در حال بارگذاری ...
  • تئاتر و نقاب نمایشی چون یک جذابیت در حوزه ی جهانگردی

    جایگاه تئاتر در سایت های باستان شناسی و توریستی

    مهدی فتوحی : ما ایرانی ها به نسبت دیگر کشورهایی که صاحب تاریخ نمایشی نسبتا کهن وغنی ای به ویژه در زمینه آیین ها هستند عملاً هیچ استفاده سودآور اقتصادی ای از ماسک ها و نقاب ها و نمادها و آیین های نمایشی خود نکرده ایم.

     

    آیا می توان یک رابطه  دوسویه  اقتصادی میان تئاتر و توریسم ایجاد و تعریف کرد؟

     

    آیا می توان به نقاب های نمایش سنتی ایرانی نیز چون یک ماده  خام قابل بهره برداری در حوزه های سودآور اقتصادی نگریست؟ اگر می توان چگونه؟

     

    به راستی جایگاه تئاتر در سایت های باستان شناسی و توریستی ما کجاست؟

     

    این ها پرسش هایی اند که چندسالی است ذهن مرا به خود مشغول داشته  و هرگز پاسخ درخوری نیافته اند.  از خود می پرسم چرا همیشه ارتباط دوسویه منطقی میان هنر تئاتر با توریسم در ایران منقطع بوده است؟ چگونه و از کجا باید آغازید؟

     

    هر بار که بنا به ضرورتی به شهر فلورانس سفر می کنم در جلوی خانه  دانته آلیگیه ری بازیگرانی را می بینیم که ملبس به لباس دانته و با برگ درخت غار بر سر و با اجرایی دیدنی، دارند ابیاتی را از کمدی الهی دانته برای بازدیدکنندگان خانه  او دکلمه و اجرا می کنند. از خود می پرسم آیا نمی توان چنین کاری را با شاهنامه فردوسی و گرشاسبنانه  اسدی در توس؛ با دیوان حافظ و اشعار سعدی در شیراز و با اشعار عطار و خیام در نیشابور کرد؟ یا هر بار که در فصل کارنوال ونیز به این شهر سفر می کنم عروسک گردان هایی را می بینم که بساط خود را کنار خیابان علم کرده اند و به اجرای نمایشهای عروسکی خویش مشغولند. به راستی جایگاه هنر تئاتر در حوزه جهانگردی ما کجاست؟  

     

    این تنها یک سوی این ماجراست. زیرا وقتی به نماد ها و نقاب های نمایشی از منظر تجربه  شخصی و در حوزه  تخصصی ام  یعنی  توریسم و جهانگردی می نگرم می بینم ما ایرانی ها به نسبت دیگر کشورهایی که صاحب تاریخ نمایشی نسبتا کهن وغنی ای به ویژه در زمینه آیین ها هستند عملاً هیچ استفاده سودآور اقتصادی ای از ماسک ها و نقاب ها و نمادها و آیین های نمایشی خود نکرده ایم.

     

    نمونه هایی که من شخصا از شهرهای ونیز و ناپل جمع آوری کرده ام، می توانند گویای این نکته باشند که نقاب های نمایشی مشهور کمدیا دلّ آرته همچون پولچینلّا یا آرلیککینو یا ماسک های کارنوال شهر ونیز چه منبع درآمد عظیمی را برای تولیدکنندگان ماسک ها و کارت پستال ها و عروسک ها و نقاب ها و لباس ها و رستوران ها  ایجاد کرده اند و چقدر صنعت نشر و هنر گرافیک در این شهرها وامدار این مد های تصویری و نماد های نمایشی است و این جدای از سودآوری اقتصادی چقدر برای جهانگردان خارجی جذاب و دلربا است. به گونه ای که در ایتالیا  مردم هر شهر را واداشته تا تیپ نمایشی یا به قول خودشان «ماسکه را» شهر خود را نمادی بدانند برای شهرشان و دستشان را باز گذاشته تا حتا نقشه  جغرافیایی تیپ های کمدیا دلّ ارته ی خود را بکشند و روی آن به صورت متمرکز و دقیق کار کنند.

