در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش زندانی خیابان نواب به کارگردانی هوشمند هنر کار

    کمدی تراژدی گروتسک واسفبار از احوالات مردمان امروز  

    ایران تئاتر_سید علی تدین صدوقی : نمایشنامه های نیل سایمون چند سالی است که مورد اقبال تئاتری ها قرار گرفته و بر روی صحنه ها به صورت های مختلف به اجرا در می آید ؛ حتی مثلا در یک زمان دو یا سه نمایش از نیل سایمون وبعضا یک نمایش توسط مثلا دو کارگردان به روی صحنه رفته است.

    در ابتدا باید گفت که در بروشور ، با چاپ عکس هنرمند وبازیگرتوانا وشریف ومظلوم  و دوست داشتنی تئاتر شادروان " استاد نقی سیف جمالی " که چه زود ونابهنگام از میان ما رفت ، یادش گرامی داشته شده است .این کاری بس ارزنده وپسندیده  است که هوشمند هنر کار عزیز آن را به انجام رسانده  و جای بسی سپاس و امتنان را دارد .

     واما بعد ؛ نمایشنامه های نیل سایمون چند سالی است که مورد اقبال تئاتری ها قرار گرفته و بر روی صحنه ها به صورت های مختلف به اجرا در می آید ؛ حتی مثلا در یک زمان دو یا سه نمایش از نیل سایمون وبعضا یک نمایش توسط مثلا دو کارگردان به روی صحنه رفته است .اینکه چه عواملی موجب رویکرد هنرمندان تئاتر به نمایشنامه های نیل سایمون شده است مبحثی دیگر را می طلبد اما به اختصار وتیتر وار می توان به چند نکته کلیدی اشاره کرد .

    ا - طنز وکمدی اجتماعی ای که در اکثر آثار نیل سایمون وجود دارد

    2- اجرای نسبتا آسان به لحاظ طراحی صحنه ودکور وآکسسوار و...

    3- نزدیکی آنچه که نیل سایمون در نمایش نامه هایش مطرح می کند با وضع موجود در خانواده ها وایضا مسایل اجتماعی ، اقتصادی، سیاسی ، نوع روابط افراد با یکدیگر ، مشکلات ومعضلات موجود در خانواده وجامعه  و...

    4-  کم تعداد بودن بازیگران و کم هزینه بودن اجرای نمایش نامه ها  او

    5- قابلیت آدبتاسیون وبرداشت های همگون با وضعیت روزجامعه ما

    6- ارتباط سهل مخاطب ایرانی  با نمایش نامه های او و ایضا قابل درک وفهم بودن آثار نیل سایمون

    7- عدم پیچیدگی های فلسفی و روانشناسانه  ودراماتیک و... در ارائه مفاهیم  نمایش ولایه های زیرین متن

    8- پرداخت های مناسب موضوعی وموضعی وایضا پرداخت شخصیت هایی ملموس  وقابل درک وفهم از سوی تماشاکنان

    و...

    این ها ومواردی دیگر آثار نیل سایمون را مقبول هنرمندان وتماشاکنان نموده است . به گونه ای که به راحتی می توانند آثار او را درک کرده وبا نمایش نامه هایش ارتباط پویا و ملموسی را بر قرار نمایند .

    نمایش زندانی خیابان نواب  برداشتی آزا است از نمایش نامه زندانی خیابان دوم .که توسط هوشمند هنر کار نوشته وکارگردانی شده است . نمایش به روند فروپاشی واضمحلال روحی وذهنی ومغزی فردی میانسال می پردازد . اینکه چگونه رفته رفته در روند نمایش به پریشانی ذهنی وجسمی رسیده وبه نوعی افسردگی مبتلا می گردد ؛ که با الیناسیون وگونه ای از خود بیگانگی وفروپاشی هویتی وشخصیتی همراه است  .

    هرچند که در انتهای نمایش به ظاهر بهبود می یابد اما این فرد دیگر آن انسان شروع نمایش نیست وبه یک انتقام گیرنده مضحک بدل شده است . در واقع مرد وهمسرش زندانی های زندگی شهری هستند . که در آپارتمان های قوطی کبریتی گیر افتاده اند وفقط زنده اند همین . زمانی که زن مجبور می شود به جای شوهرش که از کار بی کار شده وبیمار است سر کار برود تازه می فهمد که چه خبر است  ومناسبات نا عادلانه و غیر انسانی  موجود در اجتماع  و ایضا روابط آدم ها  را که بر اساس خواسته ها ونیازهای شان  تعریف می شود در ک می کند . او نیز رفته رفته به یک پریشانی و فرو پاشی ذهنی نزدیک می شود.

