در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش «رام کردن زن سرکش» به کارگردانی علی طربی

    زنان رنسانسی که مردان فکر می‌کنند آنان را رام کرده اند

    ایران تئاتر_سید علی تدین صدوقی : نمایش رام کردن زن سرکش چند سال پیش توسط  خود نویسنده یعنی استاد فتحعلی بیگی به روی صحنه رفته است . البته مریم کاظمی هم  نمایش اصلی  رام کردن زن سرکش شکسپیر را در تالار ایوان شمس به روی صحنه برده  واین خود قابلیت بالای این نمایش را نشان می دهد .

    نمایش «رام کردن زن سرکش» چند سال پیش توسط  خود نویسنده یعنی استاد فتحعلی بیگی به روی صحنه رفته است . البته مریم کاظمی هم  نمایش اصلی  رام کردن زن سرکش شکسپیر را در تالار ایوان شمس به روی صحنه برده  واین خود قابلیت بالای این نمایش را نشان می دهد .که هنوز هم حرف هایی برای جامعه اکنون ما دارد .البته  این نمایش در لایه های زیرین خود موقعیت  ناهمگون زنان در جامعه مرد سالارانه را نشان می دهد . جامعه ای که در آن مردان عقل وخرد زنان را تاب نمی آورند. واصولا نمی خواهند زنان مستقلانه بیندیشند وبه لحاظ ااجتماعی واقتصادی مستقل بوده ودر روابط  ومناسبات اجتماعی  دخیل باشند .

    مردان این جوامع  نمی خواهد قدرت بلامنازع خود را ازدست بدهند . استیلای آنان بر تمام شئونات جامعه وخانواده از اولویت های آنان بوده است . در واقع زنان برای آنان موجوداتی هستند در حد کسانی که کارهای پست را انجام می دهند یعنی خانه داری و امور خانه وبچه داری و...  در نهایت بر طرف کردن مسایل وغرایز وامیال جنسی مردان . پس هر آنگاه که زنان زبان بگشایند واز حق خود دفاع کنند ویا نطر خویش را در خصوص مسایل اجتماعی و خانوادگی ابراز نماید به موجودات خطرناکی تبدیل می شوند که دارند به حیطه قدرت بلامنازع مردان نزدیک شده ودخالت می کنند پس باید زبانشان کوتاه شود .

    باید زنان سر کش را که با اسب مقایسه شده اند با شلاق مهار کرد وآنان رامطیع نمود.اگر نیک بنگریم در می یابیم که  شکسپیر وتاثیرش در مناسبات اجتماعی وفرهنگی در جوامع غربی پس از رنسانس به وضوح  مشخص است . اینکه او نه تنها  یک درام نویس فوق العاده بلکه یک ادیب ومتفکر در حوزه اجتماعی  ، سیاسی ، فرهنگی ،هنری و روان شناسی فردی واجتماعی بوده است .

    که او را نه تنها یک هنرمند با استعدا وخارق العاده بلکه به یک فیلسوف ونظریه پرداز اجتماعی درحوزه  ساختار روابط ومناسبات انسانی ،فردی ،خانوادگی  ، اجتماعی تبدیل کرده  واینگونه است که او را می توان یک جامعه شناس وانسان شناس نیز نامید کسی که به ابعاد روانشناختی انسان وپیچیدگی روابط انسانی به لحاظ فکری واعتقادی ومذهبی آشنا بوده ودر نمایشنامه هایش به بررسی این مسایل پرداخته است . تا بتواند از این رهگذر علاوه بر طرح مسایل ومشکلات ومعضلات جامعه خویش در حوزه انسانی شناسی و روابط اجتماعی وفردی به  ارائه راهکارهایی برای رفع آن نیز بپردازد . همان گونه که در رام کردن زن سرکش شاهد هستیم .

