در حال بارگذاری ...
  • گفت وگو با شهرام کرمی نویسنده و کارگردان نمایش چه کسی سهراب را کشت ؟

    نمایش را با مرگ شروع و با امید پایان بردم

    ایران تئاتر:نمایش چه کسی سهراب را کشت ؟ در باره مرگ ،مرگ آگاهی و مرگ اندیشی و نحو برخورد آدمها با مرگ عزیزانشان است که می تواند غیر مترقبه و ناگهانی باشد. مرگ همواره جزو دغدغه های فکری انسان ها بوده و خواهد بود .

    کرمی در نمایشش تلاش می کند با داستانی ساده و قابل باور درباره مرگ کنکاشی دقیق و توام با مفهوم شناسی ( فرزند کشی ) که ریشه ای کهن در ادبیات شرق و مشخصا شاهنامه فردوسی دارد بپردازد وتلاشی درخور توجه در باره نشان دادن تفکر و اندیشه انسان امروز را درباره مرگ ارائه کرده است.

    شهرام کرمی از جمله کارگردان های با سابقه و خوشنام تئاتر است که تا به حال بیش از بیست اثر نمایشی را نوشته است  وعضو گروه تئاتری شایا است . این کارگردان تا به حال نگارش و کارگردانی آثاری نظیر نمایش  دارچنار، کارگردانی نمایش خانه کاغذی، نگارش و کارگردانی نمایش  پوتین های عمو بابا ، کارگردانی نمایش خاکستری‌ ، نگارش و کارگردانی نمایش بلوط های تلخ، نگارش و کارگردانی نمایش خانه خورشید، نگارش و کارگردانی نمایش مدریک ، نمایشنامه شب تار کاهگل نشینان، نگارش نمایشنامه اتوبان سکوت ، نمایشنامه لطفا با مرگ من موافقت کنید ، نمایشنامه روزگار طولانی تنه و چاپ مقاله و نقد و پژوهش درکتاب های مختلف و نشریات تخصصی چون کتاب  راز دین رمز نمایش، پوکه های برنجی را انجام داده است و در ضمن مدیریت تالارهنر، مدیریت جشنواره تئاتر شهروحضور در سازمان فرهنگی وهنری شهرداری از جمله فعالیت های کرمی در سال های اخیر می باشد.داستان نمایشنامه چه کسی سهراب را کشت؟ که با الهام از شاهنامه فردوسی و روایت مرگ سهراب توسط رستم نوشته شده، درباره پدر یک خانواده است که خود را در مرگ فرزندش مقصر می‌داند. این نمایشنامه اجتماعی با زبان تغزلی به پرداخت روانکاوانه رابطه اشخاص می‌پردازد. مرگ‌  مضمون اصلی نمایشنامه است و نویسنده سعی داشته در یک موقعیت خاص مواجهه اشخاص در ستیز با مرگ را پرداخت کند. در این نمایش بازیگرانی چون بهرام شاه محمدلو، رویا افشار، فرید قبادی، سروش طاهری، حسین پورکریمی و آبان حسین‌ آبادی حضور دارند .نمایش چه کسی سهراب را کشت؟ در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهرهر روز راس ساعت 19 به روی صحنه رفته است . با شهرام کرمی در باره ساختار اجرایی نمایشش گفت وگویی انجام داده ایم.

     

    در طول تاریخ سینما، ادبیات و هنرهای نمایشی  همواره آثاری ساخته ، نوشته و اجرا شده اند که تم اصلی آنها احساس گناه پدر و یا مادری است که خودشان را در مرگ فرزندشان مقصر می دانند. این تم چقدر برایتان جذابیت دراماتیک داشت؟

    در تمام طول نمایش موضوعی که مورد نظرم بود .مسله مرگ و مرگ آگاهی است . مرگی که شخص احساس می کند در به وجود مدنش نقش داشته است و این حس گناه را در شخص به وجود می آورد و در ادامه تبدیل به عذاب وجدان می شود . از مرگ هیچ گریزی نیست و انسان ها همیشه تلاش می کنند تا مرگ را فراموش کنند و نسبت به آن بی توجه باشند . در حالی که باید بپذیریم مرگ جزو لاینفک زندگی است . تلاش کردم در برابر مرگ یک عضو یک خانواده چهار نفره ،  زندگی را قرار بدهم . مرگ همیشه  نابودی و نیستی را رقم می زند . اما زندگی در کنارش ادامه دارد .

     

    در نمایش چه کسی سهراب را کشت با چند خرده داستان در برابر تم اصلی داستان نمایش مواجه هستیم؟

     بله، چند مفهوم در نمایش نمود دارد . مفاهیمی که در برابر مرگ قرار دادم شامل عشق ، ایمان و عقل است که در وجود شخصیت ها متبلور می شود . دکتر روانشانس نماینده عقل گرایی است و تفکر و عقل گرایی را در باره پذیرش انسان ها در باره مرگ نشان می دهد و آن را به چالش می کشد.

