در حال بارگذاری ...
  • نقدی بر نمایش 1978 نوشته و کار محمد شجاعی

    گزارشی سوخته یا اجرایی زنده

    ایران تئاتر- رضا آشفته: نمایش ۱۹۷۸ در واقع در تئاتری سیاسی و از گونه تئاتر مستند، انتقادی و اجتماعی است و این نمایش طوری اجرا می شود که این باور را برجسته می سازد که محمد شجاعیی به زیبایی از یک گزارش سوخته به چنان نمایش مستندی می رسد که انگار همین الان این واقعه به وقوع پیوسته است .

    نمایش 1978 در واقع در تئاتری سیاسی و از گونه تئاتر مستند، انتقادی و اجتماعی است و این نمایش طوری اجرا می شود که این باور را برجسته می سازد که محمد شجاعیی به زیبایی از یک گزارش سوخته به چنان نمایش مستندی می رسد که انگار همین الان این واقعه به وقوع پیوسته است و شاید عامل مهمی که این گزارش را برجسته می سازد، همانا خودکشی واقعه جونز تاون با قضایای داعش و شکست آنان در مناطق مختلف خاورمیانه باشد. اینکه در هر دوی اینها به تعبیری یک عده را شست و شوی مغزی داده تا به شکل کلونی گرد هم آمده و بتوانند اهداف و آرمان هایی را پیش ببرند که در هر دو به دلیل واهی بودن راه خودکشی یا مردن امری بدیهی است و در اینجا هیچ اختیاری برای فرد قائل نمی شوند و این امر یک راه بی بازگشت است که تنها مرگ می تواند راه پایانی برای آن تلقی شود.

     

    تئاتر مستند

    نمایش 1978 باید یک تئاتر مستند باشد و به لحاظ ساختاری مطالعه و مرور این نمایش الزامی است چون خود نمونه ای است که برخلاف نمونه های رایج در این سالها درست تر از بقیه مسیر را ردیابی کرده و منجر به اتفاقی قابل استناد در زمینه تئاتر مستند خواهد شد.

    تئاتر مستند به تعریف (پیتروایس)، یکی از پیشگامان این گونه تئاتری است که بیش از هرچیز به سندیت یک موضوع می پردازد. تئاتر گزارش دهنده است. دراین نوع تئاتر اسناد موجود بدون کوچکترین تغییری در محتوا وتنها با پرداخت در فرم بر صحنه باز سازی می شود. تئاتر مستند به هیچ وجه نمی خواهد برای تماشاگرش این سوء تفاهم را ایجاد کند که واقعیت موجود قرار است در صحنه ی تئاتر تقلید شود. به همین دلیل از نوعی فاصله گذاری در نمایش استفاده می‌شود. به نوشته مورخان تئاتر ایده اجرای این گونه تئاتر د‌‌‌‌‌‌‌‌‌ر قرن نوزد‌‌‌‌‌‌‌‌‌هم جرقه‌های آغاز فرم جد‌‌‌‌‌‌‌‌‌ید‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی از تئاتر با «مرگ د‌‌‌‌‌‌‌‌‌انتون» نوشته‌ بوخنر زد‌‌‌‌‌‌‌‌‌ه می‌شود. د‌‌‌‌‌‌‌‌‌ر اواخر د‌‌‌‌‌‌‌‌‌هه‌ د‌‌‌‌‌‌‌‌‌وم قرن نوزد‌‌‌‌‌‌‌‌‌هم، د‌‌‌‌‌‌‌‌‌ر 1918 کارل کراوس (Karl Kraus) نمایشنامه‌ «آخرین روزهای بشر» (The Last Days of Mankind) را د‌‌‌‌‌‌‌‌‌ر 256 صحنه، هشتصد‌‌‌‌‌‌‌‌‌ صفحه و با بیش از پانصد‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کاراکتر می‌نویسد‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و پایه‌های نگارش نمایشنامه‌ی مستند‌‌‌‌‌‌‌‌‌ را به‌گونه‌ای پی‌ریزی می‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌‌ که تا د‌‌‌‌‌‌‌‌‌وره‌ی پیتر وایس، رولف هوخهوت و هاینار کیپهارت تقریباً بد‌‌‌‌‌‌‌‌‌ون تغییر باقی ماند‌‌‌‌‌‌‌‌‌. د‌‌‌‌‌‌‌‌‌ر د‌‌‌‌‌‌‌‌‌هه‌ بیست قرن 20، پیسکاتور با اظهارنظرهایش د‌‌‌‌‌‌‌‌‌رباره‌ تئاتر سیاسی توجه نمایشنامه‌نویسان را بیشتر به تئاتر سیاسی جلب می‌کند‌‌‌‌‌‌‌‌‌ که به‌شد‌‌‌‌‌‌‌‌‌ت با تئاتر مستند‌‌‌‌‌‌‌‌‌ گره خورد‌‌‌‌‌‌‌‌‌ه است.