    البته این فروپاشی و روان پریشی را  نظام حاکم اقتصادی وسرمایه داری از لجام گیسخته که جز سود و زیان چیزدیگری را نمی بیند و نمی شناسد وهماره در پی سود خویش است موجب می شود . مناسبات  نامانوس و نامتجانس اقتصادی ، اجتماعی سیاسی وفرهنگی موجود در نظام اجتماعی سرمایه داری وصنعتی که انسان ها را در چنبره خویش گرفته وتا جایی که توان دارند مورد استفاده ویا بهتر بگوئیم سوء استفاده قرار داده وچون زالو جوانی وشادابی و نیروی کاری آنان را می مکد و زمانیکه دیگر چیزی برای مکیدن در وجودشان باقی نمی ماند آن ها را به  حال خود رها کرده و به بیرون از مناسبات کاری واجتماعی نظام خود پرت می کند .

    نمایش زندانی خیابان دوم در جاهایی آدم را یاد فیلم جاودان " عصر جدید " استاد مسلم کمدی وطنزچارلی چاپلین می اندازد . او نیز در چنبره همین نظام به نوعی فرو پاشی ذهنی و روانی وفیزیکی رسیده  بود و در از خود بیگانگی ای مفرط همه چیز را چون پیچ مهره هایی می دیدی که در کارخانه روی آن ها کار می کرد .  گیر افتادن او در بین چرخ دندهئهای ماشین عظیم کارخانه موید همین نکته است .او نیز در چنگال نوعی روز مره گی که به روزمرگی متنهی می شود اسیر شده بود .

    یا لورل وهاردی ؛ که هاردی در کارخانه بوق سازی نسبت به صدای بوق ویا هر صدای بلندی حساس شده بود وبه یک روان پریشی نزدیک گردیده بود ؛ یک فروپاشی شخصیتی به لحاظ ذهنی وروانی و..

    در اینجا  ناصر نیز به همین درد میتلا می گردد . اما نیل سایمون هرچه سنگ است به پای لنگ می زند ودست سرنوشت را نیز دخیل  می نماید  وهمه گرفتاری ها واتفاقات ناخوشایندی که ممکن است دامان کسی را بگیرد بر شخصیت اصلی اش مترتب می نماید . او که در آستانه فرو پاشی ذهنی وروانی است از کار اخراج می شود ، با همسایه  لمپنش درگیری لفظی پیدا می کند و او از طبقه بالا آب رویش می ریزد .

    همسایه های  دیوار به دیوارش که دانشجو هستند  با سر وصدا نمی گذا رند او راحت دمی را بیاساید.  تهویه خانه اش خراب است و در وسط تابستان اتاق او سرد است . در این بلبشو دزد به خانه اشان می زند وهر آنچه که دارند از کت وشلوار تا نخ دندان وتلویزون و خوارکی ها ونوشیدنی ها وپس انداز ی را که همسرش از خرجی روزانه  کنار گذاشته وحتی دهان شویه را با خود می برند .حالاهمه چیز برای دیوانه شدن وانهدام  روحی و روانی یک فرد آماده است.
    نیل سایمون اما به دلیل آنکه زهر این تراژدی اسفبار انسان امروز را بگیرد ؛ آن را با کمدی ای سیاه همسو می کند .وهیچ گاه در طول نمایش از این طنز و کمدی غافل نمی ماند . کمدی تراژدی ای که به لحاظ لایه های زیرین وبه فکر واداشتن مخاطب به گروتسک نیز می ماند ؛ چون نقاب از چهره نظام مستبد وخودکامه  سرمایه داری  ومناسبات  ناعادلانه  سیاسی ، اقتصادی ،فرهنگی و ایضا روابط نامناسب اجتماعی فرو می افکند .

