‌های تعریف شده، پیش برود.

     

    هومن کیایی

    "نوای اسرارآمیز" باز هم از متون روان‌شناسانه و تقریبا فلسفی ایمانوئل اشمیت فرانسوی است که عشق را به بازی گرفته است و واقعا یک بازی حیرت‌آور است که در آن دو مرد از این بازی طولانی به حیرت در می‌آیند. تماشاگر هم میخکوب می‌شود که چقدر باید زندگی سخت و پیچیده باشد که توهمات و رویاها می‌توانند شکل عشق به خود بگیرند و ما ندانیم که چگونه است اینها پای‌بند نامه‌نگاری شده‌اند و هشت سال در انتظار یک اتفاق بوده‌اند. آنچه که آن دو را بیدار کرده است؛ همانا انتشار همین نامه‌هاست که در شکل کتاب، یکی را به خلوت دیگری می‌کشاند تا این بازی بی‌قاعده را به پایان برسانند. تلاطمات روحی هر دو به اوج و فرودی دلنشین و بزنگاهی از مکاشفه منجر خواهد شد. بازی درباره عشق است. خبرنگاری به سراغ نویسنده‌ای می‌آید که تو چرا این کتاب را به خانومی با نام مستعار یا مخفف ه.م تقدیم کرده‌ای؟! و رفته رفته در می‌یابیم که روزگاری این نویسنده با آن دختر دوست بوده و بعدها رابطه‌یشان قطع می‌شود و آنها قرار می‌گذارند که تداوم عشق را با نامه تا پایان زندگی دنبال کنند. این دختر همسر خبرنگار شده و حالا او بعد از چهارسال نامه‌نگاری فوت کرده اما این مرد که در واقع موزیسین است، از سر کنجکاوی این نامه‌نگاری و عشق خیالی را ادامه داده اما انتشار کتاب نامه حس مرد ر ا برانگیخته است و در لباس خبرنگار و به بهانه گفتگو خدمت نویسنده آمده است. هشت سال از این دوازده سال به قلم این دو با همان حس و حال ادامه یافته است. نویسنده متحیر و عصبانی می‌خواهد مرد را بیرون بیندازد اما این دو به گونه‌ای فصل مشترکی را در زندگی باب کرده‌اند که امکان تداومش هست. در واقع رمزگشایی از عشقی است که در آن ماهیت جنسی حضور ندارد و انسان به ابعاد روحی و روانی‌اش در گستره ارتباطات می‌تواند همه کسان پیرامونش را دوست داشته باشد و ما از این موارد نمونه‌های بسیار داریم همچون مولانا و شمس که عشق حقیقی را در یک ارتباط انسانی برای جهان رقم زده‌اند.

    در نمایش"نوای اسرارآمیز" به کارگردانی ساقی عطایی بازی هومن کیایی در نقش نویسنده بسیار دقیق و ظریف طراحی و اجرا شده است. از ریش بلند و رفتار هیستریک گرفته تا ریزنگری‌هایی که در بازی‌اش موج می‌زند تماشاگر را به حیرت وامی‌دارد. یعنی گریم و لباس هم به او کمک کرده‌اند که خود را بهتر نمایان کند اما زیباتر اشاره جزیی‌نگرانه اوست که ما را دچار یک حال خوش می‌کند که هم بازی‌اش را دنبال کنیم و هم در تعیقب نقش کم نیاوریم و ضرباهنگ برقرار بماند.

     

