در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش مالی سوئینی به کارگردانی سید مرتضی میر منتظم

    زنی که دوست داشت  چشمانش نبیند

    ایران تئاتر_ سید علی تدین صدوقی : مالی سوئینی  در باره زنی است که نمی بیند . زنی که پس از عمل جراحی  چشم علیرغم اینکه چشمانش بینا می شود اما در واقع بینایی اش را ازدست می دهد .  وبه زعم متن  به کوربینایی می رسد .متن به جز زوایایی روانشناختی ،اجتماعی ، گذشته استعمار گرایانه ، تسلط تفکر وایده مردسالارانه یک زوایه وزیرلایه سیاسی نیز دارد .

    تفکرات خودکامه  افرادی که فکر می کنند هرچه می اندیشند ویا انجام می دهند صحیح است وبه طریق اولی آنان هستند که باید تصمیم های نهایی وحیاتی برای دیگران بگیرند ، مالی نماینده بخش اعظمی از جامعه است یعنی زنان ، زنانی که باید به نوعی تابع مردان باشند حتی در تصمیم برای مثلا نابینا ماندن در برابرعمل بینایی ، شاید اگر تماما تصمیم در این خصوص را به عهد مالی می گذاشتند او راضی به عمل بینایی نمی شد .

     او پس از عمل موفق چشم در واقع با کمال تعجب تاره بینایی اش را از دست می دهد . بینایی در این متن تنها به معنی عمل دیدن نیست .در واقع به زعم نویسنده دیدن با نگاه کردن متفاوت است . البته اگر نگاه کردن هم مانند دیدن ظاهری باشد باز هم منظور نویسنده بر آورده نشده است . در واقع دیدین یا نگاه کردن از منظر نویسنده باید با قدرت تحلیل و تفسیر نیز همراه باشد دیدنی از سردرک وپی بردن به عمق و کنه موضوع  یا سوژه .

    مالی قبل ازعمل ، مالی است ، اما بعد از عمل تبدیل به موجودی می شود که دیگر خودش خویش را نمی شناسد وبا خود غریبه است . اینجاست که تبدیل به مالی سوئینی می شود . سوئینی نام خانوادگی همسر اوست . در واقع این همسرش به همراه دکترش هستند که تصمیمی می گیرند او باید چشمانش را عمل کند . شاید بینایی مالی یکی از آرزوها همسر او باشد ونه خود مالی ،  در این میان اصولا نظر او را حتی جویا نمی شوند .

    دکتر می گوید به فرض اینکه عمل موفقیت آمیز نباشد مالی چیزی ندارد که از دست بدهد . به زعم او مالی چیزی را از دست نمی دهد . شاید مالی در رویای دیدن پس از گذشت تمام سالیان زندگی اش هیجان زده است .  اینکه چشمانش بالاخره به روی دنیا و رنگها و آدمها و.... همه آنچه که دیدنی است باز می شوند . اما این دیدن پس از مدتی کوتاه دیگر تازه گی خود را ازدست می دهد و در مواقعی تکراری می نماید .

    چون مالی از نوزادی  به گو نه ای بزرگ شده وتربیت یافته که با همه وجود واحساسش ببیند لذا  پیرامون خود را تحلیل ، تفسیر ودرک می کند . مالی از ده ماهگی به علت آب مروارید نابینا شده است . پدرش به او دیدین  از طریق حواس واحساس واداراک درونی را آموخته ، مالی زنی حساس وخود ساخته است . او اینگونه بار آمده وهم ازاین روست که نمی تواند بسیاری از چیزها را به وقت بینایی تاب بیاورد . آنجایی که نام گلی را از او می پرسند اوشاید نام گل را بداند . اما چشمانش را می بندد وگل را لمس می کند .

    باید گفت به لحاظ فلسفی وازمنظر بزرگان اندیشه وحکمت وفلسفه وعرفان دیدین ونگاه کردن با یکدیگر متفاوت است . مثلا انسانی مانند مولوی آیا چون ما صرفا می دیده ویا نه قضیه فراتر ازاینها بوده است . آنان ژرف می نگریستند وعمیق به ژرفنای هستی و به درون خویش نگاه می کردند . نگاهی که با ادارک وتفسیر همراه بوده است . دکتر وهمسر مالی این تفسیر واین آزادی در تحلیل وادراک  و ژرف اندیشی و تحلیل درست را از سوئینی گرفته اند . در واقع  دیدن عمیق را از او گرفته اند، حس وادارک را از او گرفته اند .

    سویئنی چون ماهی قزل آلایی است که مدام در طوال زندگی اش خلاف دیگران ودر واقع خلاف جهت آب شنا کرده است . اما پس ازعمل توگویی درچنبره محدودیت های ناشی از دیدن ظاهری وعدم تفسیر آزادانه گرفتار شده ودر نهایت توسط دکتر وهمسرش صید می شود . دکتر با عمل مالی جاه طلبی خود را ارضا می کند وهمسرش فکر می کند که دارد به مالی کمک می کند او نیز تفکروایده خود را نسبت به دیدین یا ندیدن به مالی تحمیل می کند .

