در حال بارگذاری ...
  • نگاهی به نمایش ریچارد سوم اجرا نمی شود؛

    به صحنه بردن سیاهی

    ایران تئاتر- احمد عظیمی:نمایشنامه ریچارد سوم اجرا نمی شود ایده اصلی اش را از اتفاقی واقعی گرفته است؛ ماجرای به صحنه بردن نمایشنامه ریچارد سوم اثر شکسپیر در اتحاد جماهیر شوروی به کارگردانی واسولد میرهولد.

    جهان "دوران سیاه"، فراوان به خود دیده. جمله ای هست که می گوید خوشبختی فاصله یک بد بختی تا بدبختی دیگر است. تلخی ها و ادوار تاریک بشر نیز چنین اند؛ فاصله کوتاه یک جنگ تا جنگ دیگر یا ظالمی تا بعدی، می تواند جزو این دوران سیاه نباشند و دوران خوش به حساب آیند، وگرنه جنگ و حکومت های زورگو قصه تازه ای در تاریخ نیستند و همیشه وجود داشته اند. حکومت های مستبد ترجیع بند این مصائب اند که ظهور و سقوط شان چنان طولانی است که ممکن است زندگی چند نسل را در برگیرد و تاثیراتشان نیز تا چندین دهه بر زندگی آدمها ادامه داشته باشد. استبداد هرگز ناگهانی زاده نمی شود بلکه از دل حوادث و اتفاقات کم کم به وجود می آید و ناگهان سایه خود را بر همه جا می گستراند. چه بسیار جریان های امیدبخش و آزادی طلبانه که سرانجامی جز خفقان نداشته اند و امید بشر را به یاس تبدیل کرده اند. ظهور مارکسیسم در روسیه را می توان یکی از بزرگترین اتفاقات تاریخ  دانست که در آغاز امید طبقه تهیدست جهان بود اما چیزی جز رنج را به همراه نداشت. عدالت خواهی طبقه کارگر در اواخر قرن نوزدهم آغاز و در سال 1917 به ثمر نشست و طبقه تهیدست که شامل کارگران و کشاورزان می شدند علیه حکومت تزاری طغیان کردند و سرانجام با سرنگونی آنها تصمیم گرفتند سرنوشتشان را خود به دست گیرند اما این راه پر شور و امید که در ابتدا و بر روی کاغذ مسیری ایده آل برای طبقه فرودست بود دچار انحرافاتی شد که نتیجه اش چیزی نبود جز به وجود آمدن یکی از بزرگترین دیکتاتوری های تاریخ! استالین دیکتاتور بزرگ شوروی سابق مردی بود بر آمده از جریانی که در ابتدا مردمی و ضد سلطه بود اما تقسیم بندی خود و دیگری، از حکومت او موجودی ساخت که هنوز هم قصه های ظلمش زبانزد است.

     