     

    اما در ایران چطور؟ ما چقدر از تیپ های نمایش های ایرانی ای چون مبارک در حوزه های اقتصادی استفاده کرده ایم؟ عملاً هیچ؛ و البته جدای از مجسمه هایی از حاجی فیروز که چندسالی است باب شده که مردم بر سر سفره های هفت سین خود می گذارند یا تخم مرغ هایی که از «ماسکه را»  او می سازند و یا چند طرح و چند کارت پستال ساده از چهره  او، ما هنوز نتوانسته ایم تیپ های عمو نوروز و مبارک را داخل این چرخه  اقتصادی کنیم.

     

    من بر طبق تجربه  شخصی ام دریافته ام که فقط در ناپل که به قول ایتالیایی ها زادگاه غذای پیتزا و همین طور نقاب نمایشی پولچینلّا است بیش از صد ها نوع طرح گرافیکی و مجسمه در حالات و با طرح های مختلف ساخته و کشیده شده که در آنها این تیپ کمدیا دلّ آرته دارد به گردشگران پیتزا را عرضه و معرفی و تبلیغ می کند و ده ها طرح از او به شکل های مختلف دیده ام روی سر در مغازه ها یا روی جعبه های پیتزا که دارد اسپاگتی یا پیتزا حمل می کند.

     

    بیایید تعارف را کنار بگذاریم و کمی اقتصادی به این مساله بنگریم. آیا نمادهای نمایش ایرانی - چه در حوزه نمایش های شادی آور و چه در حوزه  نمایش های تراژیک- امکان بدل شدن به عناصر جذب سرمایه در حوزه های جهانگردی و توریسم را دارند؟ آیا می توان از حضور فیگوراتیو آنها استفاده های گرافیک کرد؟ پاسخ من آری است و در ادامه می گویم چرا. می گویم آری به این دلیل که این نقاب ها و این عناصر نمایشی مانند مواد خامی هستند که می توانند برای خلاقیت ها مورد بهره برداری قرار گیرند. نمونه های پیشتر ذکر شده از تندیسک های حاجی فیروز در شب های پیش از سال نو  و جشن نوروز موید این نظر اند. البته بهتر است و باید از این عناصر در موقعیت های به جا و درست زمانی/مکانی آنها استفاده کنیم.

     

    مثلا آیا نمی توان از نقاب ها یا لباس های تعزیه برای موقعیت هایی مانند محرم و عاشورا برای جذب سرمایه در حوزه جهانگردی در کشورهای شیعه مذهب  بهره برد؟ بی شک می توان. پیشتر از اینهم کسانی دستی در این زمینه آزموده اند. چه در حوزه  موسیقی و نقاشی و چه در حوزه  نمایش. وانگهی این اتفاق به گونه  کمرنگ تری دارد در حوزه ورزش باستانی هم چون یک ورزش نمایشی برای گردشگران خارجی رخ می دهد یا مثلا در جشن هایی مانند یلدا آیا نمی توان از عناصر نمایشی یلدایی بهره برداری اقتصادی کرد؟ پاسخ به نظرم مثبت است. شاید باید کمی اقتصادی تر به قضایا بنگریم و البته پیشتر ارتباطی منطقی میان تیپ های نمایشی با منابع درآمد ایجاد کنیم. درست به همان ترتیب که در ایتالیا مثلا میان پولچینلّا و پیتزا برقرار کرده اند.

