در حال بارگذاری ...
  • نقدی بر نمایش ریچارد به کارگردانی حمیدرضا نعیمی

    اینجا ریچارد سوم اجرا می شود

    ایران تئاتر-احمد عظیمی:اولین تصویری که مخاطب با آن روبرو می شود مردی است گوژپشت با پایی که آتلی به آن بسته شده. ریچارد در ضد نور ایستاده و سخن می گوید. این یک معرفی شخصیت تمام کننده برای مخاطب است؛ او همانطور که از تصویر ابتدایی برمی آید اولین چیزی که از خود نشان می دهد دورویی است.

     ریچارد سوم را باید یکی از سیاسی ترین نمایشنامه های شکسپیر دانست. او در این اثر داستان یکی از پادشاهان انگلستان را روایت می کند که خونین بار بودن دوران حکومتش وجه بارز او به حساب می آید. پادشاهی ریچارد، حکومت وحشت و خون است. فضای پر از مکر و کشتار ویژگی قالب درام هایی است که قصه شان در دربار رخ می دهند اما در سرگذشت ریچارد سوم این وجه به اوج خود می رسد. او(ریچارد) بر روی کاغذ بسیار دور از تخت پادشاهی بود و احتمال بر تخت نشستنش بعید به نظر می رسید؛ دو برادر بزرگتر داشت و آنها نیز فرزندان پسر داشتند اما ریچارد تمام این فاصله بعید را با خون پر کرد و بر تخت نشست اما آنچنان که گفته می شود پادشاهی او تنها 26 ماه طول کشید. ریچارد 32 سالهدر میدان نبرد کشته شد. او آخرین پادشاه انگلستان است که در میدان نبرد کشته می شود و شاید به همین دلیل است که  شکسپیر دیالوگ بی نظیری را در دهان او گذاشته است: یک اسب! یک اسب! همه پادشاهی ام در برابر یک اسب!...

    اجرا کردن نمایشنامه های شکسپیر می تواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ گاه این انگیزه ها به شدت زیبایی شناسانه اند و گاه تحلیل هایی اجتماعی یا سیاسی درونمایه اصلی یک اجرا را تشکیل می دهند. شکسپیر خود بسیار از تاریخ و حوادثی که در دوران زندگی اش اتفاق افتاده ایده گرفته و در نمایشنامه هایش انعکاس داده است اما آنچه که آثار او را ویژه می کند ظرفیت خوانش های چندباره در هر دوره و زمانه است و نکته خارق العاده درباره این متون کارآمد بودن آنها در مواجه با این خوانش هاست.

     

    در جستجوی زبانِ  از دست رفته

    ریچارد به کارگردانی حمیدرضا نعیمی با وفاداری کامل به خط داستانی و شخصیت پردازی ویلیام شکسپیر اثری است که سعی می کند تا جایی که می تواند از زیر سایه نام نویسنده ای چون او بیرون بیاید. از این رو نعیمی دست به بازنویسی متن زده است و در این بازنویسی ادبیات متن را محاوره ای و ساده کرده است. این تمهید تا آنجا که مربوط به ساده سازی وهمه فهم کردن متون ادبی و پرصناعت شکسپیر می شود بسیار کارآمد است اما از نمایی دیگر به کار آسیب می زند چون جذابیت دیالوگ های پر از تشبیه و کنایه شکسپیر از مخاطب دریغ می شود. اگر نمایشنامه های او را خوانده باشید حتما یکی از لذت هایی که در طول اثر همراهیتان می کند فهم مفاهیم از لابه لای تشبیهات و کنایه های ادبی متن است. قطعا در تبدیل کلماتی که بر روی کاغذ نوشته شده اند- و احتمالا مترجم آگاهی چندانی از نحوه اجرای آنها توسط بازیگر ندارد- به فرم نمایشی تغییرات فراوانی رخ می دهد که شرح آن مفصل است اما یک نکته در آن واضح است؛ دیالوگ و ادبیاتی که آن را شکل می دهد بخش مهمی از فرم اجرایی نمایش را تشکیل می دهد به ویژه اینکه اثر بافتی تاریخی داشته باشد یا از فرهنگی دیگر آمده باشد. این وجه اما در اجرایی که هم اکنون در تالار وحدت به روی صحنه است دچار آسیب می شود. تمام شخصیت های ریچارد با لحنی نزدیک به محاوره حرف می زنند که این زبان تنها در لحظات و موقعیت هایی خاص شکلی رسمی تر به خود می گیرد. این مسئله زمانی به اِشکال تبدیل می شود که تضادی بین فرم اجرایی این نمایش -که در سالنی قاب صحنه ای و در اشل تئاتر مَستر اجرا می شود- و آنچه مخاطب دریافت می کند را پدید می آورد. فرض کنید شخصی بسیار آراسته را ملاقات می کنید که ظاهرش این تصور را در شما به وجود می آورد که او احتمالا در رفتار و گفتارش آدابی خاص را رعایت می کند اما با گذشت زمان و معاشرت با وی در می یابید رفتار و گفتار او به اندازه ظاهرش گزیده و آراسته نیست. این تضاد ممکن است به نظر شما خوشایند باشد و آن را نشانه صمیمیت فرد بدانید یا برعکس اشکالی در آداب دانی او بدانید. اما آنچه مسلم است غیر طبیعی بودن این تضاد است. هر چند در طراحی و فرم کلی اثر سعی شده همه چیز به همین میزان تغییر کند اما در نهایت آنچه مقابل مخاطب قرار می گیرد بار یک تضاد را در طول اجرا با خود به دوش می کشد.

