در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش زیرصفر به کارگردانی علیرضا سید

    گروتسکی از سرنوشت مهتوم انسان امروز

    ایران تئاتر_سید علی تدین صدوقی : نمایش زیرصفر شاید به تعبیری سقوط انسان وبرگشت او به دوران بشر اولیه است  . سقوطی که  پرتاب به زیر صفر را منجر خواهد شد . یعنی دورانی که هنوز به گفته داروین در حال تکامل از میمون به انسان بود . البته تلویحا نیز می تواند  مفهوم به قهقرا رفتن را نیزدر بر داشته باشد .

    نمایش زیرصفر شاید به تعبیری سقوط انسان وبرگشت او به دوران بشر اولیه است  . سقوطی که  پرتاب به زیر صفر را منجر خواهد شد . یعنی دورانی که هنوز به گفته داروین در حال تکامل از میمون به انسان بود . البته تلویحا نیز می تواند  مفهوم به قهقرا رفتن را نیزدر بر داشته باشد.

    نمایش ازچهار اپیزود تشکیل شده است . اپیزود اول دوران جنگ جهانی دوم یعنی زمانیکه هیتلر داعیه حکومت بر دنیا را در سر می پروراند . در این اپیزود توسط افسر آلمانی اشاره ای به چپ و راست می شود چپ و راستی که به معنی امروزی اش از زمان مارکس شروع شد وموجب گردید که دنیا به دو قطب مشخص یعنی چپ ها که شامل مارکسیتها وکمونیستها بودند وراستها که کشورهای مقابل ومخالف  چپ ها بدوند تقسیم شود .

    البته مارکسیتها با کشورهای کمونیستی مانند شوروی تفاوتهایی داشتند . البته بعد جنگ جهانی دوم ابن معنا به کشورهای بلوک شرق و کشورهای بلوک غرب  تغییر پیدا کرد .

    اپیزود اول حماقت افسران نازی را به شیوه گروتسک نشان می دهد در واقع تصویری کاریکاتوری از آنان را به نمایش می گذارد که در نگاه اول آدم را یاد کارهای آرابال می اندازد.  کارهای طنز ی که به نوعی ضد جنگ بودند ودر تقبیح وبه سخره گرفتن جنگ .

    پس از جنگ نوبت تقسیم دنیا و تغییر واسقرار حکومت ها  می شود . حالا هرکدام از طرفین قدرتمند جنگ سهم خود را می خواهند . لاجرم هریک سهم خود را بر می دارند دنیا به دو قطب بلوک شرق وبلوک غرب تقسیم می شود وجنگ سرد شروع می گردد.

    اپیزود دوم یکی از این کشورها یعنی لهستان را نشان می دهد . لهستانی که توسط آلمانها اشغال شده بود وپس از جنگ در بلوک شرق قرار گرفت وجز سهمیه شوروی به حساب می آمد ودرنهایت توسط شوروی به اشغال درآمد . روزگار پس از جنگ لهستانی ها کم از دوران هیتلر واشغال  این کشور توسط آلمان نازی نداشت .  

    اپیزود دوم خفقان ودیکتاتوری وتمامیت خواهی نظام کمونیستی حاکم بر لهستان را نشان می دهد ؛ که چگونه دست به سانسور وقلع وغم روشنفکران واستثمارمردم و زندان وشکنجه آزادی خواهان و هنرمندان و شاعران ونویسندگان ودانشمندان ومخالفان  خود می زدند .

    درواقع به نوعی می توان شرچشمه همه اینها را در دنیا امروز از فلسفه مارکس دید . هرچند که مارکس عملا نمی خواست ویا نمیدانست که در آینده با ایده ها وتفکرات و فلسفی اش چه بلاها که برسر مردم نمی آورند . حالا دنیا پس از جنگ به دو قطب مهم تقسیم شده است .

    قطب چپ یا بلوک شرق که دیوارهای آهنین دارد و با شعارحمایت از کارگر ودهقان وخلق ستم دیده و برپایی حکومت پرولتاریا ومبارزه با سرمایه داری مردمشان را به نوعی استثمار کرده ودرهای دنیا را به روی آنان بسته  وهرگونه صدای مخالف را در نطفه خفه می کنند مانند همان خانم شاعر اپیزود دوم .مردم این کشورها عمدتا در فقر وتنگدستی  بسر

    می برند .

    اما جهان غرب روبه پیشرفت ومصرف گرایی است . سیاستمداران آن کشورها نیز به شیوه خود مردم را مورد بهره کشی واستثمار قرار می دهند که به برده داری وبهره کشی نوین می توان از آن نام برد . این تعبیر را در اپیزود سوم می توان دید . اپیزود چهارم اما دوره پیشرفت های عجیب وغریب علمی است . دوران مدرنی که شاید  زمان حال وآینده ما باشد . در این دوران است که مردم با استفاده از اختراعات و اکتشافات پا را از دایره بشری نیز فراتر می نهد وبه نوعی کنترل همه چیز خویش را در دست می گیرند حتی خاطرات خود را .

