در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش بعد از این کاری از ندا شاهرخی ، ژان لویی اکل و یا سمن خواجه ای

    منطق الطیرعطار‌‌ نیشابوری وبیگانه سازی برشت

    ایران تئاتر_سید علی تدین صدوقی : منطق الطیر عطار نیشابوری از آن  دست آثار فاخر ادبی عرفانی ماست که از یک منظر به شدت دراماتیک است . اینکه جمعی از پرندگان با راهنمایی هدهد دانا راهیه سفری  صعب شوند وهمه مشکلات راه را تحمل کنند وازخطرات بزرگی بگذرند و به سفری بیرونی و درونی دست زنند وسیری آفاقی وانفسی را درپیش  گیرند که از سفر ادیسه بسی والاتر وبالاتر است . خود به تنهایی دراماتیک می نماید .

    منطق الطیر عطار نیشابوری از آن  دست آثار فاخر ادبی عرفانی ماست که از یک منظر به شدت دراماتیک است . اینکه جمعی از پرندگان با راهنمایی هدهد دانا راهیه سفری  صعب شوند وهمه مشکلات راه را تحمل کنند وازخطرات بزرگی بگذرند و به سفری بیرونی و درونی دست زنند وسیری آفاقی وانفسی را درپیش  گیرند که از سفر ادیسه بسی والاتر وبالاتر است . خود به تنهایی دراماتیک می نماید .

    باید  گفت که ما در ادبیات مان دو سیمرغ داریم که البته از وجوهی باید یکدیگر متفاوتند . اول سیمرغ حکیم ابولقاسم فردوسی در شاهنامه وزین ودو دیگر سیمرغ عطار نیشابوری . سیمرغ شاهنامه  از عالم بالا و عالم امر است . یک حامی است ؛ او به نوعی پیام آوراهورا مزدا نیزهست که در سختی ها ومشکلات وجاهایی که زال و رستم به بن بیست می رسند به آن ها کمک می کند . سیمرغ زال را بزرگ کرده وبا  او فره ای را همراه کرده است که در جاهایی طعنه به فر شاهان می زند . مگر نه آنکه  رستم می گوید من شاهان ایران را به تخت نشانده ام اما خود پادشاهی را نمی خواهم .

    سیمرغ عطار اما از عالم وجود است او در یک سیر وسلوک عرفانی ،انسانی ؛ الهی از کثرت به وحدت واز وحدت  به  کثرت می گوید و به وحدت وجود می رسد .چنانچه در انتهای سفر سی مرغ در آئینه سیمرغ را می بینند .

    باید گفت در متون ادبی ما وادبیات فاخر عرفانی ؛انسانی ؛ الهی ایران ، چونان منطق الطیر کم نیستند آثار فاخری که قابلیت دراماتیک بودن را دارند .ما باید روی این ادبیات جدا کار کنیم. هنرمندان جوان ما باید در کنار پیشکسوتان واساتید اهل فن وفرهیخته به سوی این ادبیات بروند وآن را به صحنه بکشند .  وجوه مختلف منطق الطیر را می توان در شیوه های گوناگون کار کرد وبه صحنه کشید .

    همان گونه است مثنوی مولانا ، هفت پیکر نظامی و... کار روی این ادبیات می تواند تئاتروهنرهای نمایشی ما را از رخوت وتکراروکلیشه نجات داده وبه پویایی وسرزندگی رسانده وبه جهانیان معرفی کند. به گونه ای که برای خود جایگاهی خاص ، ویژه ومنحصر به فردی را تعیین نماید . این وظیفه هنری وتئاتری وملی ماست .

     باید گفت با  شروع نمایش واقعاغافل گیر شدم ، چون انتظار یک نمایش در خصوص منطق الطیرعطار نیشابوری را نداشتم .  . پنج بازیگردختر جوان یکی از معروفترین آثار ادبی عرفانی ما را که در جهان شناخته شده است وجز مفاخر ادبی ما اجرا می کردند  . کاری که پیتر بروک بزرگ آن را در چندین دهه قبل با نام " کنفرانس مرغان " در چند کشوراجرا کرد وفکر کنم یکی از معدود اجراهای حرفه ای از منطق الطیر بود. هرچند که قطب الدین صادقی نیز در اوایل دهه هشتاد نمایشی از منطق الطیر  با نام سی مرغ  سیمرغ را در تالار اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برد .