    در جدال با سانسور

     در حکومت کمونیستی استالین بسیاری از روشنفکران و فرهیختگان خانه نشین شدند، به اجبار مهاجرت کردند یا کشته شدند که یکی از آنها را می توان وسولد مایرهولد دانست. نابغه تئاتری که هم دوره استانیسلاوسکی بزرگ بود اما سرنوشتی تلخ برای او رقم خورد. روح دیالکتیک تئاتر همواره در ساختار قدرت مزاحم به حساب می آید اما در دوران مختلف رفتارهای متفاوتی با او شده است. بعضی وقت ها با این روحیه مماشات می شود و بعضی وقت ها هم از سوی قدرت غیر قابل تحمل ارزیابی می شود اما در حکومت استالینی اساسا هنرمند جز در چهارچوب مشخصی که حکومت می خواست، معنایی نداشت. معمولا نظام های دیکتاتوری به واسطه ماهیتشان رابطه خوبی با فرهنگ و هنر ندارند و آن را در حد بازیچه و ظواهر حفظ می کنند. در این نوع نظام ها هنری که بوجود می آید اساسا کیفیتی ندارد چون متخصصین و هنرمندان لایق از همکاری با این نوع قدرت ها فراری اند و خود این نظام ها نیز نمی تواند کیفیت کار اهالی فرهنگ و هنر را تشخیص دهند، بلکه می خواهند تنها برای خالی نبودن عریضه در عرصه فرهنگ هم محصولاتی داشته باشند. اما در اتحاد جماهیر شوری نقلی دیگر بود. انقلاب روسیه سرشار بود از نظریه پردازانی دانا و کاربلد که هم در هنر و فرهنگ توانا بودند و هم دستی بر سیاست داشتند. آنها کار هنر را چیزی جز کنشگری فعال اجتماعی سیاسی نمی دیدند و از این رو انقلاب روسیه یکی از امید بخش ترین  اتفاقات در برابر نظام سلطه گر غرب بود. هنرمندان بسیاری همچون گورکی، تولستوی و ... به عنوان هنرمند و فعال انقلابی در جریان این انقلاب حضور داشتند و افرادی همچون گورکی بعد از این انقلاب صاحب مقام اجرایی هم شدند. از این رو در این ساختار حکومت به خوبی با کار هنر و تاثیرگذاری اش آشنا بود. این شرایط باعث شد هنرمندان بر خلاف دیگر ساختاری های توتالیتر نتوانند در لفافه، با پوشاندن معنای انتقادی مورد نظرشان در ظاهری مطیع، به فعالیت خودشان ادامه دهند بلکه هر اشاره و نکته انتقادی در آثارشان به خوبی از جانب کارشناسان و سانسورچی های حکومت استالینی دریافت  میشد و هنرمند ملزم به پاسخگویی در برابر پیام هایی بود که در اثرش وجود داشت. چه بسا توهم توطئه منجر به این می شد که آثار هنرمندان با کج فهمی تعبیر شوند و شخص دچار مشکل شود. در این ساختار اساسا بی طرف بودن هم معنا نداشت یعنی هنرمند یا باید در جهت اهداف و نظریات انقلاب اکتبر اثری تولید می کرد یا اینکه در گوشه خانه اش می نشست. مایرهولد را می توان یکی از نمادهای هنرمند مستقل در تمامی دوران دانست که در شرایط سختی زیست اما هرگز حاضر نشد بر سر آزادگی آثارش با قدرت کنار بیاید. روح جستجو گر او از ابتدا موجودی بی قرار ساخت که هم در هنر و تئاتر ناسازگار باشد و هم در عرصه اجتماعی. نوگرایی او باعث شد تا نتواند در تئاتر هنر مسکو دوام بیاورد و چندین بار از استانیسلاوسکی جدا شود چون نظریات او درباره تئاتر با استادش در تضاد بود. هر چند استانیسلاوسکی نیز به عنوان هنرمندی آگاه این نوجویی را در او درک کرد و به او را در این مسیر یاری رساند اما حکومت استالینی  با هیچ کس شوخی نداشت. بارها مایرهولد را به خاطر آثارش مورد بازخواست قرار داد و کار را برای او سخت کرد و زمانی که دریافت این تئاتری نوگرا قرار نیست سرعقل بیاید مایرهولد را تبعید و به ضرب گلوله کشت. واسولد مایرهولد در تبعید مرد در حالی که روحش از جسد سلاخی شده همسر بارداراش قبل از آن مرده بود.

     

