در حال بارگذاری ...
  • خالقان قصه ی نمایش در گفتگو با ایران تئاتر مطرح کردند:

    داستانِ رمانی که تئاتر شد

    ایران تئاتر:محمد زارعی و فرهاد بابایی در یک همکاری مشترک خالق نمایشنامه ای بوده اند که این روزها در تالار حافظ در حال اجراست. چشم بر هم زدن نمایشنامه ای است از محمد زارعی که بر اساس رمان بزرگ بابای آنتن دار اثر فرهاد بابایی نوشته شده است.

     رمان را فرهاد بابایی نوشته است و داستان خانواده ای را روایت می کند که بر اثر حمله هوایی مرده اند و حالا اجسادشان در زیر آوار  گذشته را به یاد می آورند. داستان از زبان چشمی از حدقه بیرون زده روایت می شود و  به صورت جریان سیال ذهن نوشته شده است. نمایش از نظر تم داستان و دیالوگ ها و موقعیت اصلی به رمان وفادار است اما در نهایت در مسیر دراماتیزه شدن راهی دیگر رفته است. یکی از جذابیت های آثار نمایشی همین ساز وکار اقتباس و تاثیر پذیری از مدیوم ها و رشته های دیگر است. سینما و تئاتر نیز در این مسیر تاثیر زیاد از ادبیات می گیرند و آن را  به عنوان منبع الهام برمی گزینند. جذابیت چنین تبدیلاتی اما تفاوت هایی است که یک قصه به واسطه عبور از فیلتر و دید چند هنرمند پیدا می کنند. فرهاد بابایی خالق رمان هایی هچون جناب آقای شاپور گرایلی همراه با خانواده، برج، پدر پشه و ... است. محمد زارعی نیز جزو نمایشنامه نویس های جوانی است که آثاری مثل گفتگوی برجای ماندگان از او اجرا شده است. آنچه در ادامه می خوانید حاصل گپ و گفت با محمد زارعی و فرهاد بابایی است:

     

    • آقای زارعی این اثر بر اساس یک رمان نوشته شده است، شما با چه رویکردی یک اثر ادبی را به نمایشنامه تبدیل کردید؟ چقدر به خود رمان پایبند بودید؟

    زارعی:‌ من تلاش کردم تا رمان را دراماتیزه کنم. خود رمان موقعیتی ایستا دارد که در آن شخصیت ها مرده اند و در این فضا دست به تجدید خاطره می زنند. در رمان قصه پیش رونده ای برای شخصیت ها وجود ندارد اما این موقعیت مرکزی را در خود دارد. من در این تبدیل به موقعیت مرکزی رمان را حفظ کردم و به آن روند دادم و به آن قصه ای دادم که آغاز میانه و پایان داشته باشد. از این طریق فرمی تئاتر و دراماتیک به آن دادم.

     

    • در مرحله بعد یعنی تبدیل متن به نمایش چه روندی طی شد؟ متن همراه با تمرین ها نوشته می شد یا به صورت دیگری این اتفاق رخ داد؟

    زارعی:‌ این متن دوبار نوشته شده است. یک بار با هدف اجرای در جشنواره بود و یک بار دیگر در جریان تمرین هایی رخ داد که گروه برای اجرا داشت. بار دومی که متن را نوشتم واکنشی بود به اجرا و رابطه ای که بازیگران با اثر داشتند.

     

    • تجربه شخصی شما چقدر در نوشتن تاثیر داشته؟ آیا آن دوران تاثیر خاصی بر شما گذاشته که بتوان آن را در نمایش دید؟

     زارعی:‌ بله، خیلی زیاد بود. هم فرهاد که رمان را نوشت و هم محمد به عنوان کارگردان از آن دوران تاثیر پذیرفته اند و چیزهایی هست که برایشان بسیار شخصی است. من هم به همین ترتیب چنین ارتباطی با کار دارم. بیشتر دیالوگ هایی که در اثر وجود دارند از رمان است اما به عنوان مثال در کار جایی هست که موشک همچون آبگرمکنی در هوا تشبیه می شود و این تصور کودکیِ من از موشکی بود که دیدم و در کار نیز از این تشبیه استفاده کردم.

    • آقای بابایی شما به عنوان خالق این رمان شاهد تبدیل شدن فضای شخصی و ذهنی به یک اثر نمایشی و عینی بوده اید. در مورد تجربه این تبدیل برای ما بگویید.

    بابایی:‌ تجربه بسیار خوبی بود چون من به عنوان نویسنده یک کاری در کتاب کرده اید و می بینی چطور تغییر مدیوم باعث می شود واکنش کارگردان و نویسنده به اثرمبداء عوض شده. چه بسا محصول نهایی از اثر اصلی جذاب تر هم بشود. در اقتباس معمولا چیزهایی برداشته می شود و تغییر می کند که اقتضاع این نوع تبدیلات است. برای من اتفاق جالب این بود که رمان در ساحتی دیگر و از منظری دیگر توسط نمایشنامه نویس و کارگردان بازآفرینی می شود. آنها از پنجره ای دیگر به این اثر نگاه می کنند. چه بسا در رمان خیلی از آنها را نمی شد به وجود آورد یا به آن شکل تفهیم کرد. به نظرم بخش هایی از یکدیگر را کامل می کنند.

