در حال بارگذاری ...
  • گفتگو ایران تئاتر با راحله شمس آبادی به بهانه اجرای نمایش گفتگوی شبانه

    بی توجهی تئاتری ها به یکدیگر آزار دهنده است

    ایران تئاتر:شمس آبادی یکی از نمایشنامه های رادیویی فردریش دورنمانت را برای صحنه تنظیم کرده و آن را در خانه نمایش اداره تئاتر به صحنه برده بود.

    راحله شمس آبادی دارای مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد کارگردانی تئاتر از دانشگاه سینما تئاتر و تربیت مدرس است. او پیش از این بیشتر در زمینه تئاتر کودک فعال بوده است. پیش از این بیشتر به عنوان دستیار کارگردان در نمایشهایی همچون ویتسک، زندگی انسان و... با افرادی همچون رضا ثروتی، مسعود دلخواه و دکتر شفیعی کار کرده است. بعد از آن برای مدتی به فعالیت در عرصه تئاتر کودک نوجوان در تالار هنر و کانون پرورش فکری پرداخته است و حالا دوباره به سراغ تئاتر بزرگسالان آمده است. او در عرصه تدریس بازیگری و کارگردانی در موسسات آزاد و دانشگاه علمی کاربردی نیز فعالیت دارد. شمس آبادی یکی از نمایشنامه های رادیویی فردریش دورنمانت را برای صحنه تنظیم کرده و حالا آن را در خانه نمایش به صحنه برده بود. با او درباره این نمایش به گفت وگو پرداختیم؛

     

    آنچه اجرا می شود در فاصله ای ملموس از متن به سر می برد، با چه تحلیلی گفتگوی شبانه در اجرا چنین شمایلی پیدا کرد؟

    آنچه که در نمایشنامه وجود دارد این است که جلادی از طرف حکومت مامور شده تا نویسنده ای را به قتل برساند. این دو نفر در این موقعیت با هم درباره مسائل جهانی حرف می زنند و این موقعیت جذاب ترین وجه این متن است اما برای درک آن باید اول درونمانت به خوبی شناخت. زمانی که من با اندیشه دورنمانت از طریق آثارش  آشنا شدم رودرویی با این نمایشنامه برایم راحت تر شد. او همواره از هزارتو حرف می زند و معتقد است انسان در هزارتویی قرار گرفته که گریزی از آن ندارد. او همواره مسائل اجتماعی را در نوشته هایش مورد توجه قرار می دهد.در گفتگوی شبانه  کلیدهایی قرار دارد که با آنها می توان شرایط و برخی فرضیات متن را تغییر داد. در دنیای متن شخصیت ها اسمی ندارند در حالی که در دنیای واقعی این طور نیست. در این متن دو شخصیت وجود دارد: مرد و دیگری. اولین سوالی که برای من پیش آمد این بود که چرا دیگری؟ وقتی جلوتر رفتیم به دیالوگ هایی برخوردیم که گویی نویسنده اطلاعاتی درباره زندگی جلاد دارد که در این دیدار حرفی از آنها زده نمی شود. به همین ترتیب ورود جلاد از پنجره و اشاره به بسته بودن پنجره در طول اجرا به این نتیجه می رسیم که این کاراکتر اساسا وجود خارجی ندارد. وجدان به دیگری نیز تعبیر می شود. ما به این نتیجه رسیدیم که دیگری می تواند توهم نویسنده باشد، نویسنده ای که سال ها دچار حصر خانگی است، زنش مرده، پسرش در زندان است و کتابهایش چاپ نمی شود! اینها نشانه ای است که او احتمالا در حال صحبت کردن با خود یا کارکتری است که خودش خلق کرده است. ما در اینجا دیگری یا همان جلاد را توهم نویسنده گرفته ایم. همانطور که می دانید اسکیزوفرنی دارند به جایی می رسند که خود را می کشند. اما نویسنده ما آنقدر آگاه است که به چنین نقطه ای نمی رسد و با توهم خود رودرو می شود. اما در پایان جلاد واقعی وارد می شود و او را به قتل می رساند. با توجه به این تحلیل همه فضا در ذهن نویسنده می گذرد.