    مایرهولد و ریچارد زمانه اش

    نمایشنامه ریچارد سوم اجرا نمی شود ایده اصلی اش را از اتفاقی واقعی گرفته است؛ ماجرای به صحنه بردن نمایشنامه ریچارد سوم اثر شکسپیر در اتحاد جماهیر شوروی به کارگردانی واسولد میرهولد. بازنویسی و آداپتاسیون  یکی از ایده هایی بود که در ابتدای قرن بیست بسیار باب شد و سر و صدای زیادی ایجاد کرد زیرا شخصیت های دنیای خیالی نمایشنامه ها که معمولا حضورشان بر صحنه به کسی بر نمی خورد با این روش عملا راوی حوادث روز بودند و هر آنچه انان می کردند آیینه ای از وضعیت جامعه ای بود که مخاطب این آثار قرار می گرفتند. کارگردان با این روش به نوعی حرفش این بود که: ژولیوس سزار، مکبث، هملت یا ریچاردی که بر صحنه می بنید یک شخصیت داستانی و خیالی فریز شده در قلب تاریخ نیست بلکه شاه یا شاهزاده(حاکمی) است امروزی که و قتل ها و دسیسه ها یا نقص هایش نیز مربوط به امروز است، حالا تو ای مخاطب برو و ما به ازای واقعی این قصه و شخصیت هایش را در همین دوران پیدا کن. معاصر سازی را می توان از  دستاوردهای رویکردهای مدرن کارگردانی در تئاتر به حساب آورد که به واسطه اصالت پیدا کردن تحلیل و تفسیر کارگردان ها باب شد و میرهولد را می توان از پیشگامان چنین رویکردهایی به حساب آورد. اما حکومت مستبد استالینی چنین تحلیلی را تحمل نمیکرد زیرا چه کسی بیشتر از استالین می توانست شبیه ریچاردی باشد که حتی از خون اطرافیانش نیز برای حفظ قدرتش دریغ نمی کند؟ ویسنی یک نیز سرگذشت مایرهولد به عنوان قهرمان واقعی دنیای تئاتر را موضوع نمایشنامه ریچارد سوم اجرا نمی شود قرار داده است. در این اثر احوال رویا زده و زندگی پرفراز و نشیب مایرهولد به شیوه فانتزی که از وینسی یک می شناسیم تصویر می شود. ویسنی یک به طور ویژه به بخشی از زندگی مایرهولد که به صحنه بردن نمایشنامه ریچارد سوم توسط او مربوط می شود می پردازد. البته او همانگونه که از نام اثر برمی آید این اجرا هرگز رنگ صحنه را به خود نمی گیرد و در تاریخ نیز خیلی کوتاه به آن اشاره شده که مایرهولد در نظر داشت تا این اثر را اجرا کند اما با مخالفت کمیته سانسور روبرو شد. حکومت شوروی به واسطه تاثیر گذاری تئاتر بر روی توده مردمی که اکثر سواد خواندن و نوشتن نداشتند، به این هنر توجه ویژه ای کرد و همین امر منجر به این شد تا کارگردانان قدرت ویژه ای به دست آورند؛ تئاترهای دولتی متعددی به وجود امدند و کارگردانان مستعد می توانستند با حمایت دولتی آثارشان را در سطح وسیعی و در نقاط مختلف روسیه به صحنه ببرند اما با روی کار آمدن کودتا وار استالین شرایط به شکل عجیبی تغییر کرد. سانسور نهادهای حکومتی شدت گرفت و برخوردها با هنرمندانی که این اصلاحیات را نمی پسندید فزونی یافت. مایرهولد به عنوان یکی از شناخته شده ترین کارگردانهای تئاتر در آن زمان همواره سر ناسازگاری با این روند داشت. او بارها بازداشت شد و مورد بازجویی قرار گرفت تا جایی که سرآخر حتی متهم به جاسوسی با هدف قتل استالین شد و برای 50 سال نامش از تاریخ تئاتر روسیه حذف شد. ویسنی یک در این اثر با فضایی سورئال احوال کابوس زده این کارگردان بزرگ را روایت می کند و با نمایشی کردن مصائب او برای به صحنه بردن یک تئاتر از سانسور می گوید. از آنجا که از آثار ویسنی یک برمی آید او همه چیز را از زاویه ای خیال انگیز نگاه می کند و در مورد شخصیت مایرهولد نیز این اتفاق رخ داده است. نویسنده در این اثر تنها خطی داستانی را از زندگی او گرفته و به واسطه جذابیت موضوع و شخصیت تلاش کرده است تا در مورد مسئله ای جهانی یعنی سانسور حرف بزند والبته در این مسیر نمایشی بودن و جذابیت متن را از یاد نبرده. می توان گفت موضوع به صورت مشخص و در همین ساختار برای خود ویسنی یک به نوعی شخصی هم هست. او در رومانی می زیست و در آنجا می نوشت اما در حکومت شوروی سابق بارها جلو چاپ آثارش را گرفتند تا اینکه مجبور به مهاجرت شد. در نمایشنامه او مایرهولد به عنوان قهرمانی کابوس زده تنهاست و نماد هنرمندی آزاده است که چیز زیادی نمی خواهد اما همان دل خوشی اندک هم از او دریغ می شود. او می خواهد به عقیده و فکرش خیانت نکند اما همه در این مسیر علیه او گام بر می دارند؛ از ماموران سانسور گرفته تا روسای حزب و حتی پدر و مادرش. همسر او نیز از این شرایط راضی نیست و به آسایش فرزندی فکر می کند که قرار است به دنیا بیاورد. او در این میان تنهاست و فقط به ایده آل های هنری اش فکر می کند، به این فکر می کند که چگونه آنچه در ذهن دارد را اجرا کند و شخصیت هایش باید چگونه باشد. او می خواهد از واقعیت آزار دهنده به هنر و ذهنیتش پناه ببرد اما راه گریزی برای مایرهولد وجود ندارد. سیر در تخیل و فضای ذهنیت در امر هنر به پناهگاه هنرمند می ماند و شاید به همین دلیل است که ذهنی بودن فضای نمایشنامه با محتوا همخوانی خوبی پیدا کرده و آن را به یکی از بهترین آثار ویسنی یک تبدیل کرده است.