    هرچند که در انتها مرد به اصطلاح زن را رام می کند اما در واقع این زنان نمایش هستند که حرف خود را می زنند وشکسپیر بدین بهانه آنان را مطرح کرده وبا زبان طنز وکمدی حتی مردان را به تمسخر گرفته وکوته فکری آنان را نیز دوچندان نشان داده است .اینکه قدرت طلبی مردن  واستیلایشان بر همه چیز به ویژه زنان ودر نهایت به کرسی نشاندن خواسته هایشان مانند بهانه های کودکانه است .

    مردان در واقع کودکانی بیش نیستند که با یک شکلات که همان به ظاهر حفظ قدرت و احرازتمامیت خواهی  واسیتلایشان است  سرشان گرم می شود .چون آنان اصلا نمی توانند بفهمند که زنان چه احساس می کنند، چگونه احساس می کنند چه احساسی نسبت به پیرامون ومسایل دارند واصولا چگونه وبه چه چیزهایی می اندیشند والویت هایشان در چیست ؟  مردان نمی تواند ساختار فکری واحساسی وغریزی زنان را درک کنند .

    به همین جهت نمی خواهند زنان بیش از اندازه حرف بزنند ودر امور دخالت کنند . حال آن که حرف زدن در واقع برای زنان چون یک سلاح است که به توسط  آن  از خویش واز آزادی افکار واندیشه ها واحساس شان دفاع می کنند واین را مردان نمی توانند درک کنند وبفهمند . آیا این معنا نمی تواند کمدی باشد ؟

    در زیراجمالا نظریه های مختلفی را در خصوص نمایشنامه رام کردن زن سرکش وتاثیرات اجتماعی وفرهنگی آن مرور می نمائیم ، تا اهمیت این نمایش نامه شکسپیر هر چه بهتر وبیشتر برای علاقمندان وهنرجویان روشن گردد. نمایشنامه ای که می تواند در هر زمان ومکانی اجرا شود وبه نوعی موضوع ومفاهیم مطروحه در آن و در لایه های زیرین آن بر جوامع امروز بشری بخصوص کشورهای جهان سوم  و به ویژه جامعه اکنون ما هنوز می تواند قابل انطباق باشد وبه نوعی مسایلی که در خصوص زنان مطرح می کند جهان شمول است . 

    شکسپیریکی از مهمترین چهره های دوران مدرن است او در آستانه رنساس ودر اوایل دوره مدرن  که دوره گذار در تفکر و فرهنگ غرب است با برجسته سازی گفتمان های مردانگی و زنانگی و تناقـضات موجـود در آنهـا ، تلاش مرد رنسانس را به بـاد انتقـاد گرفتـه اسـت. یکی از ویژگیهای این دورة تـاریخی، یعنی  رنسانس ، هراس و وحشت مرد از صدای زن است. این هراس، که ریشه در روایت های اساطیری، ادبی و مذهبی غرب دارد، در آثار ادبی این دوره به وضوح نمود یافته است. که بارزترین آن در نمایشنامه رام کردن زن سرکش اثر ویلیام شکسپیر است .

    { "مادلون جی سپرنگنثر  prengnether. G Madelo  " در مقاله ای با عنوان "من با شمشیرم به خواستگاری تو آمدم " نشان می دهد کـشتن زنهـا در تـراژدی های شکسپـیر به خاطر تـرس از زنـانـگی اسـت. مــی تـوان بـه عنـوان مثـال بــه نمایشنامه های آنتونی و کلئوپاترا و رومئو و ژولیت اشاره کرد. آنتونی نیز مانند رمئو احـساس می کند که عشق، مردانگی را از او گرفته و ویژگیهای زنانه در او ایجاد کرده است. " آه عزیـزم ژولیت! زیبایی تو، از من زنی ساخته و جامه از قامت دلاوری من بیرون کرده است"  پـردة 3 صحنه 1." آه از آن فرومایه زن تو/ که شمشیرم را به یغما برد" .