     

    این نمایشنامه متنی است با فضای گروتسک اما در اجرای شما وجه گروتسک اثر از نا پیداست، چه توجیهی برای این رویکرد در اجرایتان دارید؟

    بله، فضای متن دورنمانت گروتسک است و آنچه ما اجرا می کنیم دیگر فضای گروتسک ندارد بلکه تراژدی است. شکل اثر هم به این ترتیب تغییر می کند. در فضای دورنمانت یک قاتل و مقتول روبروی هم می نشیند و درباره مسائل جهان حرف می زنند و در نهایت هم مقتول می پذیرد و توسط قاتل کشته می شود. اما در اجرای ما از این نمایشنامه همه چیز ذهنی است و موقعیت دیگر نمی تواند گروتسک باشد. مسئله در این موقعیت جدید رودرویی نویسنده با  بخشی از ذهن خود است و این شرایط چیزی جز وحشت و پریشانی ذهنی ندارد. شرایط حکومت و جامعه او را به این نقطه رسانده و من هم با همه این تحلیل ها چنین رویکردی به اجرا داشته ام.

     

    اجرای هر اثری با توجیهات شخصی و اجتماعی همراه است، انگیزه شما از به صحنه بردن این اثر چه بوده است؟

    من شخصا دغدغه های اجتماعی دارم و دوست دارم بر روی مخاطبم تاثیر بگذارم. نمی دانم این تاثیر منجر به تفکر یا عمل می شود یا نه اما تلاش می کنم بر ذهن او تاثیر گذار باشم. آنچه مرا آزار می دهد سکوت است. سکوتی که همه را در بر گرفته است. یکی از بهترین صحنه های این نمایش را صحنه ای می دانم که نویسنده روبه مردم می ایستد و می گوید چرا نشسته اید و کاری نمی کنید. این منفعل بودن برای من آزار دهنده است. به نظرم دیدن این موقعیت ممکن است بر مخاطبی که شاهد این فاجعه است تاثیر گذار باشد.

     

    این اثر نمایشنامه ای رادیویی است و تبدیل به اثری صحنه ای شده. چنین تبدیلاتی با چه مسائلی روبروست؟

    ما خیلی از بخش های نمایشنامه را به قرینه تصویر و میزانسن حذف کردیم. حتی بخش هایی بود که در نمایشنامه تکرار می شد و ما آنها را تعدیل کردیم زیرا در نسخه رادیویی این تکرارها توجیه داشت اما در نمایشی صحنه ای خیر. ما تصمیم گرفتیم هرآنچه می تواند نشان داده شود را حذف کنیم مگر اینکه تکرار و تاکیدها تاثیری در ساختار نمایش داشته باشد. همین مسئله باعث شد تا ما شیوه اجرایی را به شکلی تغییر دهیم که نمایش اکتیو تر باشد و از حالت تخت در بیاید. کارکترها بیشتر با هم کنش داشته باشند و در نتیجه همه چیز نمایشی تر شود. در نهایت هم به این رسیدیم که کل فضا یک سلول را تداعی  می کند که در آن هیچ روزنه ای وجود ندارد بلکه همه جا  پر از نوشته های نویسنده است، بنابراین جنس صحنه به گونه ای است که همه چیز در ذهن نویسنده در حال رخ دادن است.

     

    اجراهای فرنگی معمولا با عملیاتی از قبیل بازنویسی یا دراماتورژی به صحنه می روند اما شما چنین عناوینی را در معرفی کارتان به کار نبرده اید، چه عاملی این متن را هنوز به دورنمانت مربوط می سازد؟

    به هر حال من در حال اجرای متنی از فردریش دورنمانت هستم و کلمات را تغییر ندادم، دیالوگ هایی از جلاد هست که نویسنده می گوید یا اتفاقاتی از این دست اما در نهایت من این متن را بازنویسی نکرده ام شاید شیوه اجرایی ام در روال متن تاثیر گذاشته است اما فکر نمی کنم نسخه دیگری از متن را ارائه داده باشم.

