در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش هملت و‌ دن کیشوت به کارگردانی تاجبخش فنائیان

    دن کیشوت وهملت پیام آوران عصر روشنگری در طلوع رنسانس

    ایران تئاتر_سید علی تدین صدوقی : نام اصلی نمایش دن کیشوت وهملت شاهزاده وشهسوار است که در سال نود ویک در تالار اصلی مولوی به کارگردانی مریم معترف به روی صحنه رفته است.

    تورگینف در خصوص سروانتس و رمان او دیدگاه  مفصلی دارد او یادداشت مفصلی با عنوان

    " هملت ودن کیشوت "می نویسد که  در اینجا بخشی از آن را با هم مرور می  نمائیم .

    تورگینف می نویسد " هملت نمونه ی خصوصیات منفی انسان است . او تنها به خاطرخودش زندگی می کند ومشغله اش خود ساختن ، خودپرستی ، وفقدان ایمان به هر چیزی است . ازآنجا که هملت در جهان بیرون چیزی نمی یابد تا روحش را در راهش ببخشد ، پس خود برای او مبنایی می شود که پیوسته به آن باز می گردد .

    اما دن کیشوت بر خلاف هملت نمونه ی خصوصیات مثبت است . دن کیشوت چه چیزی را به ما می نمایاند ؟ پیش وبیش از هر چیزی ایمان را ، ایمان به موعودی پاینده وجاویدان را، ایمان به حقیقت . حقیقتی که با توقع خدمت وطلب ایثار به دست نمی آید بلکه با خدمت کردن صادقانه و از راه بذل و ایثار به کف می آید . دن کیشوت با همه ی وجود خود را وقف این آرمان کرده وبه خاطرآن آماده ی تحمل محرومیت ها وحتی فدا کردن زندگی خویش است ."

    منتقدان ونظریه پردازان یزرگ دیگری نیز در این خصوص  نظریه پردازی کرده اند .شاید بتوان گفت یکی از دلایل عمده ای که  مقایسه هملت ودن کیشوت را برای نویسندگان ومنتقدان ونظریه پردارزان جالب کرده جایگاه ویژه وخاصی است که این دو اثر بزرگ وجاویدان در ادبیات دنیا  دارند و ایضا ربط ماهوی دن کیشوت وهملت .

    دو اثر ودو شخصیتی که بیش ازدیگر آثار ادبی جهان به زبان های مختلف ترجمه شده وتفاسیر ونقدها ونظریه های  مخالف  و موافق فراوانی در خصوص آن ها نگاشته شده ، به گونه ای که حتی این دو اثرو شخصیت هایشان  در علوم دیگر مانند فلسفه و روان شناسی راه پیدا کرده اند . دو شخصیت مشهور این دو اثر جاویدان برای اکثر مردم جهان شناخته شده هستند به دن کیشوت لقب بزرگ ترین رمان دنیا را داده اند وبه هملت بزرگترین نمایشنامه دنیا . این دو اثر پا به پای هم رشد کرده اند وبرداشت ها وتفاسیر گوناگونی از آنها به عمل آمده است .دن کیشوت با هملت نقاط مشترک  فراوانی دارد در عین حالی که  نقاط متضادی هم دارند . هر دوی آن ها در درون خود ودر خیالات اوهامات درونی خود سیر می کنند . مردم پیرامون آن ها هر دو شخصیت را دیوانه و روان پریش می پندارند . حال آنکه عمل هر دو شخصیت از نظر خود آن ها کاملا عادی وانسانی است .هر دو در پی کشف حقیقتی هستند . هر دو نقاط مثبت ومنفی ای در وجودشان توامان با هم در جنگند .  هر دوی آن ها  آدم های مذهبی ای هستند انسان هایی که بسیارمطالعه کرده اند  پس آدم های نادان وبی سوادی نیستند .  