    آن ها با دستگاهی که می سازند می توانند خاطرات ناخوشایند خود راپاک کنند در نهایت در این پاک سازی خاطرات بد آن قدر پیش می روند که به یکباره به همان انسان اولیه یا میمون می رسند شاید به حلقه مفقوده داروین . این مفهوم به نوعی می تواند در پست مدرن یا پسا پست مدرن متبلور شود . درواقع انسان به قهقرا می رود و سیری نزولی را طی می کند . این معنا  البته سقوط خصایل انسانی را نیزدر بر دارد .

    این روند فلسفی وهستی شناختی درواقع همان نخ تسبح اپیزودها ست که به گو نه ای آن ها را به هم مرتبط کرده است . اما باید گفت که چندان ملموس نمی نماید ومخاطبی که با این مقوله های فکری  ونظری آشنایی ندارد شاید نتواند که ارتباط اپیزودها را دریابد پس بایسته است که اپیزودها به نحوملموس تر وقابل فهم تری با یکدیگر مرتبط شوند .

      نمایش در واقع گروتسکی از سرنوشت مهتوم انسان امروز است که به نوعی محکم به آن است . سرنوشتی که چه بخواهد وچه نخواهد  بخشی از آن را از سرگذرانده  واگر همچنان منفعل نسبت به سرنوشت خویش پیش رود بخش دیگر آن را نیز از سر خواهد گذراند وبه قههرا تنزل پیدا خواهد کرد.

    باید دانست که گروتسک چند فضا را در هم می آمیزد. در واقع رئالیست ، سورئال ، اکسپرسیونیست ، کمدی وطنز و کایکاتور وتئاتر شقاوت وحشت می تواند هرکدام بخش هایی از گروتسک باشند . به دیگر سخن گروتسک آمیخته ای ازهمه اینها ست ؛ واز همین رو سخت  می نماید .

    خنده گروتسک واقیعت تلخ ودهشتناک  نهفته در پس نقاب انسانی ما را نشانمان می دهد .از همین رو آئینه مقابلمان می گیرد تا خویشتن خویش را بهتر بازشناسیم و به همین دلیل هراس به جانمان می افتد وخنده در گلویمان می ماسد .

    پس بازی گروتسک آمیخته ای از همه اینهاست . به همین دلیل پیچیده است .

    شاید به لحاظ کاریکاتوری بودن  فکر کنیم غلودر گروتسک باید بیشتر به کار گرفته شود که البته تعبیری اشتباه است . درگروتسک غلو باید نرم اتفاق بیفتد نرم وآهسته وزیبا اتفاق بیفتد وایضا از حد خود تجاوز نکند .

    باید بتوانیم آن را کنترل کنیم . اصولا بخشی از کار کمدی  تفکر و کنترل است  بخصوص در گروتسک تا از پس آن واقعیت دهشتناکی که قراراست بازنماینده شود خود را نشان دهد.  نگاه کنید به بازی چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ . سکانس سخنرانی ، سکانس بازی با کره زمین و سکانس  آرایشگاه دربار به همراه موسیلینی و... آنگاه  درخواهید یافت که چه می گویم بازی با کره زمین هم دهشتانک وترسناک است ، هم نرم وزیباست ،هم به گونه ای غلو آمیز است .

    بنگرید به  نوع بازی که در آن صحنه چاپلین روی میز می رود و به شکم دراز می کشد وکره زمین را با پشتش به بالا می اندازد این خود واقعیتی است که قدرتمندان حاکم بر جهان هر دم در سر می پرورانند .این صحنه درعین حالی که کاریکاتورگونه است ، معانی ومفاهیمی درآن فشرده شده اند یعنی نوعی اکسپرسیون .

     از سویی ترس و وحشت وجنگ در آن دیده می شود یعنی بالا رفتن کره که تمثیلی از جهان است هردم منجر به سقوط آن خواهد شد ، بخش دیگری از اکسپرسیون وبه همراه تئاتر شقاوت وحشت  . شقاوت  و وحشتی  که در این صحنه ودراین بازی خیلی نرم نشان داده می شود .

    از طرفی این صحنه سرشار از خلاقیت هنرمندانه است  و به نوعی فرا واقعیتی است که چاپلین نشانمان می دهد . آینده  مهتوم کره زمین که قدرتمندان با آن اینگونه بازی می کنند و زمین وهر چه در آن است را به بازی می گیرند . می بینید همه عناصری که برای گروتسک از ان یاد شد در صحنه بالا به چشم می خورد.

     در بازی گروتسک همه بدن وبیان و حس و تحول حسی و ریتم های درونی وبیرونی و نگاه و میمیک و... باید  نرم وحساب شده به کار گرفته شود وگرنه رو به تصنع وادا واطوار خواهد رفت .

    درحال  بازیگران در همه اپیزودها نسبتا روان بازی کردند باید گفت دراپیزود سوم بازیگر زن نیز باید دفت بیشتری نماید تا به طرف ادا وتصنع وغلو بیش ازاندازه نرود . شاید اپیزود دوم به نوعی به لحاظ بازی  ها و متن  و کارگردانی از دیگراپیزودها  قویتر اجرا شد .

    در حال به نویسنده وکارگردان علیرضا سید به جهت متنی که اندیشه ورز است وبه نوعی سرنوشت انسان امروز وجامعه اکنون ما را باز می نماید و به بازیگران  وعوامل اجرایی خسته نباشید می گویم .    




    مطالب مرتبط

    نظرات کاربران