    می دانیم که (سند) برای اثبات یک واقعیت بکار می رود. درعین حال می توان آن را برای نشان دادن غیر واقعی بودن یک ادعا نیز بکار برد. سند واستدلال به قصد اثبات یک واقعیت در یک ارتباط تنگاتنگ بایکدیگر قرار دارند. از آنجا که آنچه در تئاتر مستند بازسازی می شود براساس اسناد واقعا موجود شکل گرفته است. هدف این تأتر همانا کمک به تقویت قدرت استدلال و تکیه بر منطق فکری است.

    بنابراین گردآوری اسناد و نحوه ی ارائه اش که به ارزش های دراماتیک دامن بزند، خود یک قضیه ی قابل استناد است. یعنی به عبارت بهتر تئاتر مستند در ارجاع به واقعیت های و وقایع قابل استناد بروز می یابد و در نبود و کمبود آن مطمئنا از ارزشهای آن تئاتر کاسته خواهد شد. در نمایش 1987 گروه تئاتر   Bit  با همکاری انستیتو جونزتاون و دپارتمان فلسفه و ادیان دانشگاه سن دیگو مطالب و مستندات را گردآوری کرده است. به همین دلیل هم فیلم، و هم عکس، و هم صداهای جونز (چون او عادت داشته که همه سخنرانی هایش را ضبط کند) و هم ترانه ها و شعرهای مرتبط با این ماجرا را گردآوری کند و در هر لحظه که نیاز هست ضمن روایتگری ها به این رفنس های دقیق و تاریخی ارجاع داده شود که آنچه مخاطب می بیند درواقع یک واقعیت مستند و غیر قابل انکار هست و بهتر اینکه در این جستجوگری ها زمینه های تفکر انتقادی نسبت به پدیده های شوم و شر اجتماعی تحریک شود.

    پس پیش شرط پرداختن به این نوع از تئاتر توانایی استفاده از تعقل، قدرت تحلیل و تسلط بر منطق سقراطی است. یعنی باید که آنچه باید از رویداد و اشخاص مرتبط و موثر در رویدادها شناسانده شود و در نتیجه پیامد این جستجوگری ها باید در بخش هایی توسط بازیگران بازی شود و ابعاد دراماتیک نیز به این مستندات پیوست شود، به هر روی یک تئاتر در حال شکل گرفتن هست و این خود یک شیوه ی اجرایی است که نگاه ما را معطوف به واقعیتی غیر قابل رد شدن خواهد کرد. شاید در باوراندن این قضایا بشود تردید کرد و حتی در بخش هایی مناقشه و حتی انکار باشد چون به هر روی هر رویدادی با استنباط ها و استدلال ها و برداشت های ضد و نقیضی مواجه می شود و هدف از این مواجهه هم گذر از این مباحث است و در نهایت روشنگری و ایجاد پیش آگاهی برای جامعه است که هر آن امکان دارد هر آدمی از راه برسد و سوار بر نیازها و ضرورت ها شود و موج سواری کند و از این بازی بی قاعده به سود و نفع خویش حرکتی را به سرانجام برساند که در حقیقت از آب گل آلود ماهی گرفتن است.

     

    ویژگی ها و تکنیک ها

    درباره ویژگی های تئاتر مستند می تواند گفت که؛

    1. مواد موجود را به محتوا تبدیل می کند.