    هرچند هملت در جاهایی اربابان کلیسا راهم مور عتاب ونیش وکنایه های خود قرار می دهد بخصوص آنجایی که به افلیا توصیه می کند که به کلیشا برود .  هردوی این ها یکی از فرط مطالعه همه آنچه را که خوانده واقعیت می پندارد وخود را  شهسواری تنها  می داند که برای نجات بشریت  و مبارزه با ظالمان  آمده است . و آن یکی از فرط خواندن در شکی درونی گیر کرده و " بودن یا نبودن  " را به عنوان  سوالی که وجه هستی شناسانه دارد با  خود واگویه می کند  ودلیلی برای مبارزه و ریشه کن کردن ظالمی چون  عمویش کلادیوس  که پدرش را کشته .دن کیشوت در کار خود مصمم است وبه آرمان خود پای بند اما هملت در شک وتردید ودو دلی به سر می برد .  حتی درعشق خود خواهانه عمل می کند . همان طور که در مورد افلیا عمل کرد . هرچند که نمی خواهد افلیا را پای بند وقربانی سرنوشت مهتوم  و رو به فنای خویش کند  .او در واقع با بد جلوه دادن  خود خوبی افلیا را می خواهد  . از طرفی دن کیشوت خوشبینانه ایثار می کند . هملت حتی در جاهایی به روح پدرش نیز بد بین است .

    در نهایت دن کیشوت  ابلهی صادق می نماید ؛ اما هملت می خواهد پسری صادق باشد که مجبور است خود را به نوعی به ابلهی بزند . چرا که هملت در نهایت صداقت حرف هایش را می زند . مثلا هنگامی که با مادرش صحبت می کند و پولنیوس را می کشد و بر سر مزار افلیا با لایرتیس حرف می زند و زاری می کند . پس صادق است اما شرایط  او را وا می دارد که خود را به ابلهی  وبه جنون بزند . وجه اشتراک مهم این دو یعنی دن کیشوت وهملت همان دانایی است .

    دانایی که در عصر روشنگری و رسیدن به رنسانس نیاز است ؛ اما نباید که آمیخته با خرافات و اوهام شود . چرا که اگر چنین شود نمی تواند از دوران تاریکی خرد و قرون وسطی وعصر تفتیش عقاید عبور کند .  آیا  همان طور که منظور نظر نویسنده بوده است نمی توان گفت که پدرهملت دیکتاتور خود خواه و یا ظالم بوده و باید کشته می شده تا راه برای دانمارکی  نو باز شود دانمارکی که باید به عصر روشنگری وارد گردد .

    پس می باید برای ورود به این عرصه همه قربانی شوند و نسل واز همه مهمتر تفکر نسل گذشته جایش را به اندیشه نو و مدرن در عصرروشنگری وخرد ورزی بدهد عصری که دیگر در آن خرافات وظلم دیکاتوری نباید باشد . این وجوه  اشتراک ونکات مشترک دیگر به لحاظ ماهوی می تواند این دوشخصیت را در کنار  یکدیگر قرار دهد .

    و اگر چنین شود البته کار خلاقانه ای  صورت پذیرفته است . شاید دن کیشوت وهملت که با فاصله فقط سه سال از یکدیگر به چاپ رسیده اند به نوعی پایان قرون وسطی وشروع عصر روشنگری را در اروپا اعلام می کنند  دوره ای که ابتدا ازعرصه فرهنگ وهنر آغاز شد .

    دن کیشوت در ذات خود به نوعی گروتسک است . این گروتسک را می توان در طرز فکر او در خیالات اوهامات او در رفتا او و در وجوه شخصیتی او یافت البته باید دید که تعبیر ما از گروتسک چیست ؟ آیا گروتسک نمایشی کمدی  است که سرشار از خنده  و وحشت  توامان است آن طور که در بروشور نمایش از آن یاد شده ؟ شاید برای درک بهتر گروتسک باید به ریشه های آن باز گشت اینکه  اصولا از کجا پیدا شده و ابتدا در کدام شاخه هنری بروز و ظهور یافته .

    به طور اختصار باید گفت گروتسک در معماری ، هنر های دستی ، مجسمه سازی ، تزئینات  داخلی روبنا  کلیسا ها وساختما ن ها وخانه های اشرافی و... شروع شده است سپس به نقاشی راه یافته آثار فرانچسکو گویا ، سالوادور دالی و... می تواند در زمره گروتسک باشند ، در تئاتر البته گروتسک  از همان زمان شکسپیر نیز به نوعی وجود داشت  وشروع شده بود اما در قرن هیجده و نوزده بود که بیشتر خود نمایی کرد چرا که به گونه ای مدرن نیز می نمود . در واقع می توان گروتسک را یکی از عناصر رنسانس در عرصه فرهنگ هنر دانست .