    در جریان امروز تئاتر با مال خود کردن متن بسیاری از انتقادات مربوط به ناهمخوانی اجرا و متن را از بین می برند، اما شما سراغ چنین شگردهایی نرفته اید!...

    جالب است بدانید که به من گفتند ترجمه را به نام خودت بزن زیرا مترجم اصلی فوت کرده است و من باید از انتشاراتی مجوز می گرفتم و انتشارات هم می توانست در خواست پول کند و دردسرهایی را به همراه داشت. اما من قبول نکردم چون به نظرم نمی توان به همین راحتی اسم کسی را در تئاتر حذف کرد.

     

    در این گفت و گو بیشتر مباحث تخصصی پیرامون متن و تطابق آن با اجرا مطرح شد، مسئله ای هست که بخواهید آن را مطرح کنید؟

    ای کاش ما تئاتری های بیشتر یکدیگر را حمایت کنیم. به نظرم بچه های تئاتر علاوه بر اینکه تنها هستند خودشان نیز خیلی هوای یکدیگر را ندارند و این آزار دهنده است. من از خیلی از بزرگان و اساتید دعوت کرده ام تا به دیدن نمایش بیایند اما به بهانه های مختلف این دعوت را رد کرده اند یا برخی از آنها که به تماشای اثر نشسته اند حاضر نشده اند عکسی بگیرند یا گفتگو و انتقادی بکنند. ما جوانان توقع داریم پیشکسوت ها ما را کمک کنند و اگر ایرادی وجود دارد به ما بگویند نه اینکه ترد شویم. ما از آنها یاد می گیریم و به نظرم بی توجهی رفتار جالبی نیست.

     

     

     گفت و گو از احمد عظیمی

     

     

     




    مطالب مرتبط

    به بهانه تعطیلی یک تماشاخانه منتشر شد

اما و اگرهای سالن‌های استیجاری تئاتر
    به بهانه تعطیلی یک تماشاخانه منتشر شد

    اما و اگرهای سالن‌های استیجاری تئاتر

    یکی از مشکلات اساسی سالن‌های خصوصی در تهران املاک استیجاری است که آن‌ها را مجبور به پرداخت هزینه‌های سنگین اجاره‌بها و انتقال هرازگاه از این سالن‌ها می‌کند، نمونه‌ای که این روزها درباره تماشاخانه پالیز شاهدیم.

    |

    نگاهی به نمایش «گفتگوی شبانه» به کارگردانی راحله شمس آبادی

لطفا از سرقت ترازوی عدالت اجتناب کنید، پیگرد قانونی دارد
    نگاهی به نمایش «گفتگوی شبانه» به کارگردانی راحله شمس آبادی

    لطفا از سرقت ترازوی عدالت اجتناب کنید، پیگرد قانونی دارد

    ایران تئاتر، کیارش وفایی: جهان پیرامون که انسان‌ها به نوعی آن را بنابر خواسته‌ها و داشته‌های خود اداره می‌کنند مالامال از عناصری است که گاهی هم راستا با عقایدشان و گاهی خلاف آن شکل می‌گیرد. حال ضرورت این کارکرد در دنیای امروز برگرفته از نکاتی است که در آن مفاهیم فلسفی، ...

    |

    پیام تسلیت هیات مدیره خانه تئاتر به مناسبت درگذشت استاد عزت الله انتظامی

آغازی که بر قامتِ او زیباست
    پیام تسلیت هیات مدیره خانه تئاتر به مناسبت درگذشت استاد عزت الله انتظامی

    آغازی که بر قامتِ او زیباست

    در این وادیِ پر رمز و رازِ هنر، کسانِ زیادی آمده اند و رفته اند، می آیند و می روند؛ اما تنها معدودی انگشت شمار، می آیند و نمی روند... می مانند. آنان دُردانه ها هستند، جاودانه ها...

    |

    نظرات کاربران