    2. یک گونه نیست بلکه شاخه ای است از گونه تئاترسیاسی که این تئاتر در جهت مخالفت با تفکر حاکم و رایج در یک اجتماع حرکت می کند.

    3. تئاتر جهت داری است که خود را در موضع انسانهای تحت ستم قرار می دهد.

    4.در دهه ی 60 و به خصوص در کشورهای کاپیتالیستی (مانند آمریکا و اروپا) اوج گرفت.

    دلیل آن همانا این است که در این دوره با شکل گیری جنبش های اعتراضی در اروپا نیاز به وجود اطلاعات دقیق، پرده برداری از دروغهای تاریخی و مصلحتی بیش از پیش احساس می شد.

    5. آنچه به روی صحنه می رود عینا همان واقعیت تجربه شده نیست، بلکه بازسازی این واقعیت با رعایت زیبایی شناسی و ابزار نمایش در صحنه ی تأاتراست.

    باتوجه به ویژگی شماره 5 نزدیکی تئاتر مستند به تئاتر اپیک برشت ملموس تر می شود.

    همچنین درباره تکنیک های قابل استفاده درتبدیل تئاتر مستند به یک تولید هنری می توان چنین استنباط کرد که؛

    1. صراحت در زبان و حرکت.

    2. بر هم زدن روال صحنه ای از طریق خاطره نگاری و بازگشت به لحظاتی از گذشته.

    3. بایگانی کردن رفتارهای بیرونی ازطریق صحنه هایی که در آن عکس العمل های درونی انجام می شود.

    4. ترسیم زوایای گوناگون و متضاد یک موقعیت خاص و برجسته مانند ساختن ابعاد خشونت آمیز تاریخ.

    در نمایش 1987 همه چیز بدون آنکه قرار باشد، در لفافه بماند، بیان می شود. گزارشی که از لحظه به لحظه زندگی و تبلور اندیشه های جیمز جونز روایت خواهد شد تا اینکه این پیش برندگی ها در آمریکا به بن بست می رسد و باید که او و مومنان معبد مردم از آنجا به گویانا بروند و ادامه مسیر را در آنجا به سرانجام برسانند؛ و شاید این سرانجام بسیار تلخ و تراژیک باشد و البته که همین هم خواهد شد چون ندانستگی و جهل فرجام نیکی هیچگاه دربر نخواهد داشت. اما انگار آمریکا و مقامات و همچنین سازمان های حقوق بشری به استناد افرادی که از آن مزرعه گریخته و نکته ها و شکایاتی را مطرح کرده اند مبنی بر نارضایتی برخی از این افراد و در عین حال نارضایتی هایی که در آنجا هست، زمینه حضور ماموران دولت به آنجا باز خواهد شد. همه این لحظات مو به مو با پیوست مستندات روایت بازآفرینی خواهد شد و گاهی نیز آن طور که گویای اتفاقی باشد و یا معرف شخصیتی که در دل رویدادها حضوری موثر داشته است، در بازنمایی روایت تاریخی کوشیده خواهد شد. همه اینها بر مستند بودن نمایش 1987 تاکید می ورزند و اینها دلایل آشکاری است بر ماجرایی که در نوع خود مثال های دیگری را در پیش خواهد داشت و این خود نحوه شکل گیری، استقرار و در پایان بی ثباتی و سرنگونی این تشکیلات متوهم و بی پایه و اساس را رقم خواهد زد. در این نمایش، چنین فرآیندی خیلی دقیق و آگاهانه به نمایش درخواهد آمد و دیگر از حالت یک گزارش سوخته و غیر ضروری بیرون خواهد آمد و این همه دقت در بازنمایی چنین اتفاقاتی می تواند در روشنگری جوامع مختلف برای پرهیز از چنین انشعابات افراطی گرایانه و ضد بشری مورد توجه جوامع بشردوستانه و دولت های مردم مدار قرار بگیرد.