    وحشت موجود در گروتسک از نوع ترس های فیلم ها وداستان های ترسناک نیست ، این وحشت در واقع هراسی دهشتناک  ناشی از شناخت و درک واقعیتی مهتوم که تا به حال بیننده  یا خواننده متوجه آن نشده  می باشد . واقعیاتی دهشتناک وهراس انگیز که حتی در پس نقاب  انسانی خودش  یعنی مخاطب نیز نهفته است و این امراو را  به وحشت می اندازد . ترس وهراس از خود خود از واقعیت  شیطانی نهفته در پس نقاب انسانی ای که همه ما به چهره زده ایم .

    این  درک وشناخت از خویش مخا طب را به وحشت می اندازد . هر چند که نوعی کاریکاتوری بودن  ودفرمه  شدن نیز در گروتسک وجود دارد این را می توان درمعماری  وتزئینات داخلی  نقاشی های کلیساهایی که به این سبک  آراسته شده اند دید. وهمین نکته است که دن کیشوت را بیشتر به گروتسک نزدیک می کند .

     پس گروتسک به نوعی ذاتا وماهوا در روال قصه  و شخصیت پردازی  دن کیشوت وخدمتکارش ودر کل رمان وجود دارد .

    " خصلت گروتسک برخاسته از تضاد و ناسازگاری فرم ومحتواست ، برخاسته ازآمیزه ای ناپایدار عناصر ناهمگون ، نیروی انفجاری امری باطل نما که هم مضحک است هم وحشت زا"

     ولفگنگ کایزر منتقد شهیر آلمانی در کتابش با عنوان  گروتسک در هر وادبیات می نویسد :

    " گروتسک بیان جهان بیگانه یا غریبه شده است ، یعنی جهان آشنا از منظری دیده می شود که سبب می شود ناگهان غریبه شود واین غریبه شدن ممکن است کمیک باشد یا وحشت زا یا هردو "

    گرهارت منشینگ در رساله ای به عنوان گروتسک در نمایش مدرن می گوید :  " آمیختن امر واقعی با غیر واقعی به گونه ای که حیران بمانیم و حتی وحشت کنیم اما در عین حال به واقع کمیک باشد . "  او این نکته  را به این دلیل می گوید که خیلی ها فکر می کنند به صرف فانتزی بودن کاری  گروتسک  ارائه داده اند . 

    منشینگ می نویسد  : " نشانه اصلی گروتسک در متون فانتزی آمیختن آگاهانه فانتزی با واقعیت است  ونه صرفا فانتزی بودن  ، چون فانتزی به صرف اینکه به فانتزی وجهانی غیر واقعی و یا ضد واقعی بسنده می کند پس بسته می ماند . به دیگرسخن جهان فانتزی جهانی بسته است پس تا هنگامی که گسستی در آن ایجاد نشده همچنان فانتزی ناب است وهیچ ربطی به گروتسک ندارد و گروتسک در آن محلی از اعراب نخواهد داشت ."

    اما نمایش نامه هملت ماجرای دیگری دارد . هملت یک تراژدی است . تراژدی ای که اگر به درستی در آن دقیق شویم نوعی کمدی تلخ  در زیر متن آن جریان دارد .  دقت کنید وبنگرید به اعمال هر یک از شخصیت ها ، آن ها با توجه به اینکه می دانند عملشان غیر انسانی وشنیع وشیطانی و... است باز دست از کارها  واعمال خود بر نمی دارند . وآیا این  نمی تواند کمدی باشد ؟ کمدی انسان هایی که عقوبت را می دانند .

    از زشتی وناپسندی کارها واعمال وتصمیم گیری هایشان آگاه هستند ؛ اما باز به آن ادامه می دهند و نمی خواهند پا پس بکشند . مانند پولنیوس ، کلادیوس ، مادر هملت ، دوستان هملت که از کودکی با او بزرگ شده اند وبه خاطر مقام  درباری وچند سکه به دوست خود یعنی هملت خیانت کرده  و حتی  قبول می کنند که او را به  قتل برسانند .

    آیا اینها کمدی نیست ؟ کمدی ای  تلخ از این انسان ابله که فقط به فکر زر و زور و قدرت و پول و شهوت و زن وخوش گذارانی ومطامع مادی دنیا  و ... است .  با اینکه به عینه می بینند که این دنیا  به کسی وفا نکرده ومی داند که راهش اشتباه ونادرست وغلط وغیر انسانی است  وعاقبت باید این جهان را به سوی دیار باقی ترک گوید اما باز به اعمال خود ادامه می دهد . این آن کمدی ای است که در زیر متنهملت جریان دارد .