    یکـی از ویژگـی هـای گفتمان های فرهنگـی غالـب در ایـن دوره، وجـود رابطـة سـاختاری میـان سـاختار قـدرت و سازوکارهای مهار اجتماعی از یک طرف و سازوکارهای موجود برای مهار زبان زنانه از طـرف دیگر است. " جوان هارتویگ Hartwig Joan"  و " جین ادیسون رابرتز Roberts Addison Jeann   "به بررسی گفتمانی پرداخته اند که در فرهنگ رنسانس به طور عام و در شکسپیر بـه طـور خـاص نمود یافته و زن قدرتمند را با حیواناتی همچون اسب سرکش تداعی می کنـد. " لینـدا ای بـوس  "      Boose. E Linda  مسئلة مهار زبان را در گفتمان سلسله مراتبی رنسانس و ترس از بـی نظمـی  را ریشه یابی می کند.

    " کپلیا کان Kahn Coppélia "  "  ناتاشـا کـردا Korda Natasha"  ریـشه را در مسائل اقتصادی و خانواده جستجو می کنند. "کردا " در «زن خانه ، رام کـردن کـالا در رام کـردن زن سرکش» به بررسی شیوة متفاوت رام کردن کیت در مقایسه با شیوه های قبلی پرداخته است و به بازسـازی تغیـیر فضـای اقتـصـادی اوایـل دوران مـدرن (تغییـر از سـنت تولیـد خانگــی بـه مصرف گرایی) می پردازد.

    در واقع، " کردا " با اساس قرار دادن کتاب ساختن زنـانگی و نمایـشنامه رنسانس انگلیسی " کارن نیومن " ادعا می کند که زبان زن، او را مبدل به کالایی می کند که " در بازارازدواج قابل فروش نیست " به زعم " دیوید آندرداون " اصل تفکیک جنسیتی در هیچ جایی فراگیرتـر و شـدید تر از انگلستان در دورة رنسانس مشاهده نشده است. او معتقد است کـه ایـن سـامانه تفکیـک، ریشه در روابط پیچیدة جنسیتی در رنسانس دارد که در بطن بحـران سلـسله مراتبـی قـرار می گرفت.

    ریشه اتهامات گوناگونی که به زنان وارد می شد در این بود که زن به عنوان تهدیدی برای نظام اجتماعی در نظر گرفته می شد. این مسئله سبب شد تا نوعی هـراس از زبـان زن در میـان مردان دوره رنسانس به وجود آید، تا آنجایی که که زبان زن با مفاهیمی همچـون «سرکـشی» و «شرارت» تداعی شد. به تعبیری، زبان زن چه در مفهوم زیـستی و چـه در مفهـوم فرهنگـی اش تهدیدی بزرگ برای ساختار اجتماعی رنسانس محسوب می شد، زیـرا چنانچـه جایگـاه زن در نظام سلسله مراتبی رنسانس تغییر می کرد، کل نظام مردسالار وارونـه مـی گـشت و یـا جایگـاه بهتری برای زن در این نظام فراهم می آمد. در هر دو صورت نظام سلسله مراتبـی رنـسانس بـا خطر از دست دادن جایگاه سلطه جویانه خود مواجه می شد.

    تی.ان.براشفیلد Brushfield. N. T  در پژوهشی گسترده به معرفی شیوه هـا و ابزارهـای تنبیهی سده های شانزدهم و هفدهم در اروپا پرداخته است که نشانگر طراحی ویژه آنها بـرای مبارزه با زبان زن است آن دوران، ابزارهـایی همچـون صـندلی،گاری و افسار، که نه تنها بـرای تنبیـه، بلکـه برای خوار و حقیر کردن افراد بود را به کار می گرفتند.

    این ابزار در جهت مهـار زبـان زن رایـج بـود زن از نظـر آنهـا تهدیدی برای این نظام سلسله مراتبی به شمار می رفت. زن می توانست این نظـام را بـا زبـان و بدنش به چالش بکشد. تن زن از نظر آن ها این امکان را داشـت کـه موجـب بـروز شـماری از انحرافات اجتماعی شود. به نظـر" بـوس " «زن بـه عنـوان موجـودی بـا حواشـی و شـکاف هـای نفوذ پذیر، فرهنگ را به تنش و اضطراب کشانده و پیکر سیاسی را آسیب پذیر مـی کنـد»  این قابلیت بدن و جسم زن سبب شد تا زبان زن بـا انحرافـات اجتمـاعی ماننـد روسپی گـری تداعی شود.