    در این نمایش حضور کارگردان در مقام بازیگر و راوی در کنار دیگر بازیگران می تواند سمت و سویی نمایشی تر به کلیت ماجراها و روایت ها بدهد. این هم تکنیکی است که در تعزیه ما بسیار کارآیی دارد و کارگردان تحت عنوان معین البکاء در سمت و دادن اتفاقات، حضور بهتری در ایجاد هماهنگی بین شبیه خوانان و درواقع ارتباط یافتن بهتر با مخاطبان و مشارکت دادن آنان نقش بازی می کند که البته شاید بازیگر بودن محمد شجاعی مانع از این مهم می شود و یا اصلا به چنین امر مهمی تدبیری نشده باشد و اگر شجاعی همین معین البکاء را ادا می کرد، شاید موثرتر هم می شد حضورش و البته بازیگران هم همه توانایی شان را معطوف به قدرت بیانی برای روایت بهتر، اصل و اساس قرار داده اند و از بازی کردن نیز به نسبت دقایق کوتاهتری که در نظر گرفته شده، نیز غفلت نمی ورزند. به هر روی می خواهند بر فاصله بازیگر- نقش را تاکید کنند و اگر بشود از نقش هم بیرون نگه داشته شوند برای دقایقی که نیازی به روایتگری یا بازی در نقش نیست. علاوه بر این برخورد و بازتاب منطقی و استدلالی نیز باید در این مواجهه پررنگ تر شود که در برخی موارد می شود و در برخی نیز لحاظ شدن بازی حسی شاید مانع از تحقق آن خواهد شد. مثلا بازی آن پیرمرد کر و طاس تا حد زیادی به لحاظ حسی بودن مانع از آن منطق استدلالی برای حضور و روایتش خواهد بود. اما جوانی که نقش پیرزن معلول را بازی می کند، می تواند یک انتخاب درست باشد. چون هم این مرد بودن و جوان بودن از آن زن بودن و پیر بودن دور هست و این فاصله افتادن باعث می شود در ایجاد پیامد که جونز در یک عملیات ساختگی منشی اش را از حالت سالم به معلول درآورده و شفایش می دهد؛ این خود در آن واحد تصور دروغین بودن کار جونز را یادآوری می کند. اگر یک پیرزن این نقش را بازی می کرد به لحاظ حسی شفا یافتن اش دستکم در هاله ای از ابهام قرار می گرفت. این هوشمندی کارگردان هست که تن به یک بازی ساختگی داده و از این تصنع نفع برده است. 

    از سوی دیگر نیز تکنولوژی در خدمت این اجرا است که شاهد و مثال ها را هر دم که نیاز است آشکار کند. این مستندات از طریق صدا، عکس، ویدئو و تصاویر روزنامه ها در زمان اجرا پخش و در دسترس مخاطبان قرار می گیرد. اینها گویای همان تئاتر مستندی است که بدون این همه رفرنس نمی تواند دقیق بودنش را اثبات کند و به وفور بودن آنها نیز دلالت های واقعی را بر اجرا تحمیل خواهد کرد و ما متاثر از آن خواهیم شد.

     

    واقعه جونز تاون

     “معبد خلق ها The Peoples’ Temple” یک گروه مذهبی مسیحی بود که در سال ۱۹۵۵ توسط جیم جونز Jim Jones تأسیس شد. در اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی، این گروه دارای بیش از ۱۰ مقر در کالیفرنیا بود که مقر مرکزی آن در سان فرانسیسکو قرار داشت و البته از حمایت های سیاسی و مالی فوق العاده ای برخوردار بود.

    در ۱۷ نوامبر ۱۹۷۸، لئو رایان Leo Ryan، یک نماینده کنگره آمریکا از سان فرانسیسکو، که خود در گذشته از حامیان گروه بود، به تشویق جداشدگان و خانواده ها و به دنبال تحقیق حول نقض حقوق بشر در داخل جونز تاون، در رأس یک گروه متشکل از تعدادی از خانواده های افراد گرفتار در فرقه و تعدادی از خبرنگاران، به کشور گویان سفر کرد. جیم جونز ابتدا به امید جذب این افراد از بازدید آنان استقبال نمود و آنان را به جونز تاون برد. او کسانی را برای مراقبت مأمور کرده بود تا افراد ناراضی و حلقه ضعیف در فرقه نتوانند با بازدید کنندگان ارتباط برقرار نمایند. او مطمئن بود که کنترل اوضاع را در دست دارد و این جریان را به خوبی از سر خواهد گذراند.