    کمدی نرم  و طنزی تلخ که کاراکتر اصلی شخصیت ها را تا حدوی نمایان می کند . پس ما با یک  رمان  با رگه های قوی گروتسک وبا یک تراژدی با رگه های کمدی وطنز تلخ روبرو هستیم . از همین رو است که پارودی های بسیاری از نمایش نامه هملت نگاشته واجرا شده چون این قابلیت  در لایه های زیرین نمایش نامه وجود دارد . مانند " هملت به روایت  مردم کوچه وبازار " نوشته سیلوستر استاین و...

     چون شخصیت های اصلی یعنی هملت و دن کیشوت وجوه اشتراک چندی با یکدیگر دارند پس می توان در یک نگاه بینامتنی این دو اثر جاویدان ادبیات جهان را درکنار هم ادغام کرده و درغالب یک نمایش نامه  نگاشت . همان گونه که  نویسنده ارمنستانی " زورایر خالاپیان " این کار را درنمایش نامه اش به نام " شاهزاده وشهسوار " انجام داده است . هرچند باید گفت که  نمایش نامه  در جاهایی چونان تافته جدا بافته از کار در آمده است .

    یعنی هر کدام از شخصیت ها ساز خود را می زنند وحرف خویش را  می گویند . فقط در کنار یکدیگر قرار گرفته اند . مثلا اگر شما کلا دن کیشوت را از نمایش نامه حذف کنید اتفاق خاصی نخواهد افتاد . همانطور که شاهد هستیم  و به نوعی این اتفاق درنمایش نامه افتاده .  یعنی ما بیشتر نمایش هملت را  در قالب یک پارودی  می بینیم . 

    به دیگر سخن دن کیشوت تاثیر دراماتیک  و ساختاری و محتوایی خاصی بر نمایش هملت نگذاشته است همان طور که هملت براو . چون به هر حال  قاعدتا  انتظار می رود که این باید نمایش نامه جدیدی باشد که حرفی جدیدی را می خواهد بگوید وگرنه چه نیاز به تلفیق این دو شخصیت ودو داستان در یک نمایش نامه.

     این نمایش بیشتر همان هملت است . هملتی در قالب یک نمایش کمدی و از جنس پارودی و نه گروتسک .  شاید رگه های ضعیفی  از گروتسک را  می توان در بخش هملت نمایش دید  آن هم به واسطه بازی ها بازیگرانی چون کوروش سلیمانی که بسیار متفاوت تر از آنچه که تا به حال از او دیده ایم  ودر او سراغ داریم ظاهر شده بود و بازی قابل قبولی را ارائه داد  که این قدرت درک بازیگری او را می رساند ، وحید نفرکه وجه کاریکاتوری شخصیت  پولنیوس را نشان می دهد ، سیامک صفری  که با جدی بودن سعی در بیرونی کردن طنز تلخ و کنش کمدی  جنون تصنعیه  شخصیت هملت را دارد وشیوا خسرو مهر  که گرترودی  نا همگون ، دو گانه  ونامتعادل را نشانمان می دهد.

    در بخش دن کیشوت  گروتسک بیشتر دیده واحساس می شود چون درساختارش نهفته است . در این بخش نیز بازی امیر کربلایی زاده وجه  کاریکاتوری بودن که یکی از عناصر اصلی گروتسک است را در بازی اش به خوبی نشان می دهد  . کاظم بلوچی که با جدی بودنش توانسته گروتسک درونی شخصیت دن کیشوت را بیرونی کرده  و آن ابلهی اشرافی وار او را بدون ادا واطوارو اغراق اضافه نشانمان دهد .

    هر چند که  بعضی از تکه های بیانی وبدنی کمدی  در بخش هایی زیاده می نماید  وتکرار می شود .  چرا که می دانیم  ادا واطوار در گروتسک جایی ندارد چون وجه کاریکاتوری گروتسک برای این امر کافی می نماید .

    اگر هراسی را که در گروتسک از آن صحبت شده بخواهیم در این نمایش بیابیم تا تاثیر ژرف گروتسک بر مخاطب را پیدا کنیم باید گفت بیشتر همان کمدی  سرشار از خنده را خواهیم یافت .