     

    ابرِ گسترده یِ ترس

    ریچارد که به موجودی مسخ شده شبیه است- با پایی لنگان و قوزی بر پشت - در نگاه اول ترحم برانگیز به نظر می آید  اما این تصور تنها تا بدانجا می تواند ادامه یابد که او هنوز دست به عمل نزده باشد. در نمایشنامه شکسپیر همه چیز از زمانی اغاز می شود که او شروع به عمل می کند و مقدمات پادشاهی خود را می سازد. به طور معمول در ابتدای یک نمایشنامه سطور و صفحاتی به معرفی کاراکترها و داستان می گذرد این مسئله در آثار شکسپیر نیز رعایت می شود با این تفاوت که او معمولا خیلی زود به سراغ حادثه اصلی می رود؛ در هملت نمایشنامه با صحنه ای آغاز می شود که در آن دو نگهبان از دیدن شبهی بر روی دیوارهای السینور می گویند، در مکبث ملاقات مکبث و بنکو با جادوگران و اطلاع از پیشگویی امیری و سپس پادشاهی اش  صحنه آغازین است یا در شاه لیر به همین ترتیب مسئله اصلی یعنی تقسیم قلمرو پادشاه پیر بین دخترانش و ترد شدن کوردلیا در صفحات آغازین نمایشنامه  مطرح می شود.  در همه اینها تنها این ایجاد گره شرایطی است تحمیلی که شخصیت اصلی و دیگران باید در آن دست به عمل بزنند اما در ریچارد اینگونه نیست. او به تمام معنا کنش گر اصلی است که همه چیز در نمایشنامه از او و اعمال و تصمیماتش آغاز می شود. در همان صحنه ابتدایی او دست به توطئه می زند و خبر از قتلی میدهد که به دسیسه او رخ خواهد داد. این معرفی شخصیت نسبت به دیگر آثار شکسپیر منحصر به فرد است و منجر به ایجاد فضای اصلی کل نمایشنامه می شود که می توان گفت در سراسر کار تسری می یابد؛ ترس و خفقان! اولین تصویری که مخاطب با آن روبرو می شود مردی است گوژپشت  با پایی که آتلی به آن بسته شده. ریچارد در ضد نور ایستاده و سخن می گوید. این یک معرفی شخصیت تمام کننده برای مخاطب است؛ او همانطور که از تصویر ابتدایی برمی آید اولین چیزی که از خود نشان می دهد دورویی است. استفاده از طراحی نور اصلی ترین ایده کارگردان برای ساخت فضا است زیرا در طراحی صحنه او برخلاف دیگر آثارش دکوری نسبتا سبک -به نسبت امکانات سن تالار وحدت- را به کار می برد و اتمسفر اثرش بیشتر به واسطه نوری کم ساخته می شود. فضای پر از دسیسه ای که به سبب حضور ریچاد ایجاد می شود در طراحی صحنه با قوس هایی گوتیک که سه وجه صحنه را احاطه کرده ایجاد می شود که به واسطه تعداد زیاد بازیگران بیشتر از آنکه کاربردی باشد تاثیر بصری  دارد، به این ترتیب فضای کافی در طول اجرا برای اجرای رقص ها و صحنه های شلوغ وجود دارد.