     

    ریچارد سوم اجرا می شود

    یکی از موفقیت های روح الله جعفری را باید در بکارگیری معماری سالن چهارسو به نفع طراحی صحنه اثرش دانست. عموما از عرض سالن چهارسو برای صحنه استفاده می شود زیرا این اتفاق باعث می شود تا عمق خوبی در صحنه بوجود بیاید و بتوان از عمق استفاده مناسبی برای نصب دکور کرد. به همین ترتیب صحنه فاصله مناسبی با تماشاگر پیدا می کند. به صورت طبیعی هم صندلی های این سالن به این شکل چیده شده. اما در این اجرا کارگردان و طراح صحنه تصمیم گرفته اند تا از طول سالن چهارسو برای صحنه سود ببرند. به این ترتیب که تماشاچی وقتی از درب همیشگی سالن وارد می شود پس از عبور از دالان تنگ و تاریک چهارسو باید از میان صحنه بگذرد و به صندلی ها برسد. بدیهی است که چینش صندلی ها نیز عوض شده و در طول چهارسو قرار گرفته اند به این ترتیب صحنه ای با عرض زیاد و عمق کم پیش روی تماشاچی قرار گرفته که باعث می شود مخاطب برای دیدن دو سوی صحنه نیاز داشته باشد سرش را به طور کامل بچرخاند. در انتهای صحنه طاق هایی قرار دارند که جزو معماری طبیعی چهارسو هستند و کارگردان نیز از آنها در اثر خود سود می برد. این استفاده کاربردی از ویژگی های طبیعی سالن چهارسو باعث شده است تا این اجرا ویژگی های خاص خود را بگیرد و فضایی متناسب با محتوای نمایشنامه در آن به وجود آید. بیشتر صحنه های ریچارد سوم اجرا نمی شود در سالن تئاتر است و مخاطب آشنا با چهارسو وقتی این فضا برایش می شکند دچار غافلگیری مطبوعی می شود. از سوی دیگر برخورد با سالن تئاتر در این اثر همچون فضای های بازیافته است. آنتونن آرتو با زیر و رو کردن بنیان های تئاتر در غرب معماری تئاتر را نیز زیر سوال می برد و از تئاتری ها می خواهد از سالن ها خارج شوند و نمایششان را در جایی غیر از سالن های بسته و تشریفاتی تئاتر اجرا کنند، کوچه، خیابان، گاراژها یا ایستگاه های قطار و مترو یا کارخانه های متروکه و هرجایی که فضایی مناسب را در اختیار آنان قرار دهد. او این فضاها را فضای بازیافته نامید. نمایش ریچارد سوم نیز چنین برخوردی با سالنی که در آن اجرا می شود دارد و این رویکرد وجه جذاب و قابل تامل اجرای جعفری از این متن است. اگر چه به نظر می رسد بازی های اغراق شده و طراحی صدای افکتیو اثر در تضاد با این طراحی است. بازی های (ظاهرا) اکسپرسیونیستی که در لحظاتی بسیار اغراق شده اند باعث شده تا به همین میزان طراحی گریم و صدا فرم گرایانه و اکسپرسیو باشند به گونه ای که در لحظاتی هر حرکت بازیگر با افکت صدایی همراه است اما به نظر می رسد نزدیکی مخاطب با  سوژه(بازیگر) منجر به پس زدن این تمهیدات می گردد. به همین ترتیب بازی ها حتی با قبول فرض فرم گرایانه بودن اجرا اغراق شده به نظر می رسند. در حالی که شاید اگر مخاطب در فاصله دورتری از صحنه بود این شدت را در صدا و بازی حس نمی کرد و به دلش می نشست.