    " بوس " در ادامه می نویسد: زن پرحرف در این طرز تفکر همانند زنی است که از لحاظ جنسی همـواره در دسـترس است. دهان باز او مترادف است با آمادگی جنسی او. بنابراین سکوت در زن برابر بود با حیـا و صحبت کردن زن در میان جمع رفتاری بود با ویژگیهای فرهنگی که به روابط جنسی شـرم آور. طبق اساطیر یونانی، بی نظمی نخستین وضعیت پیش از پیدایش زمین و آسمان است. ریشة این طـرز تفکـر در غرب را می توان در روایت های غربی که بارزترین آنهـا روایـت هبـوط از دیـدگاه مـسیحیت است یافت ، حوا با زبان خود آدم را وسوسه کرد که از میوه درخـت ممنوعه بخورد.

    در این طرز تفکر دلیل رنج بشر همان زبان حوا است. این سبب شده اسـت تـا در غرب همواره تلاش شود زبان زن کنترل گردد. اما در"  روایت اسلامی از هبوط آدم مـی بینـیم که شیطان هم آدم و هم حوا را با هم فریفت (فازالهما الشیطان) که ایـن خـود بیـانگر جایگـاه متفاوت و متعالی زن در فرهنگ اسلامی است. "  شکسپیر بـه معرفی تناقض های موجود در گفتمان های رنسانس می پـردازد، دوره ای کـه، بـه مثابـة آغـاز دوران مدرن، یک دورة گذار فرهنگی در تاریخ غرب به حساب می آید. او به جـای نـشان دادن افـسار و سایر شیوه های تنبیهی، به بازنمایی نمادین آنهـا در قالـب زبـانی اسـتعاری پرداختـه اسـت.

    ایـن بازسازی نمادین به دو صورت انجام گرفته است: ابتدا با اسـتفاده از شـیوه هـای روایـی و در هـم آمیختن روایت های گوناگون و سرانجام با کاربرد زبانی استعاری که بیشتر به صورت ایهام تجلـی یافته است. این گونه استفاده از زبان در متن نمایشنامه، بیـانگر تـلاش زن بــرای فـرار از تفکــر قالبی و مردسالارانه رنسانس است.

    می دانیم که، بر اساس نظریـه هـای " لاکـان "  در روان تحلیلگـری، زبان از دال متعالی که همان پدر است نشات می گیرد و هرگونه تـلاش بـرای تغییـر آن منجـر بـه تعریف و تعیین هویتی نو برای زن است. نظم نمادین زبان موجـد و همچنـین محـصول واقعیـت اجتماعی موجود و نظام مردسالارانه است و تلاش زن برای استفاده از زبـان، ایـستادگی در برابـر این واقعیت نمادین است.

     این کنش زبانی با واکنش جدی مرد مواجه می شود. اگرچه در این نمایشنامه زنانگی مغلوب و سرکوب می شود، اما صرف نمودش در متون فرهنگی مردسالارانه، ولو با هدف استهزا و سرکوب، موجب شنیده شدنش می گردد به همین دلیل  معنایِ نهایی اش بکلی در اختیار و تحت مهار گفتمان غالب نیست. می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که این نمایشنامه هم شیوه های تفکر مردسالارانه را معرفی می کند و هم تناقضات آنها را نیز آشکار می گرداند .

    به همین دلایل آدابته  نمودن و به اصطلاح ایرانیزه کردن نمایشنامه " رام کردن زن سرکش اثر شکسپیر" به این سادگی ها نیست چون می باید معنا ومفاهیم وارجاعات متنی و زیر متنی وبینا فرهنگی وبینا متنی آن حفط گردد . علاوه بر آن ارتباط بین آدم ها وتیپ های نمایش نیز به همبن گونه . پس استاد داود فتحعلی بیگی  زحمت وتلاش ارزنده ای را به انجام رسانده اند تا متن شکسپیر را با عناصر نمایش های سنتی آئیینی ایران در آمیخته وتلفیق گردانند واین  به هیچ عنوان کار ساده وسهلی نیست از این بابت به استاد فتحعلی بیگی می باید دست مریزاد وخسته نباشید گفت .