    به همبن دلیل  موقعیت و وضعیتی  که سایمون ایجاد می کند حقایق و واقعیاتی تلخی را باز می نمایاند که خنده را در گلو می ماساند واین یکی از عناصراصلی  گروتسک است . پس ما با نمایشی کمدی تراژدی روبرو هستیم که گروتسک می نماید . واین همه به لحاظ نگارش متنی دراماتیک تنها از استادی چون نیل سایمون بر می آید که چون جراحی زبر دست به واکاوی ،شکافتن  ونشان دادن دمل های چرکین اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی نظام سرمایه داری  واجتماع امروز می پردازد وآن ها را در برابر دیدگانمان به صحنه می کشد .

     هوشمند هنر کار اما سعی کرده با آدابتاسیون  نمایش زندانی خیابان دوم آن را با ذائقه وسلیقه مخاطب ایرانی نزدیک تر وهمسوتر کند ، تا بتواند مشکلات ومعضلات جامعه خودمان را در آئینه آن به مخاطبان نشان دهد . او بدون آنکه از جنبه های دراماتیک و کمیک ومفاهیم لایه های زیرین متن بکاهد با وفاداری اصل آن  توانسته  برداشتی آزاد از نمایش نامه سایمون را به صحنه بکشد که برای مخاطب ایرانی ملموس تر وقابل درک تر باشد . تا اینگونه بتوانند ارتباط نزدیک تر و پویاتری را با نمایش برقرار نماید .

    در واقع این نظام اجتماعی از جنبه های مختلف است که روابط افراد جامعه  وحتی اعضای یک خانواده را تحت الشعاع قرار داده وتعیین می نماید .چنانچه مرد از کار اخراج  نشده بود هیچ یک از اتفاقات بعدی نمی افتاد . یا اگر پس از اخراج دزد به خانه آن ها نمی زد به سراشیبی فرو پاشی روحی و روانی وجسمی در نمی غلتید .  به طریق اولی اگر کسانی دزدی می کنند وحتی از مواد غذایی و نخ دندان هم نمی گذرند پس  به واقع محتاجند ونه دزد  و البته مقصر نظام بیمار اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی و... جامعه است ؛ که با ایجاد بیکاری مفرط واوضاع نابسامان اقتصادی  که منجر به فقر وفساد وفحشا می شود افراد را به سوی دزدی سوق داده است .

    نظام سرمایه داری حاکمان خود کامه ای  که  خود را سروران جامعه می دانند و فساد وتباهی وسود بردن به هرشکل وبهره کشی از افراد که به برده داری ای نوین تبدیل شده است در  مناسبات اجتماعی اشان  حرف اول را می زند . دانشجویانی که در همسایگی او هستند در واقع به هر چیزی شبیه اند جز دانشجو .

    همسایه طبقه بالا نیز دست کمی از ناصر ندارد چون به ظاهر نگه داری از بچه ها به عهده اوست وهمسرش به سر کار می رود . مانند ثریا همسر ناصر . به دلیل آنکه هربار دریگری لفظی همسایه بالا  با  ناصربر سر بچه ها اوست که در خوابند . معلوم است او نیز بی کار است و احتمالا همسرش به سر کار می رود ومسئولیت نگهداری از بچه ها یشان به عهده اوست به همین دلیل او نیز از اوضاع روحی و روانی چندان  مناسبی بر خوردار نیست از آب ریختنش بر سر ناصر معلوم است  . در ثانی ما هیچ گاه صدای همسراو را نمی شنویم  پس لابد اکثر اوقات سر کار است .

    از این ها که بگذریم خانواده  ناصر هم به نوعی با کمک کردن به او می خواهند شخصیت او را بشکنند  چرا که برای یاری رساندن به برادرشان بیش از دو ماه طول می شکد تاتصمیم بگیرند. در واقع آنان نیزمی خواهد از وضعیت او به نفع سر خوردگی های گذشته اشان استفاده کنند وبه گونه ای خودشان را به رخ او بکشند .

    بردار او نیز به نوعی در کار خود غرق شده ودر گیر عقده های وا نشده  دوران کودکی خود است او از بوسیده شدن می ترسد  . از اینکه برادرش می خواهد او را ببوسد هراس دارد و امتناع می کند وبه نوعی می گریزد.  او نیز در گیر روان پریشی و پریشانی ذهنی و روحی خود است  .