     

    تشابه یا تاثیرپذیری

    نکته عجیب در این اجرا  را باید شباهت فرم اجرایی آن با نمونه هایی دیگر دانست. هر چند شاید بخشی از این اشتراکات به دلیل انتخاب بازیگران مشترک دانست که در اثر دیگر مورد اشاره حضور داشتند. اما جنس بازی ها و استفاده زیاد از افکت های صوتی اغراق شده نیز در هر دو اجرا وجود داشت. هر چند اساسا یکی از ویژگی های تئاتر را می توان تاثیر پذیری گروه ها از یکدیگر دانست اما برخی از تشابهات ممکن است منجر به ایجاد فضای تکراری شود که با ویژگی نوگرایی در آثار هنری در تضاد است. همچنین صحنه ای در اجرا وجود داشت که میزان سن بسیار شبیه به اجرای سومی بود که آن اثر نیز در همین سبک ساخته و پرداخته شده بود. باید به یاد داشت که تاثیر پذیری به واسطه روح گفتمان طلب تئاتر امری است طبیعی اما شباهت نمی تواند خوشایند باشد. هر چند باید اشاره کرد که ریچارد سوم اجرا نمی شود به کارگردانی روح الله جعفری توانسته اجرایی خلاقانه را رقم بزند که نگاه و سبک مشخصی را دنبال می کند و خوشبختانه با فضای نمایشنامه سازگار است و در عین حال نوگرا است.




    مطالب مرتبط

    روح‌الله جعفری در گفت‌وگو با ایران‌تئاتر عنوان کرد

با هر اثر نمایشی، خود را به چالش می‌کشم
    روح‌الله جعفری در گفت‌وگو با ایران‌تئاتر عنوان کرد

    با هر اثر نمایشی، خود را به چالش می‌کشم

    ایران‌تئاتر: روح‌الله جعفری در تازه‌ترین اثر نمایشی خود، جهانی تیره و خفقان‌آور از گوشه‌ای از زندگی و اندیشه‌های نویسنده - کارگردان نوگرا به‌نام وِسوالود میرهولد را در برابر دیدگان مخاطب ،به‌گونه‌ای نمایش می‌دهد که بتواند به‌طور عینی و ملموس، این شرایط خفقان‌آور از ...

    |

    مجید رحمتی در گفت‌وگو با ایران‌تئاتر عنوان کرد

همه شیوه‌ها و سبک و سیاق های اجرایی در تئاتر جذابیت دارد
    مجید رحمتی در گفت‌وگو با ایران‌تئاتر عنوان کرد

    همه شیوه‌ها و سبک و سیاق های اجرایی در تئاتر جذابیت دارد

    ایران‌تئاتر: میر هولد از جمله هنرمندان تاثیر گذار تئاتر با سبک کاری خویش است که به واسطه اندیشه های آزادمنشانه اش مثل اغلب روشنفکران محصور در دیکتاتوری بلوک شرق در دهه های سی به بعد راهی به جز مرگ در این تقابل پیدا نکرد و تقابل آخرش برای اجرا شد دستمایه نوشتن نمایش نامه ریچارد ...

    |

    گزارش تمرین نمایش ریچارد سوم اجرا نمی شود به کارگردانی و دراماتوژی روح الله جعفری

منش هنری تو پر از اشاره و کنایه است!
    گزارش تمرین نمایش ریچارد سوم اجرا نمی شود به کارگردانی و دراماتوژی روح الله جعفری

    منش هنری تو پر از اشاره و کنایه است!

    ماتئی ویسنی یک بدون شک نامی آسنا در حوزه نمایش نامه نویسی در ایران است و اغلب کارگردان های ایرانی بارها به سراغ اجرای متن هایش رفته اند و روح الله جعفری یکی از متخصصین اجرای متن های او است .

    |

    نظرات کاربران