     

    شمایل برادوی در تهران

    نگاهی به تاریخچه آثار حمیدرضا نعیمی نشان می دهد نوع زیبایی شناسی او بسیار متاثر از تئاتری است که در برادوی رونق دارد. البته این ویژگی تنها در اثار او  نیست بلکه کارگردان های متعددی را میتوان نام برد که متاثر از کارگردان ها یا گونه هایی هستند که در تئاتر جهان شناخته شده اند. اتفاق مذکور در نمایش ما به واسطه وارداتی بودن پدیده تئاتر امری طبیعی است اما این تاثیر پذیری قطعا شرایطی دارد. مثال ملموس این تبدیل را می توان در ادبیات و سازوکار "ترجمه" دید.اثر ادبی که ترجمه می شود همواره از فرهنگی دیگر به فرهنگ میزبان می آید. بدیهی است که سازوکار ترجمه تنها تبدیل کلمات از یک زبان به زبانی دیگر نیست بلکه ماحصل شناخت مترجم از زبان مبداء و مقصد و فرهنگی است که این دو زبان را میسازد. بنابراین معمولا ترجمه های خوب و مترجم های خوب اندک اند. به همین ترتیب وقتی قرار است در تئاتر متاثر از فرم، جریان یا سبکی باشیم بدیهی است که باید با شناختی درست و دقیق این تاثیر پذیری را با تبدیلاتی، متناسب با فرهنگ خودمان در آوریم. در نمایش ریچارد لحظاتی وجود دارند که طراحی ها یا رفتار با جنسی غریب اند که تنها می توان آنها را "جالب" دانست و نه "تاثیرگذار". هر چند نمی توان از یاد برد که نمایشنامه های خارجی به واسط جاری بودن فرهنگی دیگر در خود قطعا بایدهایی را در فرم تحمیل می کنند اما در نهایت کارگردان باید تاجایی که می تواند روندی شبیه به سازوکار ترجمه را در تئاتر به کار بندد یعنی هم فرهنگ مبداء را در نظر بگیرد و هم قابل درک بودن طراحی ها، میزانسن ها و دیالوگ ها در اثری که اجرا می برد. معاصر سازی هایی که در ریچارد رخ می دهد چندان راضی کننده از آب در نیامده؛ چیزهایی مثل پوشاندن کت و شلورا به تن دوک ها و برادران او یا استفاده از طراحی حرکت هایی به شیوه رقص های هیپ هاپ اگر چه جالب به نظر می رسند اما در نهایت نو و خلاقانه نیستند زیرا نمونه های بهتری از این نوع طراحی ها را  میتوان در آثار فرنگی دید. به همین ترتیب همانگونه که ذکر شد زبان غیر ادبی و محاوره ای نوعی تضاد را با همه ی این کلیت به وجود می آوردکه در تصویر شمایلی فاخر و فرنگی را ارائه می دهد و زبان نشانه هایی دیگر را دارد. ممکن است تعبیری در این تمهید کارگردان نهفته باشد که بخواهد ریچارد را غیر اصیل جلوه دهد و در جایگاهی اشتباهی؛ او برازنده پادشاهی نیست و با نیرنگ بدان دست می یابد اما باز هم نمی توان با توجه به واقعیت او چنین تحلیل را منطقی دانست.

     

    پاشنه آشیل

    اگر همه چیز را از تئاتر بگیرید و تنها انسان(بازیگر) به روی صحنه باقی بماند، باز هم می توان امید داشت که اثری شکوهمند دید. این جمله ای نقض نیست بلکه واقعیت و اصل این هنر بی بدیل است. اصالت انسان در تئاتر همه چیز است او بر صحنه، نمایش می دهد و باز هم اوست که در جایگاه مخاطب نظاره می کند. اگر همه چیزهایی که به تئاتر اضافه شده اند اعم از لباس، نور، دکور، گریم، موسیقی و ... را از تئاتر بگیریم به یک رکن می رسیم که نبودش مساوی با نبود تئاتر است؛ بازیگر! تئاتر می تواند بدون لباس، یا دکور اجرا شود، گریم نداشته باشد، موسیقی را با خود همراه نکند یا حتی ساختمان و محل مشخصی برای اجرا را نیابد و از خیر نمایشنامه هم بگذرد اما بدون بازیگر نمی تواند وجود داشته باشد. همچون مادری که چه در خرابه های سوریه و چه پنت هاوسی در نیویورک، می تواند با قصه ای سحر انگیز به فرزندش آرامش دهد تا بخوابد بازیگر نیز  چنین اصالتی دارد. او می تواند در هر جایی قصه ای را اجرا کند و دیگران چشم به او بدوزند و شاهد اجرایش باشند. بنابراین می توان بازیگری را اصل تئاتر دانست که اگر خوب و باکیفیت باشد حتی می تواند جور کمبودهای دیگر یک اجرا را بر دوش کشد. هر چند این جمله در تئاتر امروز که بسیار وابسته به همکاری های هنرمندان از رشته های مختلف است غریب به نظر آید اما تا آنجا که به اصول نظری و عملی تئاتر مربوط است چنین امری امکان دارد. ریچارد به کارگردانی نعیمی وجوه درخشان بسیاری در طراحی صحنه و لباس، حرکت، موسیقی و نور دارد اما یکی از نقاط آسیب آن را می توان در کیفیت ارائه نقش توسط بازیگران پیدا کرد. به طور ویژه این کاستی در بازیگر نقش اول یعنی ریچارد سوم با بازی حامد کمیلی دیده می شود که در اثر قبلی نعیمی یعنی شوایک خوش درخشید اما به نظر می رسد در این نقش نتوانسته حق مطلب را ادا کند. او با صدا سازی و تیپی که برای ریچارد طراحی شده راحت نیست و مصنوعی بودن آن برروی صحنه بیرون می زند. همچنین دو بازیگر زن دیگر در نقش مارگارت و لیدی آن کیفیت مناسبی را برای این دو پرسوناژ ارائه نمی دهند و حتی در لحظاتی همچون میزانسن حرکات موزون این دوشخصیت که شبیه به رقص های معاصر طراحی شده این نازل بودن به اوج می رسد! به نظر می آید مسئله اصلی که نمایش ریچارد با آن روبروست درک نشدن شخصیت ها از سوی بازیگران است. کیفیت بازی ها در تئاتر بسیار سر نوشت ساز است و مهمترین چیزی است که مخاطب با آن ارتباط برقرار می کند باور