    شاید تعریف دیگر وهمسوتری از گروتسک بتواند ما را در درک این شیوه  بهتر یاری کند . تعریفی که پس ازسالیان مطالعه وتجربه و تحلیل واندیشدن در کنه مطالب ومفاهیم توانسته ام برای ساده نمودن پیچیدگی این سبک و درک هرچه سهل تر بهتر مفهوم آن بیابم  یعنی تلفیقی از چندین سبک دراماتیک  که در ذات گروتسک نهفته است .

     هرچند که این نظری شخصی است و پرواضح است که می تواند قابل تغییر باشد. از دید این  راقم :

    " گروتسک یعنی  تلفیق رئالیسمی که کمدی وطنزی تلخ را به همراه دارد ،  در ریشه هایی از سورئال و اکسپرسیون و رگه هایی از تئاتر آنتوان آرتوری  به همراه کاریکاتور کردن و دفرمه نمودن شکل وگاه محتوا و بعضا با طعمی از فانتزی ودرهم آمیختن امر واقعی با غیر واقعی ."

    "  باید گقت که در واقع گروتسک لزوما ریشه صدرصد در کمدی ندارد .نمایشی می تواند گروتسک باشد اما کمدی به تعبیری که مد نظرهمگان است درآن دیده نشود و یا  کمدی و طنزآن کمتر به نظر آید "

    وهمین است که گروتسک را سخت می کند .و به نوعی سهل ممتنع می نماید . سهل به دلیل کمدی اش وممتنع به دلیل آنکه چگونه این همه را پرداخت نموده وبه صحنه بکشیم .

     شاید بتوان گفت مشکل ابتدا به متن باز می گردد .چرا که نویسنده آن طور که باید نتوانسته وحدتی دراماتیک و ربطی  از منظر منطق دراماتیک  به لحاظ ماهوی بین این دوشخصیت برقرا ر نماید درواقع چرایی در کنار هم قرار گرفتن این دو شخصیت هنوز کامل نیست و مبهم است .

    اینکه دن کیشوت در سفرش به کشور دانمارک برسد  به لحاظ نفس سفر ومسافرت وجهانگرد بودن  وهدفی که برای خودش تعریف کرده  با عقل جور در می آید حال این همه راه را از اسپانیا تا دانمارک چگونه طی کرده بماند . این را به همان فانتزی قصه  نمایش وا می نهیم . چون او در سفر است  و به لحاظ روال قصه می تواند  از کشوری مانند دانمارک سر دربیاورد .

    اما از اینجا به بعد هر کدام راه خودشان را می روند وما البته بیشتر شاهد همان پارودی هملت هستیم ، به دیگرسخن  اجرای نمایش نامه هملت را می بینیم که حالا دوشخصیت دیگر به  آن اضافه شده اند که آن دو نیز در روال و روند نمایش هملت حل می شوند . شاید این قدرت  قلم شکسپیر ونمایش نامه او باشد که همه چیز را در خود حل می کند .

    به لحاظ اجرایی  اما همان طور که گفته شد بازی ها روان بود و باور پذیر، ریتم نمایش مطلوب از آب در آمده بود . بازی سازان درجاهایی زیاده می نمودند و کارایی اشان بیشتر از آن که وجه دراماتیک در راستای منطق نمایش نامه داشته باشد فضا را پر می کرد هرچند که نوعی فانتزی به اجرا افزوده بود وشکلی از پرفورمنس ونمایشی که در بخش هایی موزیکال است را به همراه داشت .

    حرکات موزون هم چیز خاصی برای گفتن نداشت وبیشتر تکراری می نمود .ترانه های سپید ذهنی در راستای انتقال مفاهیم زیرمتن وآنچه که کارگردان  تلویحا می خواست به مخاطب  منتقل کند بودند همچنین آهنگ سازی سعید ذهنی که علاوه بر حسی نستالژیک با فضای گروتسک وفانتزی نمایش در راستا بود وشور ونشاطی رانیز به صحنه می افزود هرچند که حسی تراژیک را نیز به همراه داشت .

    طراحی لباس منیژه ملکی وطراحی صحنه منوچهر شجاع همراه با خواست متن و زمان ومکان وقوع قصه بود المان هایی از اسپانیا در لباس های دن کیشوت مانند کلاه ونیزه کوتاه او که علاوه بر نشان دادن بلاهت دن کیشوت بر اساس گروتسک  طراحی شده بود .