    نوید محمدزاده

    نوید محمدزاده در نمایش پچپچه های پشت خط نبرد در نقش علیرضا بازی می کند، جوانی که حشیش می کشد و در بچه شعر می گوید و خیالبافی می کند. او ادای دیگران را به خوبی و هنرمندانه در می آورد و بسیار مهربان و خوش قلب می نماید. محمدزاده توانسته در خلال نقش منطق بازی رئالیستی را بشکند چون در این خیال بافی هایش بسیار اغراق می کند و به نمود و نشانه ای از انسان متافیزیکی تبدیل می شود. انگار او تنها کسی است که در آن روزهای آخر آتش بس موقت در رمضان سال 61 بو برده است که با شکست آتش بس، همه آنان که در سنگر باقی مانده اند کشته خواهند شد. این بازی نمود عینی از وضعیتی دگرگون است و بازی محمدزاده نسبتی متفاوت می یابد با آنچه که مبنایش می تواند واقعیت محض باشد. بنابراین ضمن متفاوت شدن بازی اش، شاهد یک نقش آفرینی تازه هستیم که درواقع وجوه دیگری از بازی این بازیگری که در سینما در این روزها خوش درخشیده است، آشکار می کند. بازیگری برای پچپچه های خط نبرد هم می خنداند و هم می گریاند. می خنداند چون شوخ و شنگ است و بازیگر قابلی برای ادا درآوردن رفتار دیگران است. می گریاند چون از مرگ و نیستی خبر می آورد و با اندوه دقایق پایانی نمایش را به تماشا می گذارد. و این یعنی درخشش یک بازیگر که هم کمدی و هم تراژدی را ریزبینانه بازی کند.

     

    بازیگران زن

    شایسته ایرانی: بازی ها در روز عقیم می توانست بهتر باشد با آنکه هر سه بازیگر سخت زحمت کشیده اند و می دانند که چگونه نقش را بر اساس آن داده های درست در لحن و بیان و حس و حالت های خاص و ویژه زنان روسپی که در آن زرنگی ها و ساده نگری ها و علاوه بر اینها بیچارگی ها و بخت برگشتی ها نیز مزید بر علت است، بازیگری کنند اما فقط پری یا همان شایسته ایرانی، بازیگری است که به انضمام بازی درونی تر یا نفوذ در ناخودآگاه ی نقش توانسته ما را متاثر از حال و هوایی اندوهبار کند. او که معتاد است و در آن فرصت همه چیز را به گرفتن دو دود بیشتر سمت و سو می دهد، از مرزهای باور عبور می کند. او که آق کریم را پنهان تر بازی می کند؛ یعنی عشق را لاپوشانی می کند و هویتش را دیرتر بر ما آشکار می سازد. این همان لمس بازی به قاعده زیستن و دردآزمایی کلان است. یعنی بازیگر به لمس چیزهایی می پردازد که در حالت طبیعی نیز شخصیت یا نقش هم در آن مدار سیر آفاق و انفس کرده است. برای همین از زوایه دید او مخاطب آسوده خاطر تر است که در آن همه چیز نه تصنعی است و نه از قاعده واقعیت بیرون است اما بر آن علاوه شده حس و حالتی که در زیر سطرها و در بطن واقعیت پیرامونی  پنهان است و نیازمند شاخک های تیز حسی است و ما در این بازی ولنگارانه به جستجوی حقیقت کتمان شده خواهیم پرداخت.

     

    طراحی

    مفیستو

    در این نمایش ما شاهد یک طراحی صحنه خلاق هستیم که با باکس های بسته بندی چوبی توانسته اند این همه صحنه را شکل بدهند و این در سرعت بخشیدن به تبدیلها موثر بوده و همچنین بک بافت کاملا نمایشی به وجود می آورد که بیانگر یک رویداد خلاقۀ تئاتری است. همچنین طراحی لباسها برگرفته از واقعیت دوران هیتلر و در سازگاری با لباس روزمره و زندان آشویتس می تواند در القای فضا و رنگ آمیزی صحنه تاثیرگذار باشد. موسیقی هم چه در آوازخوانی ها و چه در نوازندگی ها بسیار فضاساز و جزء لاینفک اجرا می شود که این همه صحنه را در هماهنگی و ضرباهنگ درست در کنار هم بچیند. گریم هم عنصر فعالی است برای دگرگونی های زمانی و ایجاد فضاهای متناسب با کارکردهای ویژه ای که باید در خدمت القاگری های درونی باشد. ماریا حاجیها، چهره پردازی است که استادانه و متبحرانه دست به کار می شود و در این رابطه متن و شیوه ی اجرایی را مد نظر قرار می دهد و به دنبال بیان شخصیت پردازانه ای است که مهم تر اینکه در القای فضا بتواند رنگ آمیزی چهره ها و استفاده از کلاه گیس ها را به سرانجام برساند و در این راه نیز با موفقیت و سربلندی به سرمنزل مقصود نزدیکتر می شود و در کار سنگینی چون مفیستو هم موفق تر هست چون باید این همه بازیگر را در 5 ساعت پیش از اجرا آماده یشان گرداند و مصرف این همه ماده و رنگ خود کار را دشوارتر می کند که ضمن صرفه جویی و گرانی مواد بتواند یقینا اهداف اجرا را نیز نمایان سازد.