    نمایش " بعد از این " اما به  گونه ای دیگر کار شده بود .در بروشور آمده است .کاری از ندا شاهرخی ، ژان لویی اکل ویاسمن خواجه ای این کار در فرانسه هم با همین گروه  روی صحنه رفته است.

    منطق الطیر سفر مرغان است به کوه قاف جهت زیارت شاه مرغان یعنی سیمرغ . عطار سیرو سلوکی عرفانی در جهت شناخت خود ومعبود را به تصویر می کشد . طی منازل عرفانی از وادی نیاز وطلب  واستغنا گرفته تا توحید وحیرت وفقر وفنا که به عشق میسر می شود .

     در هرکدام از این منازل سلوک ،  هربار تعدادی  از مرغان به بهانه ای  از راه باز می مانند  و ادامه نمی دهند . در واقع رهرو نیستند .  مرغانی که در ابتدا بسیار مشتاق بودند در میانه را باز ماندند .

    رهرو آن است که آهسته پیوسته رود

    باید آهسته وپیوسته رفت ونه تند وگسسسته . باید مرد راه بود .باید با عشق مردانه پای در ره نهاد و تا انتها رفت تا رسیدن به قاف عشق تا رسیدن به معشوق تا درک حضور او .

    گر مرد رهی میان خون باید رفت .  از پای فتاده سرنگون باید رفت

     از میان همه مرغان تنها سی مرغ به قاف می رسند . مرغان از هدهد طلب سیمرغ را می کنند و او را می جویند . هدهد که شاید نشانه ای از رسیدن به عقل " کل " است ومرغی عاقل است و سالکی عاشق وطی طریق کرده ، آئینه ایی را در مقابلشان می گیرد ومی گوید : در آئینه بنگرید سیمرغ آنجاست درون آئینه .

    آنان  چون نیک در آئینه می نگرند سی مرغ می بینند .یعنی همان فقر وفنا همان وحدت در کثرت وکثرت در وحدت وهمان وحدت وجود . خویش در آئینه دیدن که سیمرغند .

     در حال ندا شاهرخی  کارایی این ادبیات عرفانی غنی و والا ر ا که جهانیان  را نیز به حیرت واداشته با هنر تئاتر به روز کرده  ونشانمان می دهد ، تا بدانیم که این ادبیات واین عرفان به چه اندازه می تواند کاربردی باشد و به روز،  به گونه ای که  حتی در زندگی روزمره  نیزمورد استفاده قرار گیرد .

    چه درتحول شخصیتی هریک ازما ، چه در مواجه با افراد خانواده وجامعه ، چه در رو یارویی با زندگی وساختن زندگی ای بی دغدغه وفارغ ازبود و نبود وهست ونیست  وکم زیاد  وچه دربالا بردن  درک ما از عالم هستی  وهدف از آفرینش و چه در فهم ما از جهان آخرت ومرگ ورسیدن به موت ارادی ای که باعث تحول عطار نیشابوری  شد در واقع  باید  گفت ندا شاهرخی با استفاده از منطق الطیر به نوعی تئاتر درمانی هم دست یازیده است . او نمایشی مدرن در قا لب استفاده از تکنیک های گروتفسکی یعنی تئاتر بی چیز وتکنیک های برشت یعنی بیگانه سازی وآشنایی زدایی را با تلفییقی از نمایش ایرانی در برابرما به صحنه می کشد به گونه ای که برای همگان قابل درک وفهم باشد .

    در واقع ندا شاهرخی و همکارانش درست ترین شیوه  اجرایی را برای  متن وارایه مفاهیم زیر متنی آن انتخاب کرده اند . نمی گویم فاصله گذاری چرا که هم اصطلاحی   نامتجانس است برای شیوه برشت وهم از فرط تکرارواستفاده غلط ونابجا  دیگر کارایی خودش را از دست داده .

    ما فکر می کنیم که فاصله گذاری یعنی شکستن فضا به یک باره وبدون ربط ومنطق دراماتیک در وسط نمایش .مثلا با تماشاکنان بی دلیل صحبت کردن ، یا  به صدا در آمدن زنگ تلفن همراه یکی از بازیگران ، یا بیرون آمدن بدون دلیل وتکراری از نقش یا از همه بدتر آمدن به یک باره کارگردان در صحنه  ومثلا شکستن فضا وایجا به اصطلاح فاصله و... اینها ادای فاصله گذاری است ونه خود آن ومفهوم کابردری آن وفلسفه وجودی آن  در ارتباط با درام وتئاتر .  