     می دانیم که این  نمایشنامه بر اساس کمدی اشتباهات شکل گرفته است یعنی تیپی به جای تیپی دیگر می نشیند یا به دیگر سخن کمدی آن ناشی از تغییر وجا به جایی تیپ ها ویا بهتر بگوئیم تیپ شخصیت ها به جای یکدیگر و اشتباه گرفتن  و وانمود کردن یک تیپ بجزهویت اصلی خودش است . مثلا ارباب جای نوکر را می گیرد وبالعکس ... در بعضی از مواقع این اشتباه گرفتن ها اتفاقی وغیر عمدی است ودر مواقعی تیپ ها برای رسیدن به مقصودی خا ص وبا علم به این نکته که جابه جا واشتباهی گرفته خواهند شد هویت شان را با یکدیگر عوض می کنند . مانند همان جا به جایی نوکر وارباب و... که مثالش را آوردیم .

    در اجرای این نمایش کمدی ، می باید جا به جایی ها واشتباه گرفتن ها  حتما مد نظر قرار گیرند و پرداخت گردند .نباید از آن به سادگی گذشت . چون بخش عمده ای از نمایش وکمدی آن بر اساس همین جابه جایی ها  واشتباهی گرفتن ها شکل پذیرفته  است

    شاید اگر قرار باشد متنی کم یا زیاد شود باید به  مفاهیم مطروحه درآن ولایه های زیرین متن توجه شود؛ تا این مفاهیم از دست نروند . پرواضح است که منظور شکسپیر تنها خلق یک نمایش نامه کمدی نبوده است . همان گونه که دکتر فتحعلی بیگی نیز در برگردان نمایش به زبان وشیوه نمایش های ایرانی این مهم را در نظر گرفته اند .

    نمایش در جاهایی به لحا ظ متن ساختارش به هم می ریزد وصرفا به سوی خنداندن می رود. یعنی لایه های زیرینی که در این مقال بیان شد واهداف متن در خصوص مسایل اجتماعی ، فرهنگی و روابط بین آدم ها ومسایل  خاص زنان در جامعه وخانواده   که خیلی هم مهم هستند درنظر گرفته نشده و پرداخت نگردیده اند . این مورد در اجرا هم در نیامده است . یعنی دختران  نمایش ، یکی سر به زیر و حرف گوش کن است ومدام چشم می گوید ودیگری بی جهت سرکشی می کند وناسازگار است ودر آخر هم  مثلا مهار می شود .

    در صورتی که شکسپیر اهداف متعدد وخاصی درچرایی نگارش این نمایش داشته است . که باید  برای اجرای این نمایش به جد به آن نکات و زیرلایه ها ی آن توجه شده وتحلیلی درست ودراماتیک از آن به عمل آید .

    به لحا ظ اجرایی هم باید گفت که در کل  کار خوب از آب در آمده ولحظات کمدی مناسب  وسالمی را ارائه می کند که این خود  به مراتب از همه موارد مهم تر است .  بده بسان های کمدی وتکه هایی که مخصوص سیاه است ودر کارهای سیاه بازی مورد استفاده قرار می گیرد نیز در اجرا به کار گرفته شده است .

    حرکات ومیزان نیز با توجه به فضای کمیک نمایش به نسبت دراماتیک طراحی شده است . بخش های حرکات موزون در جاهایی نچسب واضافه می نماید ودر راستای منطق نمایشی نیست ویا درست از آب درنیامده ودر جای خودش قرار نگرفته است که این مورد به همراه  نکاتی دیگر موجب کندی ریتم  وطولانی شدن زمان نمایش شده اند .با این حساب  اجرا می تواند حداقل ده دقیقه کوتاه تر شود .