     

    پسران تاریخ

    فضا عنصر برجسته و پیشتازی است در آنچه باید در اجرای پسران تاریخ اتفاق بیفتد. در این مدرنتیه که ریشه در دو سه قرن اخیر دارد و در آن معنا حذف شده و متافیزیک به کل انگار شده است، انسان دچار خودخواهی و تفرعن است و نمی داند در این شرایط چگونه لجام بزند به آنچه باید که مانع از ویرانی شود. حالا این فضای دلهره ما را فرامی گیرد و ما را متوجه نقصان درونی بشر خواهد کرد که در حذف گستره وجودی اش و آنچه که به روح و روانی آدمی مربوط می شود، چگونه دچار سقوط تراژیک غیر انکار خواهد شد. دامنه ی خویشتن پنداری و خودمداری های بی حد و حصر انسان پس از رنسانس که با جمله ی طلایی «من شک می کنم، پس هستم!» دکارت آغاز می شود و به جمله ی طلایی تر نیچه که می گوید:«خدا مرده است!» سمت و سو می گیرد، هر نوع فاجعه ای از دل این بحران قابل پیش گویی است چنانچه درمی یابیم انسان به کل در جوامع پیشرفته دچار اضمحلال و خودویرانگری شده است و به ناگزیر در نقد آن می کوشد بلکه راه حلی برای بازآفرینی یک وضعیت قابل قبولتر بیابد. این فضا به کمک طراحی صحنه، نور و لباس و درواقع در همجواری با بازی­ها نمود می یافت. در طراحی شاهد یک دبیرستان در فضای یک صومعه قدیمی بودیم که در آن نشانگانی از آن گذشته هم بود؛ نقاشی هایی از مسیح و حواریون، و از فرشتگانی که انگار در بهشت بودند یا از بهشت بر سر یک آدم قدیس پرواز می کردند... نورها هم از سقف نمایان بود هم به شکل مهتابی و هم نورهای صحنه ای که از سقف به شکل مورب در لحظاتی که لازم بود فضا را تحت الشعاع خود قرار می دادند.

     

    نمایش برگزیده

    مفیستو

    اگر بپذیریم که مفیستو کار مسعود دلخواه، اثری سیال ذهن و بر پایه ی مکتب اکسپرسیونیستی نوشته و اجرا شده، همان بهتر که نگاه ساختارگرا را بر آن روا دانست و اگر هم آن را اثری چندگانه و برگرفته از تلفیق مکتبها در نظر بگیریم که در پایان نیز به جهانی دیگر و عالم برزخ گره می خورد و این یعنی مرتبط است با متافیزیک، دیگر اثر بررسی اش در حوزه پساساختارگرا روا دانسته می شود. این وضعیت غامض و پیچیده است و به راحتی نمی شود در آن حرکت کرد و البته نوع برخورد و بازتاب کلی بیانگر همین حضور متافیزیکی و استیلای آن بر جهان ماده است و این مشخصترین دلیل است برای یک بررسی پساساختارگرا چون در این منظر شکل به تنهایی غالب و غایی نمی شود و همه چیز فقط از منظر فرم و ساختار برجسته نمی شود بلکه در آن پیوستگی هر دو جهان ناسوتی و لاهوتی در گستره معنایی و شکستن ساختارها به یک بی نهایت و فرامعنا منجر می شود.

