در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش در همین همسایگی به کارگردانی جلیل رفیعی

    طنزی تراژیک در کشاکش جنگیدن 

    ایران تئاتر_سید علی تدین صدوقی : نمایش در همین همسایگی در خصوص تقبیح جنگ است . جنگ هایی که هیچ ثمری جز ویرانی وخرابی و فروریختن شان انسانی وصرف هزینه های مادی ومعنوی و انسانی واتلاف عمر و... ندارد .

    نمایش در همین همسایگی در خصوص تقبیح جنگ است . جنگ هایی که هیچ ثمری جز ویرانی وخرابی و فروریختن شان انسانی وصرف هزینه های مادی ومعنوی و انسانی واتلاف عمر و... ندارد . جنگ های بی ثمر وبیهوده ای که نهایتاً به آتش بس و صلح اجباری ختم می شود . زمانی که همه نیروها تلف شده ودیگر پول وسرمایه وقدرت مادی وانسانی نمانده است . زمانی که زندگی های انسانی فراوانی نابود شده وخراب های بی شماری به بار آمده .

    انسان ها هیچ گاه از گذشته خود درس نمی گیرند ،چرا ؟ اگر چنین بود نباید این همه جنگ و خون ریزی وکشتار وغارت وتجاوز و... در جهان انجام می شد . مگر دو جنگ جهانی اول و دوم که جنگ های معاصر ما هستند برای کشورها تجربه شده است که دیگر جنگ های تاریخ بشریت بتواند انسان را ازجنگ و ستیزه جویی و برتری طلبی وتجاوز وکشتار و... باز دارد.

    ظاهرا این شعار یا این ضرب المثل که  انسان ها باید از تجارب یکدیگر استفاده کنند  ومی باید از تاریخ درس بگیرنددراین مورد خاص مصداق  پیدا نخواهد کرد و ندارد .چون این انسان ها مدام به بهانه های مختلف با هم در جنگ  وستیزه هستند هستند .حتی حاکمان  قدرت طلب با مردم خود می جنگند چه برسد به کشورهای مختلف با یکدیگر .

    این خود به نوعی تراژدی است  . یک تراژدی انسانی که هیچ گاه نخواسته از تاریخ واز تجارب نسل های قبل درس بگیرد وآن را دیگر تکرار نکند . تراژدی ای که مضحک می نماید . جلیل رفیعی به عنوان نویسنده نگاهی طنز به این مقوله داشته است نگاهی که گروتسک می  نماید . گروتسکی تلخ وگزنده واسفبار که به فجایع انسانی یعنی جنگ  می انجامد .

    دو سرباز که هرکدام معرف دو  کشور و دو حکومت هستند در دو سوی صحنه در سنگر های خود به سوی یک دیگر شلیک می کنند . در واقع با یکدیگر در حال جنگ هستند . آن دو مجبورند که  با یکدیگر بجنگند . چون فرماندهان آنها این را می خواهند چون حاکمان آن ها این را می خواهند . این دو نفر به تنهایی با یکدیگر جنگی ندارند . در نهایت مهمات آنها تمام می شود.  فرماندهان شان می خواهند که با سنگ بجنگند وسپس سنگ ها نیز تمام می شود .

     فرماندهان می خواهند که با فحش وسپس با تمسخر و... بجنگند . این دو نفر به واقع خسته شده اند . اما فرماندهان همچنان جنگ می خواهند .بدون آن که خودشان آسیبی در این جنگ ببینند ویا مستقیما در گیر جنگ بشوند .  این دو نفر که نمادی از مردم کشورشان هستند با شعا رهای مختلف تهییج به جنگیدن می شوند ؛ چون به گفته حاکمان شان طرف مقابل دشمن است . آن ها با همین تفکر سر مردم شان را با جنگیدن گرم می کنند و در نهایت  خودشان بر سر قدرت هستند مشغول  حکمرانی .

    البته هر کدام از این دو کشور معرف دو تفکر سیاسی  احتماعی قالب بردنیا هستند می توان گفت دو قطب یا دو ابر قدرت . این دو نفر پیر می شوند اما همچنان با هم در حال جنگ هستند  وهمین تراژدی است که مضحک می نماید . علیرغم اینکه دیگر این جنگ برایشان علی سویه است وبرای این دو نفر دیگر محلی از اعراب ندارد آن ها جز جنگیدن کار دیگری ندارند واصولا کار دیگری بلد نیستند . به نوعی به یکدیگر عادت کرده اند به همین دلیل با هم خصومتی ندارند که هیچ دوست هم شده اند .

    واین باز خود طنز است و تراژدی این که دو انسان به طاهر دشمن در اوج جنگیدن به دوستی وصلح می رسند . مانند سربازان  دو طرف  در جنگ جهانی اول  که جنگیدن را کنار گذاشتند و در ژانویه وکریسمس با همه با هم در کمال صلح وآرامش و دوستی  در وسط میدان  نبرد سال نو را جشن گرفتند . درانتها  این دو نفر هرکدام پرچم های کشورشان را روی خود می کشند  ومی میرند .

    جلیل رفیعی نگاهی به کارهای آرابال  مانند پیک نیک در میدان جنگ ، جنگ وصلح تولستوی و به سوی شفق علی سلیمانی داشته است . البته نمایش بیشتر آدم را یاد کارهای فرناندوآرابال می اندازد . به وِیژه با گروتسکی که در آن مشهود است .

    نمایش جنگیدن را به واقع کار بیهوده ای می داند. اینکه چرا انسان ها باید با یکدگیر بجنگند .کسانی که خود نمی دانند برای چه وکه می جنگند . فقط می جنگند و به جنگیدن عادت کرده اند وهمه چیز را در جنگ می بینند . حتی پیشرفت وماندگاری خویش را در گرو جنگ می دانند .

    در حال متن با ریتمی مطلوب وبه دور از زیاده گویی وتکرار و ایضا  با طنزی تلخ و گزنده مخاطب را به فکر فرو می برد .

    کارگردانی نیز در سطح قابل قبولی بود هرچند که اگر جلیلی رفیعی فقط کارگردانی می کرد وبازی را به کس دیگری وا می نهاد شاید می توانست هدایت بازیگران وطراحی میزان وحرکات را  به شکل دراماتیک تری انجام دهد . مثلا صدا سازی خودش خیلی به نقش نمی نشیند وتصنعی جلوه می کند .

    متن به اندازه کافی طنز وکمدی دارد  دیگر نیازی به تیپ سازی های و حرکات کمیک اضافه نیست اتفاقا جدی بودن در این نوع کمدی های بهتر می تواند فضای کمدی وطنز را بسازد به خصوص که نوعی تراژدی هم درلایه های زیر متن در جریان است . با این حال بازیگران جلیل رفیعی ومحمد دهملایی بازی نسبتاً قابل قبولی را ارائه دادند .

    طراحی صحنه هم در عین سادگی کار بردی می نمود . این نمایش قابلیت آن را دارد که مثلا در پلاتو اجرا تئاترشهر نیز به روی صحنه رود تا بیشتر دیده شود .به جلیلی رفیعی وگروهش خسته نباشید می گویم .




    نظرات کاربران