    هراس او از بوسیده شدن توسط برادرش ناصر ریشه در اتفاقات  نا خوشایند کودکی ونوجوانی او دارد  که تاثیر نامناسب  ومخرب روی او گذاشته . او از کمبود محبت نیز رنج می برد . اما ازبوسیده شدن می هراسد این پارادوکسی  ذهنی و روانی است .

    نیل سایمون هنر را که عبارت است از تصاحب  ماهیت جوهری هر روز زندگی اجتماعی انسان  و البته ساده کردن آن به شکل بایسته هایی که در آن وجود دارد . به نحو درست ودراماتیک به انجام می رساند .او در نهایت می گوید اگر نمی توانی در برابر  فروپاشی روانی جنون شهری کاری کنی دست کم ازآن به خوبی لذت ببر .کاری که مرد وهمسرش در انتهای نمایش انجام می دهند یعنی انتظار برای فرا رسیدن زمان مناسب انتقام از همسایه طبقه بالایی .

    هوشمند هنرکار در مقام طراح وکارگردان با  ارائه میزان وحرکاتی همسو با شخصیت پردازی ها ، اتقاقات و رویدادها ، نوع میمک ، کنش ، رفتار وحس وحال و حرکات بدنی ،  ، ریتم های درونی وبیرونی و...  توانسته سویه ای گروتسک هم  به کار بدهد .  هرچند که  با حذف بعضی از حرکات و میزان  اضافه  و یا دیالوگ هایی که  به نوعی تکراری می نمایند می شد  به ریتم  و ایضا زمان مطلوب تری نیز دست یافت .

    از این رو ارتباط دراماتیک و طبییعی و واقعی ای را بین دو شخصیت اصلی یعنی ناصر وثریا ایجاد کرده واز آن طریق توانسته با مخاطب هم ارتباط مستمر وپویایی را  برقرار نماید.  بازیگران مهدی وثوقی وآزیتا نوری وفا روان  و طبیعی ایفای نقش نمودند و توانسته بودند که کمدی وطنز دراماتیزه شده ای را  به دور از حرکات  تکراری و اضافی  که لوث ولوس  می نماید ، غلو بیش اندازه که در آثار کمدی شاهد آن هستیم  ، ادا واطوار و...  ارائه نموده و با  نوع آکسان های بیانی وبدنی، بد ه بسان ها ،تحول های حسی بازی های قابل قبولی را نشانمان دهند .

    ناصر شیر محمدی هم در نقش برادر حضور خوب وتاثیر گذاری داشت  . طراحی صحنه نیز برابر با خواست متن در عین سادگی کاربردی می نمود .

    در انتها باید گفت دزدی با توجه به وجود وحضور نگهبان در ساختمان  آن هم درعرض مثلا  پنج دقیقه غیر منطقی  می نماید. در واقع انگیزه ای که مابقی مسایل  نمایش به لحاظ ماهوی بر روی آن استوار می گردد لق می زند . پس  بایسته است دلیلی منطقی حتی در حد دو یا سه دیالوگ یا حرکت واشاره  برایش عنوان گردد و طرح ریزی شود تا علاوه بر استحکام انگیزه برای استواری بقیه ماجراها واتفاقات ورویدادها بر ساختمان نمایش ادامه آن  با منطق  قصه و درام مغایر نباشد و به اصطلاح جور در بیاید وهماهنگ گردد تا لقی  وسستی انگیزه اصلی گرفته شود .

    در نهایت موقعیت  و وضعیتی را که ناصر در آن گیر کرده  کم وبیش شبیه به روزگار مردمان جامعه  امروز ماست  . این روان پریشی و فرو پاشی ذهنی وجسمی و فراوانی بیماری های عصبی و روحی و روانی  در جامعه  اکنون ما  از آمارهای  موسسه های پزشکی نیز مشهود است.

    نمایش زندانی خیابان نواب حرف امروز ودرد اکنون جامعه ماست وآئینه ای است از مشکلات ومعضلات روز خانواده ها وافراد جامعه  که تئاتر در برابر اجتماع گرفته ونشانمان می دهد . باشد که مسئولان به دیدن این گونه نمایش ها بنشینند تا حداقل ازاوضاع تراژیک افراد وخانواده ها مطلع شوند . اوضاع تراژیک واسفباری که هنرمندان  نیز دچار آن هستند به ویژه هنرمندان شریف تئاتر .  به هوشمند هنرکار و گروه خسته نباشید می گویم .




    نظرات کاربران