در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش چیزی شبیه زندگی

    تفاوت بین نیهیلیسم مخرب و سازنده

    ایران تئاتر_سید علی تدین صدوقی: یاد حسین پناهی عزیزبه خیر، زمانی که پس از دیدن نمایش چیزی شبیه زندگی با هم به بحث می نشستیم، او به دفتر من می آمد و من برای آخرین باری که دیدمش به آپارتمان  ساده و کوچکش رفتم. درهمان زمان نقدی بر نمایش چیزی شبیه زندگی نوشتم که فکر کنم در روزنامه ایران به چاپ رسید.

    اکنون پس از سال ها دوباره نمایش چیزی شبیه زندگی را به نظاره نشستم و تمام ان لحظات در ذهنم تکرار گردید. روح حسین پناهی شاد و یادش هماره گرامی و زنده باد.

    اما نمایش چیزی شبیه به زندگی.

    نمایشنامه البته کوتاه شده است؛ شاید نزدیک به نیمی از آن برای رسیدن به اجرایی حدودا هفتاد دقیقه ای کوتاه شده، اگر درست یادم باشد نمایشی که حسین پناهی در تالار اصلی تئاتر شهر روی صحنه برد حداقل دو ساعت بود. با کوتاه شدن متن اتفاقی که افتاده نوعی به هم ریختگی، عدم انسجام، ربط و توالی دراماتیک است که در سراسر و متن و خرده روایت های آن خود را نشان می دهد؛ در واقع نوعی شکاف در متن احساس می شود.

    هر چند که این کار ریتم متن را سریع تر کرده و زمان آن را کوتاه تر؛ اما به نوعی متن الکن شده است و می بایست یک دراماتورژی حرفه ای بر روی متن صورت می پذیرفت.

    از این‌ها که بگذریم نمایش چیزی شبیه زندگی در واقع نوعی نیهیلیسم را در لایه های روئین و زیرین متن با خود به همراه دارد. همان موقع هم یکی از بحث های من با حسین پناهی بر سر همین بود؛ او عقیده داشت که این پوچی در زندگی هست و من مخالف بودم چون به واقع شاید خود او به یک پوچی در زندگی رسیده بود و این دلیل نمی شود که کل زندگی پوچ و بی ثمر است.

    اتفاقیکه به واسطه کوتاه کردن متن، در این اجرا افتاده به نوعی کمرنگ‌تر شدن نیهیلیسم جاری و ساری در آن است و شاید یکی از خصوصیات این اجرا که نقطه قوت آن نیز به حساب می آید همین باشد؛ این که زندگی صدر درصد پوچ نیست.

    حتی بر سر پوچی نیز با حسین پناهی بحث داشتیم؛ او عقیده داشت که در نهایت همه چیز به پوچی خواهد رسید، اما من بر این عقیده بودم که اولا همه چیز به پوچی نمی‌رسد و ثانیا پوچی و نیهیلیسم دو نوع است؛ و این  تفاوت بر سر نیهیلیسم  و انواع آن یکی دیگر از مباحث ما بود؛ هرچند که در آخر هیچ یک نتوانستیم آن یکی را قانع کنیم اما جدای همه این بحث ها دوست بودیم.

    من عقیده داشتم  و هنوز هم بر سر این عقیده ام هستم که ما دو نوع نیهیلیسم دارم؛ نیهیلیسم مخرب و نیهیلیسم سازنده. نیهیلیسم مخرب آن است که تو همه چیز را پوج بدانی و رو به نیستی، اینگونه زندگی برایت معنای خود را از دست می‌دهد و خود و زندگی و آینده ات را بی ثمر می بینی و در گوشه ای منتظر مرگ می نشینی، این نیهلیسم بسیار خطرناک و مخرب است که هماره تو را به سوی یاس و ناامیدی و بی‌معنایی می برد و همین تفکر است که در نهایت شخص را به سوی نابودی و نیستی و خودکشی می کشاند.

    اما نیهیلیسم دوم یعنی نیهیلیسم سازنده ابتدا پوچی زندگی را نشانت می‌دهد وسپس به تو می‌فهماند که این جهان هیچی است و نه پوچی و تو هیچی را می فهمی، هیچی بسیار متفاوت تر از پوچی است. اگر با این نگاه به سوی نیهیلیسم بروی هیچی را به تو می شناساند و تو را به نقطه اما رهنمون می شود.

    نقطه اما نقطه ای است که عرفا و بزرگان و اولیاء بدان می رسند که به جز وجود حضرت حق هیچ چیز دیگری نیست و وجود او در همه متبلور شده است همانگونه که عطار نیشابوری در منطق الطیر سیر مرغان را بدانجا می کشاند که هیچ چیز نمی بینند و جز خودشان مرغان ابتدا به هیچی می رسند و سپس وجود سیمرغ را درک می کنند؛ سیمرغ هم در خودشان است و هم بیرون از خودشان.

    هیچی در واقع  گذشتن از ظواهر دنیاست. هیچی به تو می فهماند که به جز او هیچ  چیزی نیست و منشا همه چیز اوست و زمانی که به او برسی دیگر به پوچی فکر نمی کنی او را در درونت خواهی یافت و زندگی ات سرشار از امید و سر زندگی و شادی می شود؛ به قول مولانا تو می فهمی که همه اندیشه ای و مابقی خود استخوان و ریشه ای وباز به قول او می توانی به آن سوی حس بروی .

    این در واقع عرفان است؛ عرفانی که تو را از پوچی و پوچ بودن و همه چیز را پوچ انگاشتن ابتدا به هیچی می رساند و سپس به حضرت حق جل و اعلاء، و به این می گویند نیهیلیسم سازنده، البته اگر چنانچه آن را درک کنی و در نیهیلیسم مخرب نمانی و خود را به نابودی نکشانی.

    این مبحث بسیار پیچیده و طولانی است که در حوصله این مجال اندک نمی گنجد. در نهایت در همان اجرای اول از نمایش چیزی شبیه زندگی این یاس و ناامیدی خود را نشان می داد؛ هرچند که در آن دوره به لحاظ تغییرهای سیاسی و فرهنگی و هنری نوعی سر زندگی و نشاط و امید بر جامعه و در نزد جوانان حکمفرما بود.

    با کوتاه شدن نمایش چیزی شبیه زندگی در این اجرا که توسط امیرکلهری پور در مقام کارگردان صورت پذیرفته؛ کمی زهر این پوچی و یاس و ناامیدی گرفته شده است اما همچنان موضوع غالب بر نمایشنامه است.

    از متن که بگذریم باید گفت کارگردانی و هدایت بازیگران و چیدمان میزان و حرکات با درایت  صورت پذیرفته؛  هرچند که می توانست با یک دراماتورژی همه جانبه بهتر از اینها نیز بشود. اما از حرکات اضافه و بی مورد خبری نیست، از لوده بازی های نامانوس خبری نیست و طنز و کمدی نمایش به جا و در حد لزوم صورت پذیرفته که این از نکات قوت نمایش است.

    بازی های نسا یوسفی، سحرناز عباس زاده، سحر آقاسی و حمید رضا معدن کن، روان و قابل قبول و با حس و ریتمی  درست  صورت پذیرفته بود دیگر بازیگران نیز نسبتا روان بازی کردند. تاثیر علیرضا مهران و ایده هایش به عنوان مشاور در کل کار مشهود است.

    در نهایت باید گفت شاهد نمایشی قابل تامل بودیم که وجوه دراماتیک قابل قبولی را به همراه داشت لذا به کارگردان و تمامی گروه خسته نباشید میگویم.




    نظرات کاربران