    در اینجا مجال گسترش این بحث نیست ؛ اما همان قدر بگویم که بیگانه سازی ونه فاصله گذاری ابتدا از شیوه وسبک  نوشتن متن شروع می شود وسپس به یک سری تمرینات جدی  ومتفاوت بازیگری  که برای این سبک وشیوه از کارتئاتر  طرح ریزی شده می رسد پس آنگاه  با کارگردانی وطراحی صحنه و... همسو با این شیوه ادامه می یابد بعد از همه اینها تازه باید فهمید بیگانه سازی یعنی چه وچگونه باید اتفاق بیفتد به همین بسنده می کنم که ابتدا از شخص بازی یعنی  خود بازیگر وبیگانه سازی بین خود خودش ونقش وکاراکتری که بازی می کند شروع می شود و...  تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

    یکی ازمواردی که می توان  گفت شاید  از کرامات حضرت شیخ فرید الدین عطار نیشابوری  در این نمایش بوده  است همسو شدن گروه نمایشی با داستان منطق الطیر است  بدین معنی که در منطق الطیر مرغان بسیاری با اشتیاق به همراه هدهد راه می افتند اما در بین راه  هرکدام به بهانه ای از ادامه باز می مانند یکی به بهانه زن وفرزند ، یکی به بهانه زندگی ، یکی به بهانه  دوری از آب وخاک و... هر کدام متعلقات وابستگی هایش مانع از حرکتش به سوی سیمرغ جان می شود .

    در انتها از آن همه مرغ تنها  سی مرغ  به جا ی ماندند .

    در گروه خانم شاهرخی نیز از پانزده نفر بازیگر وعلاقمند به تئاتر که در یک سال ونیم پیش این پروژه را شروع کردند تنها پنج نفر مانده اند که  دارند نقش ها را بازی می کنند .  درواقع  دیگران نتوانستند تا انتها ادامه دهند .

    هنر تئاتر از خود گذشتگی های فراوان می خواهد.اما آنان که ماندند از عطار چیزها آموختند وبا عرفان و معنویت او طی طریق کردند .وادی ها ومنازل سلوک را طی کردند ودر خود دیدند وخویش به محک  عشق زدند و راه سیر وسلوک هنری عرفانی را پیش گرفتند . تا خویش بهتر بازشناسند وآینده خویش را آن گونه که باید ونه آنطور که شاید رقم زنند . واین است معجزه عطار وادبیات وعرفان غنی این مرزو بوم چون آفتاب تابان که باید قدر وقیمتش را دانست .چرا که با امروز وهر روزمان هم گام وهمسواست .

    نمایش به لحاظ بازی ها نیز خوب پیش می رور بازیگران بدن های آماده ای دارند  وحرکات تئاتری را می شناسند با عر وسک ها خوب بازی می کنند . بیانشان رسا ونسبتا  تئاتری است .وبیگانه سازی را نسبتا درک کرده اند وبه درستی اجرا می کنند واینها همه به جز تلاش  شبا نه روزی خودشان به درایت وهدایت  کارگردان خانم ندا شاهرخی نیز بستگی دارد .

    نمایش ریتم مطلوبی دارد ، سایه بازی هم کمک خوبی به اجرا کرده .

    از اینها که بگذریم گروه موسیقی نوازندگان وخوانندگان هستنند که به خوبی با نمایش وفضای آن همسو شده اند  . در انتها به خانم ندا شاهرخی وهمه گروه خسته نباشید  می گویم .باید گفت حال ما  با دیدن این نمایش خوب شد هرچقدر نمایش قبلی حالمان را آشفته کرد این نمایش  سر حالمان آورد تا جایی که آن حال خراب را به فراموشی سپردیم .

    امید اجرای این نمایش به همین جا  وهمین ده اجرا در تالار مولوی ختم  نشود . و گروه بتواند این نمایش در خور وقابل تعمق را در تئاتر شهرنیز  به روی صحنه ببرد  چون استحقاقش را دارند . تا این گونه تماشاکنان  و علاقمندان بیشتری از دیدن آن لذت برده و به اندیشه در آیند . انشااله

     




    نظرات کاربران