    پذیر بودن بازیگر است اما این امر در نمایش ریچارد با نقد جدی روبروست.

    به نظر می رسد با توجه به سابقه نعیمی او همواره در اجرای آثار کمیک موفق بوده است اما در آثار تراژیک یا درام با اوج و فرود همراه بوده. دو اثر درخشان نعیمی همچون "سقراط" و "شوایک سرباز ساده دل" که فضایی کمیک دارند  گواهی بر این موضوع اند که او کمدی را به خوبی می شناسد اما در سبک های دیگر شاید این تا این اندازه مهارت نداشته باشد. هر چند نباید فراموش کرد که حمیدرضا نعیمی جزو کارگردان های صاحب سبکی است که در چند سال اخیر تلاش داشته تا در تئاتر مستر(معیار) آثار با کیفیتی تولید کند و به این هدف نیز دست یافته است .او حالا در گروهش با طراحان توانا و کاربلدی همچون رضا مهدی زاده و ادنا زینالیان همکاری می کند  و گروه بازیگرانش هم معمولا افراد ثابتی را در بدنه ی خود دارد. او توانسته به همکاران و گروهی ثابت دست پیدا کند که باعث می شود کیفیت تولید آثارش بالا برود؛ طراحی صحنه، لباس و گریم با کیفیت بعلاوه گروه بازیگران نسبتا ثابت که حرف و سلیقه او را درک می کنند. از این رو اجرای ریچارد اگر چه به کیفیت آثار قبلی او نیست اما وجوه بصری و میزانسنی قابل توجهی دارد. همچنین رسیدن به یک سازوکار منظم در مدیریت پروژه تئاتری از دیگر توانایی هایی است که در آثار او به وجود آمده است. نعیمی در فاصله کمتر از یک سال دو پروژه بزرگ را کارگردانی کرده و به صحنه برده است که از لحاظ تولیدی بسیار سنگین بوده اند. لذا او از این حیث بی نظیر است زیرا توانسته به سازوکاری دست یابد که تولید پروژه ای پربازیگر به همراه دکور سنگین و طراحی لباس ، نور و موسیقی حرفه ای را در مدتی نسبتا کوتاه، امکان پذیر می کند.

     

     

     




    مطالب مرتبط

    توسط باشگاه تئاتر فرهنگسرای ارسباران:

نمایش «ریچاد» در سیزدهمین نشست نقد صحنه بررسی می‌شود
    توسط باشگاه تئاتر فرهنگسرای ارسباران:

    نمایش «ریچاد» در سیزدهمین نشست نقد صحنه بررسی می‌شود

    سیزدهمین نشست نقد صحنه با حضور حمیدرضا نعیمی، حامد کمیلی، شقایق فراهانی، بهناز نازی، مهرداد پازوکی، نیما خسروی، محسن حسینی و بهزاد صدیقی و با همکاری موسسه ی افرامانا در سالن ذوالفقاری فرهنگسرای ارسباران برگزارمی شود.

    |

    شامگاه دوشنبه 15 آبان‌ماه با حضور در تالار وحدت

معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی به تماشای «شوایک؛ سرباز ساده‌دل» نشست
    شامگاه دوشنبه 15 آبان‌ماه با حضور در تالار وحدت

    معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی به تماشای «شوایک؛ سرباز ساده‌دل» نشست

    علی اکبر صالحی معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی، شامگاه دوشنبه 15 آبان‌ماه به تماشای نمایش «شوایک؛ سرباز ساده‌دل» نشست.

    |

    نظرات کاربران