     

    • برای خلق نمایشنامه چقدر در جریان روند کار بودید؟

    بابایی: من متن اولیه را خواندم اما از آنجا که برای اولین بار بود اثری از من تبدیل به نمایشنامه می شد و نمی داستم قرار است چه سر و شکلی پیدا کند. من قبلا نمایشنامه خوانده بودم اما هیچ وقت قصه ام مورد اقتباس برای تئاتر قرار نگرفته بود. قصه شخصی یک نفر از خاطرات، تصاویر، تجارب و شنیده هایش به وجود آمده و توصیفات زیادی دارد اما در نهایت با متنی 60-70 صفحه ای روبرو می شوید که همه چیز خیلی خلاصه و خشک قرار است به نمایش تبدیل شود و من درباره آن هیچ ذهنیتی نداشتم و نمی دانستم چه اتفاقی خواهد افتاد. من اولین بار این کار را در سال 93 دیدم و با خودم فکر کردم شاید آن متنی که خوانده امچیز دیگر بوده. این روند برایم خیلی جالب بود؛ وقتی نمایشنامه را می خواندم تصاویری به ذهنم می آمد اما جاهایی را درک نمی کردم. در اجرا متوجه شدم آن نقاط گنگ چگونه اجرایی شده اند.

     

    • قصه و پایان بندی کار چقدر به رمان وفادار است؟

    بابایی: در رمان با چشم برهم زدن یا چشمک زدن بازی شده است و از این اتفاق- جدا از نام اثر- در نمایش به شکل خوبی استفاده شده است. در آخر کار ما ترکیدن چشم را می بینیم یا ترکیدن اعضای خانواده فرزین را که هم در رمان وجود دارد و هم در نمایش. در رمان وقتی خود فرزین می خواهد بترکد می گوید: چشمک می زنم و بعد هیچ جای دیگری ظاهر نمی شوم! در نمایش مفهوم تونل زمان را داریم که فرزین با چشمک زدن آن را به وجود می آورد و هر بار که این کار را می کند در جایی دیگر ظاهر می شود تا جایی که به دهه اخیر هم می آید و با چیزی مثل ماهواره برخورد می کند. شکل نمایشی چنین چیزی همان کاربرد را داشت که به نظرم تمهید نمایشی آن بهتر بود. شاید شباهت نداشتند اما هر دو به یک چیز اشاره می کردند.

    • آقای زارعی در اجرا ما روایت هایی می بینیم که شاید خیلی به کار مخاطب نیاید و نبودنشان ضربه ای به کار نزند فکر نمی کنید که می شد روند دیگری را در برخورد با این اثر پیش گرفت؟

    زارعی: خب این مسیر یک انتخاب بود. کار از تکنیک های روایی استفاده می کند که در عرض راه برود چون طول کار چیزی جز یادآوری گذشته نیست و موقعیت اصلی خاطرات چند انسان مرده است. ما به واسطه روند دراماتیزه کردن رمان عناصری مثل انگیزه، هدف، تداوم و ... را در روایت به وجود آوردیم اما به نظرم سیر یک خطی می توانست به شکل های گوناگونی طی شود. برای من مهم بود که پیرنگ قوی تری پیدا نکند. شاید اگر امروز این نمایشنامه را می نوشتم به شکل دیگری آن را انجام می دادم. از انتخابم ناراضی نیستم و فکر می کنم اقتضاع این داستان این است که پیرنگ قوی در آن بوجود نیاید اما اگر امروز آن را می نوشتم داستان را ساده تر روایت می کردم و روی شخصیت ها و قصه های آنان مانور می کردم.

    • این فرم چه امتیازی را به شما می داد؟

    زارعی: به نظرم کمدی که در آن وجود دارد سبکی ای را به وجود می آورد که به درد کار می خورد. اولین باری هم که این کار را اجرا کردیم به کارگردان تاکید کردم کمدی سیاه رمان باید در نمایش هم باشد؛ آدم ها باید بخندند اما به چیز وحشتناکی بخندند.

     گفت و گو از احمد عظیمی

     

     

     

     




    مطالب مرتبط

    در تالار حافظ

«آوانتاژ» با اجرا برای عکاسان آغاز می شود
    در تالار حافظ

    «آوانتاژ» با اجرا برای عکاسان آغاز می شود

    نمایش «آوانتاژ» به کارگردانی کامران شهلایی و محمد لارتی که روز دوشنبه 2 مهرماه به طور رسمی کار خود را در تالار حافظ آغاز می کند، روز یک شنبه اول مهر برای عکاسان تئاتر و اعضا انجمن عکاسان خانه تئاتر روی صحنه خواهد رفت .

    |

    نظرات کاربران