    بعضی از بداهه گویی ها هم تکراری وکلیشه ای است ودر جاهایی نامانوس که باید درست شوند . بازی ها  اما همگی روان است و خوب ، از بازی سیاه گرفته تا بازی محمدرضا لوانی درنقش هوشنگ ونیلوفر سیاری در نقش کتایون وعلی باهری  و فریدون احمدی و ... هرچند که در جاهایی غلو بیش ازاندازه  در بعضی از بازی ها و حرکات دیده می شد. مانند نقش جمشید . شاید غلو وتکرار بخشی از کمدی باشد اما می باید کنترل شوند و از تکرار بی مورد وبیش از حد لزوم حرکات و بداهه های بدنی وبیانی  پرهیز گردد چرا که نتیجه عکس داده ولوث جلوه می کنند .

    سیاه اما شیرین بازی می کند . مرا یاد  شادروانان استاد سعدی افشار و رضا رضا مندی انداخت . به لحاظ فیزیکی  و بعضی از حرکات مانند رضا مندی بود ودرعین حال از تکه های حرکتی وبیانی سعدی نیز استفاده می کرد . باید گفت علی طربی سیاه شیرینی را بازی می کند وتا حدودی  مسلط است . او آینده خوبی در این زمینه دارد  شاید اگر فقط  سیاه بازی کند واجازه دهد کارگردانی شود نتیجه مطلوب تری هم بگیرد .

    بخصوص در این نمایش که خودش از ابتدا روی صحنه است و همزمان نقش اصلی را بازی می کند . اینگونه مواردی عدیده و ریزه کاری ها از نظر دور می مانند . حتی حرکات ومیزان  دراماتیک و نمایشی تری در راستای  کار می شد ارائه کرد که از نظر دور مانده است .  البته باید گفت این کار سختی است که هم نقش اول را بازی کنی هم کارگردان باشی مگر آنکه تجربه کافی و وافی ولازم در کارنامه داشته باشی  .

    در هرحال باید گفت که شاهد نمایش کمدی ایرانی سالم  بودیم که زحمت فراوانی هم برایش کشیده شده بود . هرچند که نمی دانم چرا هرچه تلاش می کنند مجموعه محراب آن طور که باید راه نمی افتد  و رونق نمی گیرد . باید قبل از اینکه دوستان مسئول بخواهند از آن پول در بیاورند و یا آنجا را خدای ناکرده منوپول خود وگروه ودوستان  وهم  ولایتی های  خود بکنند، بهتر است  ابتدا به ساکن به فکر رونق هرچه بیشنر محراب  باشند .

    تبلیغات بخش مهمی از اداره شایسته  و رونق  بهینه یک مجموعه فرهنگی وهنری است . شاید در طی این سال ها  آن گونه که لازم است به این مقوله مهم  پرداخته نشده است . مجموعه محراب نیاز به تبلیغات دارد .حداقل اگر از گرو ه ها ی نمایشی مانند قبل فقط درصد بگیرند وآنها خیالی آسوده داشته باشند ونخواهند که مثلا  پول پلاتوی تمرین ویا  اجاره سالن را  به هر شکلی بدهند .شاید خودشان بتوانند تبلیغات بیشتری جهت کارهایشان انجام دهند .

    البته این  بیشتراز وظایف اداره کل  فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران  است .وظیفه مهم  رونق مجموعه محراب وتبلیغات برای نمایش های آن  وحمایت از گروه های نمایشی  . هرچند که مدیریت و پرسنل محترم و زحمت کش مجموعه محراب با کمبود نیرویی که دارند این مجموعه را به نحواحسنت اداره می کنند که باید به این عزیزان هم توجه کافی بشود .

    در پایان باید گفت که شاهد نمایشی گرم و صمیمی بودیم که خنده را بر لبان  تماشاکنانش می آورد وبرای خانواده ها مناسب است.

    پی نوشت:

    پژوهش ادبیات معاصر جهان دوره 18 شماره 1 بهار وتابستان 1392زکریا بزدوده




    نظرات کاربران