    جونز مردم را جمع کرد و اینچنین گفت :

    «اول کودکان و بعد خودتان سیانور بخورید تا با هم بمیریم»

    جونز در بلندگو فریاد مى زد که مردم خود را از «لذت مرگ» محروم نکنند. قرص هاى سیانور بین مردم توزیع شد. هر که سرپیچى کرده و قصد فرار داشت توسط گارد جونز به قتل رسید. فقط ۱۰ یا ۱۲ نفر از افراد جونز زنده ماندند که فرار کرده و به جنگل پناه برده بودند. 913 نفر کشته شدند که 276 تن از این قربانیان، کودک بودند. جونز با گلوله خودکشی کرد.

    این گروه بعد از واقعه ۱۸ نوامبر ۱۹۷۸ در کشور گویان Guyana در شمال آمریکای جنوبی معروف شد. در این واقعه ۹۸۱ نفر از زن و مرد و کودک طی یک پروژه خودکشی دسته جمعی، در اردوگاه این فرقه که به مزرعه جونز تاون Jones Town شناخته می شد، کشته شدند.

     

    نتیجه گیری

    با دیدن نمایش 1978 ما متفکرانه پیرامون این مضمون حستجو می کنیم و شاید این خود درنگی باشد برای تحولی بنیادین و دستکم تاثیری که ما را نسبت به چنین پدیده هایی آگاه می سازد. این واقعه ما را دچار شوک زدگی خواهد کرد که این امر اتفاقی نیست بلکه هر آن ممکن هست باز هم در گوشه ای از این دنیا نمونه های مشابه تحت فرامین مذهبی، سیاسی و اجتماعی بتوانند برای انسانهای بیچاره و مظلوم خطرآفرین باشند. و جیم جونز با دادن وعده برابری «سیاه» و «سفید» عده ای از مردم را به دنبال خود کشید. دو دلیل زیر بیشترین تاثیر را در اعتماد مردم به حرف هایش داشته است:

    1 - دهه شصت و اوایل هفتاد قرن 20 اوج نژادپرستی های امریکا بود،

    2- مردم از اتهامات، توهمات و عواقب جنگ ویتنام خسته بودند.

    جونز در بی هویتی و سردرگمی مردم، خود را مطرح کرد و از خود هویتی ساخت و به عبارت دیگر از آب گل آلود ماهی گرفت و خود را مطرح کرد. او وعده سرزمین موعود را داد و با سخنرانی در کلیسای خودش (موسوم به معبد مردم) و همین طور در کالیفرنیا تعداد زیادی از مردم را دور خود جمع کرد و حتی در یکی از سخنرانی هایش چنین گفت : "اگر وجود خدا را در من ببینید اشکالی ندارد" و از زاویه ی دیگر می توان چنین دید که کشیش جونز ادعای خدایی می کرده است.

    در این بازی، یا بازی دادن یا وضع کردن یک بازی انسان ستیزانه از مظلومیت این آدمهای بیچاره خیلی بی شرمانه سوءاستفاده شده است و در نهایت هم وقتی به دستور جونز همه ماموران دولت آمریکا از بین می روند، چاره را در مرگ خویش و البته مرگ پیروانش خواهد دید که این بازی را به کل پاک کند اما اگر روایت های مستدل از آن باقی است چون عده ای از آن مهلکه به جنگل پناه برده اند و توانسته اند علیه این قضیه موضعگیری کنند و حتی پیش از واقعه در دادگاه علیه جونز شکایت کرده اند و در کل توانسته اند وقایع و انتظارات و ایده پردازی های جیمز جونز را برایمان افشا کنند.

     

    منابع:

    آرزو عبدالهی، پیسکاتور و تئاتر مستند، وبلاگ تئاتر آرام

    محمود کریمی، خودکشی 913 نفری در کنار جیم جونز، راسخون

    ابراهیم خدابنده، مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱)،ایران اینترلینک

     




    نظرات کاربران