     

    در ظاهر مرد روانشناس موفق نمی شود تاثیر مثبت فکری روی پدر خانواده داشته باشد؟

    موفق نمی شود . اما پدر را به فکر کردن  وادار می کند . از طرف دیگر باور وایمان را داریم که در وجود پیرمردی که به پارک می آید تجسم پیدا می کند . پدری که خودش و آگاهانه باعث مرگ فرزندش شده است . این پدر علی رغم اینکه می داند به تکلیفش که بر اساس ایمانش به وجود آمده عمل کرده ؛ اما دچار عذاب وجدان است. زیرا در قبال فرزندش احساس مسئولیت می کند. بحث دیگر نماد عشق است که در رابطه دختر خانواده با مرد مورد علاقه اش دیده می شود و هم در رفتار مادر خانواده . آن چیزی که در ستیز خانواده در باره مفهوم مرگ به نتیجه می رسد . در بحث امید بی پایان بشر است و نمایش با مرگ شروع و با امید به پایان می رسد .

     

    جاهایی در نمایش که فضای تلخی دارد رابطه میان دختر خانواده و نامزدش باعث ایجاد خنده مخاطب می شود. آیا این رویکردتتان به این دلیل بود که از تلخی فضای نمایش کم کنید؟

    تلاشم این گونه بود. اما فکر نمی کردم اینقدر این فضا باعث خنده برخی از مخاطبان بشود . برای من نکته مهم تعقل گرایی است و خیلی نمی خواستم مخاطب را درگیر احساسات کنم . آنقدر موضوع نمایش غم دارد و تراژیک است که تکیه صرف به این موضوع نمایش را تبدیل به یک مراسم عزا داری می کرد . برای همین برای حفظ ریتم نمایش تلاش کردم از فضای متفاوت دیگری هم که در رابطه دختر با نامزدش و میل به زندگی در آنها وجود دارد استفاده کنم.

     

    ساختار نمایش ریتم تند و پر نوسانی ندارد. دلیل این رویکردتتان چه بود؟

     تعمد داشتم تا ریتم نمایش کند و آرام باشد و تلاش کردم جریان زندگی را در تمپوی نمایش نشان بدهم و به شکلی ریتمی را مورد استفاده قرار دادم که باعث خستگی مخاطب نشود . بنابرابن غم و شادی در کنار هم قرار دارد.

     

    آیا نمایش چه کسی سهراب را کشت ؟ یک ملودرام اجتماعی است؟

     یک تراژدی مدرن است و تعقل گرایی برایم خیلی مهم بود و به همین دلیل از شیوه روایی استفاده کردم . در پایان صحنه ها بازیگران روایت گرایی از گذشته و حال انجام می دهند . به همین دلیل مخاطب با دیدن نمایش درگیر احساسات گرایی نمی شود .

     

    یکی از دلائلی که باعث می شود هوشنگ در انتهای نمایش به زندگی امیدوارانه نگاه کند . مواجه اش در پارک با پدری است که آگاهانه باعث مرگ پسرش شده است؟

    در این صحنه یک جور موقعیت یکسان نشان داده می شود . پدری که با مرگی روبه رو می شود که تقریبا با مرگ پسرش مشابهت دارد . فرق این دومرگ آگاهانه بودن مرگ پسر مردی است که در پارک به کبوتران غذا می دهد . در نمایش مرگ سومی هم توسط مرد روانشانس روایت می شود که مادری باعث مرگ فرزندش می شود و در مرگ فرزندش مقصر است.این سه مرگ نشان داده شده در نمایش مرگ هایی هستند که والدین در بروزشان نقش و سهم دارند . به نظرم زندگی پر از مفاهیم فلسسفی ، فکری و سوالات بی شمار است .

     

    یکی از نقاط قوت نمایش شخصیت پردازی دقیق و موشکافانه هوشنگ پدر خانواده است که در خردسالی مادرش را از دست می دهد و پدرش او و خواهرش را ترک می کند و در میانسالی باعث مرگ ناخواسته فرزندش می شود و در درونش علی رغم ظاهر آرامش تلاطمی در جریان است؟

    از تحلیل این شخصیت توسط شما خوشحالم که به درستی به زوایای مخلف شخصیتی این پدر اشاره کردید. من با دید روانکاوانه شخصیت های نمایشم را تحلیل کردم. مدتها پژوهش کردم. پدری که در مرگ فرزندش مقصر است و خودش هم گذشته ای داشته و پدرش او را رها کرده و رفته است . هوشنگ سعی می کند پدر خوبی باشد و کوشش می کند خلائی که خودش داشته را جبران کند و پدر خوبی باشد و سفر برایش یک بعد از رفتن است. در طراحی فضا و صحنه همه چیز به شکل سو رئال است و نه خانه ، نه جنگل و نه طبیعت دیده می شود . انگاری در یک جایی چنین اتفاقاتی رخ داده است.

     

    گفت وگو از احمد محمد اسماعیلی




    مطالب مرتبط

    نظرات کاربران