     همچنینگیتار کوچک مهتر یا تاجی که  از قاشق وچنگال برسر او نهادند وایضا لباس های  بازیسازان ،کلاه هایی که برای زنان با حلقه ای گل به دور آن ساخته شده بود وکلاه مردان از میوه هایی  بیشتر با نشانه  های مردانه  که به دور کلاه طراحی شده بود . همه به نوعی  نسبتا براساس عناصر گروتسک در طراحی لباس وصحنه  صورت پذیرفته بودند  . همان طور نقره ای بودن فضای صحنه با توجه به ایده ای که دن کیشوت مطرح می کند  یعنی " ساختن دوره  یا دوران نقره ای "

    شاید چیزی که می باید مورد مداقه قرار می گرفت دوره  مهم تاریخی دن کیشوت وهملت بود دوره اواخر قرون وسطی و شروع عصر رنسانس و روشنگری در واقع شروع مدرن شدن جامعه در همه ابعاد آن ، که سبک  و سیاق نمایش  نامه یعنی گروتسک هم که یکی از نشانه ها  وعناصر دوران مدرن وعصر روشنگری وخرد گرایی است .

    این البته در لایه های زیرین نمایش نامه مشهود است . و شاید به نوعی همین مورد است که این دو  قصه  واین دوشخصیت مهم و شناخته شده  ادبیات جهان را به امروز واکنون گره می زند .  غیر از این باشد مرور این دو قصه در غالب یک نمایش  نامه به گو نه ای تکرار مکررات است . شاید البته در نمایش نامه اصلی این موارد رعایت شده است یعنی بازتاب لایه های زیرین وایضا ربط منطقی و دراماتیک دن کیشوت با هملت و ارتباط ماهوی این دوشخصیت و ربط  بهترو پویاتر، ساختار، محتوا ومضمون نمایش نامه با امروز واکنون .

    هرچند که باید گفت شاید قرائت کارگردان  از این دو شخصیت وماجراهایشان با نویسنده اثر متفاوت بوده وهم از این رو اثر را بر مبانی قرائت خویش به اجرا درآورده اند که البته هیچ اشکالی هم ندارد درهرحال وجود هملت و دن کیشوت وماجرا هایشان در آستانه عصر روشنگری وشروع  ومدرنیته حائز اهمیت است .

    بخصوص با علم به این که می دانیم منظور نظر شکسپیر بریتانیا و دربارانگلیس بوده است وهم از این روست که از دیدگاه او باید این بساط واین درباریان برچیده شوند تا راه برای عصر روشنگری ودوران مدرن هرچه بهتر باز گردد . واین میسر نمی شود جز به دست یکی از خودشان کسی مانند هملت. ویا سروانتس که می دانیم برای افکارش زندانی شده بود و رمان دن کیشوت را در آن جا نوشت .

    این ها نشانه های اتمام قرون وسطی و شروع  رنسانس و آغاز عصر روشنگری وخردگرایی ومدرنیته هستند . آیا حرکت هملت در دربار دانمارک خود شبیه یک رنسانس نیست ؟ آیا اعمالی که دن کیشوت انجام می دهد و  جنگ با آسیا ب های بادی  ودیوان که  به نوعی می توانند نشانه گذشته وسنت پوسیده و خرافات باشند خود  به مثابه یک رنسانس نیست ؟  اتمام دوران شاه زادگان وشهسواران خود تلویحا پایان دوره ی طولانی  قرون وسطی وتاریکی خرد وآغاز دوره ای جدیدی و مدرن وعصر روشنگری اندیشه وخردگرایی است .

    به همین دلایل فنائیان کار سختی را  پیش رو داشته و آن را به انجام رسانده وبا نشانه ها ی بیانی ، حرکتی ،  رفتاری و المان هایی در لباس  و آکسسوار مانند عینک وکلاه آهنی سربازها و... توانسته تا حدوی این ارتباط با امروز واکنون را ایجاد نماید .

    هرچند که کلا کار گروتسک همان طور که گفته شد آسان نیست وفنائیان تا حدودی نسبتا موفق عمل نموده است . به ایشان وگروه  بابت نمایشی قابل تامل خسته نباشید می گویم ودیدن این نمایش را به همگان توصیه می نمایم . نمایشی که دیدن آن خالی از لطف نیست .




    نظرات کاربران