    مفیستو در ابتدا یک رمان بوده و به مساله پیدایش هیتلر و فاشسیم می پردازد. اگر نفوذ سیاسی هیتلر را در برهم ریختگی نظم جهان و طبیعت، با برجستگی و چیرگی نیروی شر قلمداد کنیم؛ درواقع داریم بر چیریگی متافیزیکی شر تاکید می کنیم که افسونگرایانه و انگار با سحر و جادو زبان بر کام مردم آلمان می خشکاند و از آنجا با بیان نکتۀ کلیدی داشتن ژن برتر و آریایی بودن به دنبال تصاحب دنیا و تحت ستم قرار دادن مابقی نژادها قد علم می کند که درواقع نوعی برخورد و بازتاب متافیزیکی را دارد تصویر و تصور می نماید. بنابراین مبنای رمان نیز تاکیدش بر ساختاری ضد ساختار خواهد بود که در آن چیدمان روایتهایی چند گانه و به ظاهر پراکنده هست که درواقع در هم گره می خورند برای اینکه بشود این شرارت و چیرگی ابلیس گون را در نافرمانی از خدای انسان و طبیعت به نمایش درآورد. در اینجا آزادی و اراده انسان است که خودمدارانه و خودخواهانه دست به گزینشی می زند که سالها خون ملتها را در شیشه می کند که برتری قومی را بر دیگر تبارها نمایان سازد اما از آنجا که انتقام طبیعت و خونخواهی انسان هم در این بازی قابل تصور هست، جنگی در می گیرد به نام جنگ جهانی دوم و نزدیک به شش سال خون و خون ریزی اتفاق می افتد و تازه صورت مساله پاک می شود، وگرنه خود مساله که بسیار دامن گیر است و سالها به درازا می کشد که چنین چیزی از صحنه گیتی پاک شود. انسان همواره جایز الخطا هست و بدون درنگ همواره این تفرعن را تکرار می کند و هر بار هم به گونه ای دیگر تاکید بر این امر بیهوده و بطالت ضد انسانی خواهد شد چنانچه امروز نمونه اش را در خاورمیانه به نام داعش می بینیم که با خوانش دروغینی از اسلام باز هم برتری جویی های بی دلیل را به کنشی شرورانه تبدیل کرده که انسان را مقابل انسان قرار دهد و در این دسیسه و جنگ همانا انسان است که شکست خواهد خورد و زخمهایی شکل خواهد گرفت و سالیان دراز می خواهد فراموشی اش... وگرنه با این مرهم ها و مسکن های هرازگاهی فقط باید با تلقین در درون، این آتش و زبانه هایش را مسکوت نگه داشت.

    مسعود دلخواه توانسته در اجرایش، از دل این همه اپیزودهای پراکنده و به هم پیوسته که گاهی نمایشی درباره بازیگران تئاتر هست و یا نمایشی هست که بازیگران تئاتر دارند بازی می کنند و در هر دو مورد باز هم توانسته در تلفیق و ترکیبها بکوشد و موفق هم باشد. نمایشی چند وجهی که در آن شاهد کمدی و تراژدی هستیم و در آن صحنه اکسپرسیونیستی، تئاتر مستند، تئاتر اپیک، تئاتر سورئالیستی و درواقع در نهایت تئاتر پسامدرن شکل گرفته است و همچنین در آن تئاتر موزیکال و علاوه شدن حرکت و کرئوگرافی زمینه ساز اتفاقات بایسته تر زیبایی شناسی است و این همه عناصر مختلف و دگرگونی ها نشانه بارز اثری در خور تامل هست که فراتر از استاندارهای موجود در ایران و در برابری با نشانگان تئاتر جهانی دارد خودی نشان می دهد.

     

    پسران تاریخ

    پسران تاریخ کار اشکان خیل نژاد نمایشی شهودی است و آینه می گشاید رو به روح انسان. در این بازی منطق سلب می شود و احساس خاموش اما روزنه ای می گشاید رو به روح و روان که برانگیزاننده خویش باشد به درک حقیقت مالوف در آن چه در این نمایش به تماشا درمی آید.