    تو گویی دیدن مالی برای همسرش تنوعی در رابطه آنان ایجاد خواهد کرد وبه اونوعی قدرت برتری ناشی از تصمیم برعمل بینایی مالی می دهد .

    شوهر با ورود مالی به دنیای جدیدی یعنی دنیای دیدن احساس قدرت می کند او هر شب یا هر روز ساعتها را صرف این می نماید  که به مالی از دوباره همه چیز را به اصطلاح یاد بدهد این چیه مالی ؟  چه رنگیه ؟ اسمش چیه ؟ این یکی چطور سیبه یا هلو و...  غافل از اینکه دنیای مالی با دنیای او بسیار متفاوت است . مالی دیگر تاب تحمل ندارد . دوست دارد که دوباره نابینا شود در نهایت به عنوان بیماری روانی در یک آسایشگاه بستری می شود . او حالا پس ازعمل علیرغم چیزی که دکتر می گفت همه چیزش را از دست داده است .

    اما از متن که بگذریم به اجرا می رسیم اجرا البته به شدت ایستاست وبه نوعی رادیویی است . چرا که اصولا کنه مطلب را نیز نمی تواند برساند . از این همین رو تماشاکنان حوصله اشان  به در می شود . در واقع نمایش تبدیل به حرافی ای طولانی می گردد که بعضا تکراری نیز می نماید . با ریتمی کند . چرا که هنوز لایه های  اساسی و زیرین آن بیرون نیامده ودر لابلای متن مانده است .چه به لحاظ ساختاری وچه ماهوی ودراماتیکی .

    شخصیت ها نیز به همین گونه ، پرداخت شان از منظر حرکتی وارتباط میزانی که یک چرخه دراماتیک را می سازند درست از آب در نیامده ویا اصولا روی آن کار نشده است . بازیگران درواقع  بیشترین تلاش  خودشان را مصروف داشته اند وبعضا لحظات نابی را هم خلق می کنند  . بازی ها روان است و باور پذیر، هرچند که ایده  واندیشه کارگردان نسبت به متن واجرا وهدایت بازیگران الکن مانده است . شاید استفاده از میکروفن هم  در جاهایی به گونه ای مانع از ایجاد حس درست  وتحول حسی وآکسان گذاری های دراماتیک گردیده است .

    در حال نمایش مالی سوئینی به نوعی نقد خودکامگی فردی واجتماعی وسیاسی نیز هست . اینکه آدم ها تا چیزی را نبینند و ودرک وتفسیر وتحلیل نکنند نمی توانند بفهمند که چه ماهیت وچه تاثیری  دارد . مانند کلمه آزادی یا استقلا ل یا تحول و... همه اینها در صورتی قابل فهم وکاربردی هستند که درست وعمیق دیده  وتفسیر شوند . مانند مردمی که به دلیل هیجانات ناشی از تغییر،  قبل از هر تحولی  فکر می کنند که بینا هستند اما در واقع نمی بینند چون درک وتحلیل و تفسیر نمی کنند یا دیدن ظاهری مانع از تفسیر درست  و ژرف اندیشی  می شود .

    مانند چیزی که بعد از بینایی برای مالی اتفاق افتاد . مالی  در هنگام نابینایی مسایل را احساس و درک کرده وتفسیر وتحلیلی می کند وحتی با تمام وجود لمس شان می نمایند . اما به محض ایجاد تحول در او یعنی دیدن و پس از فروکش نمودن هیجانات ناشی از این تحول ودیدن ، آنگاه  فرد می فهمد که به چه ورطه ای در غلتیده وه نوعی تازه نابینا شده وچیزی را لمس ، درک وتحلیل نکرده ونمی کند جز ظواهری که با گذشت زمان تکراری می شوند وهیچ کارایی ای ندارند .

     چونان بینایی مالی که این گونه می شود وبه هیچ آگاهی ، درک وتفسیر نمی انجامد جز رسیدن به نوعی از خود بیگانه شدن  ، بیگانگی ازهویت وتفسیرو درک وتحلیلی درونی وبیرونی ورسیدن به جنونی خود نا خواسته وتبدیل شدن به یک بیمارروانی که فکر می کند در عین دیدن چیزی را نمی بیند وبه " کور بینایی " دچار شده است .

    در اینجاست که او از خود می پرسد آیا به واقع چیزی هم برای دیدن وجود دارد  ؟ در حال به نویسنده وکارگردان به دلیل انتخاب متنی که  به نوعی با حال و روز جامعه اکنون ما همسو است و به گروه خسته نباشید می گویم .  




    نظرات کاربران