    بنابراین اشکان خیل نژاد از این برگرفتن ها و تحریف کردن و بازنمودهای عینی تر و ملموس و در شکست ها و دور ریختن ها به دنبال ارائه یک هدایت گری خلاقانه تر بوده است و ما را درکی واصل می کند که در آن شهود و متافیزیگ کارآمد خلوت را به درشتی های آرامش بخش می خواند و ما را در پرهیزاز تکبرها تسلیم می کند. این همان بازی با ابلیس است که در مدرنیسم مقبولانه تر و مغلولانه تر توانسته انسان را در آن آیین فراتر رفتن از برتری ها به چالش بکشاند.

    پسران تاریخ نمایشی در نقد مدرنیسم و این دقیقا همان مسیری است که وضعیت پسامدرن محق آن است و می خواهد که این گونه متلاشی شدن و تخریب گری انسان مدرن را به چالش بکشد و به این منظور به سراغ مدرسه می رود که سرآغاز تفکر مدرن باید تلقی شود که در آن علم و روشنگری مورد هدف است و اتکای دوران پس از رنسانس هم از دل کندن از کلیسا و خدامحوری و سوق یافتن به مدرسه و دانشگاه و انسان محوری از همین جاست، و باید دید که چه نکاتی مانع از رشد قابل اعتنا خواهد شد یا نیروهای بازدارنده انسان و روحیه تخریب گری در کجای این مدرنتیه می تواند اجماع کرده باشد.

    وضعیت در پسران تاریخ دارد شکل نامتعارفی را در روال بازی و ایجاد فضا در پیش می گیرد ما با هر دو مقوله کمتر با چنین چیزی در تئاتر تهران روبرو بوده ایم و اگر بوده ایم این مدلی اش واقعا نوبرانه است و این دم از خلاقیت اشکان خیل نژاد خواهد زد که می خواهد بستر ساز اتفاق نوینی در صحنه باشد؛ به عبارت بهتر راه سخت و ناهموار را در پیش گرفته تا با آشنا زدایی از هر چیزی و به دور از کلیشه های ویرانگر، به دنبال ارائه شیوه ای درگیر کننده است و در آن فضا عنصر برجسته است و در این فضا گروتسک عنوان خیره کننده ای است که اگر درک شود آنگاه کلیت پسران تاریخ درک شده است.

     

    اپرای خیام

    اپرای عروسکی خیام نیز همانند آن هفت اثر پیشین بهروز غریب پور دربرگیرنده عروسکی نخی اروپایی (ماریونت) در تلفیق با اپراست که این تلفیق عروسک و اپرا احیاگر نوعی اپرای ایرانی است که بیشتر هم دربرگیرنده تکنیک های تعزیه در آوازخوانی است و در ضمن نوعی شیوه عروسکی را در ایران تثبیت کرده که با این همه درست اندیشی تاکنون شکل گرفته و تداوم آنها ما را دچار سنت نمایش عروسکی ماریونت کرده که دیگر در ایران طراحی، و ساخت عروسکهایش و همچنین عروسک گردانی اش به شیوه استادانه ای انجام می شود که در همه ی این موارد بهروز غریب نظارت و راهنمایی های لازم را می کند و ایده های خلاقه نیز در واقع از خود اوست.

    به هر تقدیر، غریب پور به ابعاد متافیزیکی خیام توجه می کند و در پرهیز از مادی گرایی فیتز جرالد و صادق هدایت که به او بُعد مادی بخشیده اند و می را می  می دانند و هوس را راه برون رفت از غم و غصه های دنیایی می دانند اما بهروز غریب پور تکیه اش بر عشق و عرفان خیام است که در کنار ابعاد مادی و انسانی اش باید این موارد متعالی را مورد توجه واقع شود. این هم شاید دیدگاهی است، چون خیام آدم پیچیده است و در این ابعاد بزرگ وجود هر نوع تناقضی نسبی است و باید که او را از تمامی ابعاد بررسی کرد. شاید هم گمانه هاست که از او اسطوره و افسانه ای فراگیر و شاید غیر قابل پیش گویی می سازد.

    اما در اپرای خیام، شکل و شیوه اجرا چیره است به داستان و شاید هم داستان متمرکز نیست بر شخصیت و شاید موسیقی و آوازها بر فضا مسلط می شود و ما بیشتر گوش هایمان متوجه عروسک هاست و چشم هایمان بسته می ماند و محروم از آنچه تماشایی است. البته این در دیدار دوم برطرف می شود؛ دستکم برای نگارنده این طوری بود و کاملا متوجه عروسکها و ماجراها شد و حتی از لحظات و تابلوها به جزیی نگری هم می شد چیزهایی را به خاطر سپرد و حتی حضور بازیگر غول پیکر که در قیاس با عروسکها تصویر هولناکی را ایجاد می کرد و می توانست جاذبه ی نمایشی و تصویری اش را دو چندان کند.

     

    جمع بندی

    شاید فصل تابستان کمی بهتر از فصل بهار 96 باشد اما در میان انبوه کارهایی که در صحنه ورود پیدا می کنند، وجود  آثار در خور تامل ما را امیدوار می کند به آینده ای که شاید در آن شایسته سالاری حاکم بر صحنه ها باشد و مردم هم بدانند که تئاتر اصیل و حقیقی با چه معیارهایی همخوانی دارد و همه هم و غم شان به دنبال جنبه های صرفا سرگرم کننده نباشد که این مهم جزیی از تئاتر هست و نه همه ی آن... مفیستو، پسران آفتاب، اپرای خیام، پچپچه های پشت خط نبرد و مانند اینها می توانند الگوهایی باشند برای استقرار تئاتر حقیقی در دل تئاتر خصوصی و باید که از این لحاظ نیز همه چیز را مورد دقت و بررسی قرار دهیم. به امید آنکه نویسندگان، کارگردانان، بازیگران، طراحان، آهنگسازان و حتی تهیه کنندگان تئاتر به دنبال چنین الگوهایی باشند و تئاتر حقیقی را در ایران پویاتر و فعالتر سازند؛ به امید آن روز...

     

     

     




    مطالب مرتبط

    نقد و نقبی بر دوازدهمین جشنواره بین المللی تئاتر خیابانی مریوان

رسیدن به استاندارهای دقیق
    نقد و نقبی بر دوازدهمین جشنواره بین المللی تئاتر خیابانی مریوان

    رسیدن به استاندارهای دقیق

    ایران تئاتر ، رضا آشفته: جشنواره بین المللی تئاتر خیابانی مریوان در حالی دوازدهمین دوره خود را به پایان رسانید که از برآیند مثبتی نسبت به تولیدات ملی اش برخوردار بود و این خود بیانگر رشد و توسعه نسبی آن نسبت به این دوازده دوره است و پیامد چنین برآیندی همانا برخورداری از ...

    |

    گزارش ایران تئاتر از حضور هنرمندان در شبکه‌های اجتماعی

زندگی بی پایان در ضیافتِ اسطوره ها
    گزارش ایران تئاتر از حضور هنرمندان در شبکه‌های اجتماعی

    زندگی بی پایان در ضیافتِ اسطوره ها

    ایران تئاتر: واکنش هنرمندان به حادثه جان باختن دانش آموزان نخبه جزیره هرمز در داراب، زادروز هنرمندان شهریورماهی عرصه تئاتر، تأکید مجدد هنرمندان به خاموش بودن موبایل‌ها در هنگام اجرای نمایش‌ها، پیوستن اهالی هنر به کمپین تا یک حسرت ملی تنها 50 یوز باقیست و... ازجمله مباحث ...

    |

    نخستین حاشیه‌های شهریوری حواشی الدوله

خطر ورود تماشاگرنما به سالن‌های تئاتر با موبایل‌های ویروسی!
    نخستین حاشیه‌های شهریوری حواشی الدوله

    خطر ورود تماشاگرنما به سالن‌های تئاتر با موبایل‌های ویروسی!

    ایران تئاتر- حسین سینجلی: خطر ورود تماشاگرنما به سالن‌های تئاتر با موبایل‌های ویروسی، درگذشت یک تئاتری و آماده نبودن سنگ قبر بعد از حدود شش ماه و پندگرفتن از باز شدن یک زخم کهنه، عناوین نخستین مطالب ارسالی حواشی‌ الدوله در آخرین ماه تابستان 96 است.

    |

    نظرات کاربران