     

    مثلاً آیا نمی توان در کنار حاجی فیروز تیپ های نمایشی ننه سرما و عمو نوروز و کوسه را هم  وارد چرخه ی اقتصادی مرتبط با آیین های نوروزی کرد؟ این اتفاق به گونه ای دارد درباره  طرح قدیمی خورشید خانم که برگرفته از کاشی های قدیمی است در صنعت کارت پستال سازی و نقاشی روی می دهد. ولی چرا نباید دیگر تیپ های نقاشی قهوه خانه ای را که بیشترشان در پرده های پرده خوانان حضور دارند به این چرخه وارد کرد؟ آیا نمی توان در مناسبت های موسمی ای مانند عاشورا و نوروز از نمایش های ایرانی ای مانند تعزیه و خیمه شب بازی و پرده خوانی و روحوضی هم در چایخانه های و قهوه خانه های سنتی ای که مرکز تردد گردشگران خارجی است و در آن ها بیشتر نقالی اجرا می شود استفاده و در کنار آن لباس ها و ماسک ها و عناصر این نوع نمایش ایرانی را هم به گردشگران عرضه کرد؟ مگر یکی از راویان اصلی نمایش خیمه شب بازی ما یعنی خودسکو در دوره قاجار خود یک اروپایی نبوده؟ پس دیگر چرا باید از این امکان جلب جهانگردان غافل شد؟ مگر در ژاپن و هند و چین و اندونزی نمایش های سنتی شان بخشی از جذابیت توریستی شان نیستند؟ پس ما چرا باید این سرمایه را راکد نگاه داشته ایم و نمی گذاریم جریان یابد ؟

     

    از تعزیه مثال ساده ای می آورم تا فکر نکنید نمی توان از شبیه سازی مقدسین هم غافل ماند. همه دیده اید که در روز عاشورا در دسته های عزاداری، عزاداران، کودکان بیمار را لباس سفید علی اصغر شهید بر تن می کنند و در دسته ها برایشان شفا می طلبند. آیا هیچ وقت پرسیده اید این لباس های کودکانه کجا تهیه و تولید و خریداری می شوند و چطور شد که ناگهان این کار به یک رسم عاشورایی بدل شد؟ چرا نباید این امکان را درباره ظرفیت های دیگر هنر تعزیه فراهم نکرد؟

     

    چرا نباید از تکیه های تاریخی بازمانده از دوران قاجار به عنوان مکانی برای اجرای تعزیه استفاده کرد؟ چه ایرادی دارد مثلا اگر در مناسبت ها و جشن ها گه گاه در خانه های تاریخی کاشان و قزوین به سبک قدیم نمایش تخته حوضی اجرا کنیم؟ این ها را می گویم زیرا بسته به تجربه ام دریافته ام که این مکان ها یکی از سایت های اصلی تعریف شده  بازدید برای توریست های خارجی هستند. البته گام اول در این زمینه در کاشان برداشته شده است. تاسیس موزه عروسک های ایرانی آغاز خوبی بود برای این حرکت.

     

    کاش آن موزه مکانی می شد برای اجرای پیوسته و همیشگی خیمه شب بازی ایرانی تا لااقل این هنر در حال احتضار بتواند با پولی که گردشگران خرج آن می کنند جان تازه ای بگیرد و بتواند دوباره روی پای خود بیستد و زاد و ولد کند. اما چه ایرادی دارد مثلا نمایش عروسکی جیجی ویجی که مختص شیراز است در خود شیراز هم که یکی از شهرهای اصلی توریستی ماست مکانی برای بازدید جهانگردان داشته باشد؟ فراموش نکنیم که در دنیای سرمایه محور امروز اگر هنری - هر چقدر متعالی و از لحاظ هنری ارجمند- به مرحله  سودآوری اقتصادی نرسد محکوم به فناست. حال که خداوند این عطیه را به ما واگذار کرده پس چرا از آن چنان که شاید و باید استفاده ی اقتصادی نمی کنیم؟ پاسخ این پرسش با شماست.

     

    عکس هایی که در پی مقاله می آورم نمونه هایی است از تیپ پولچینلّا که ببینید چقدر در شهر ناپل فقط از این تیپ نمایشی در حوزه های اقتصادی استفاده کرده اند.

     




    مطالب مرتبط

    درگفت و گویی خواندنی با جواد انصافی  عنوان شد :

عمو نوروز و حاجی‌فیروز گدا نیستند
    درگفت و گویی خواندنی با جواد انصافی عنوان شد :

    عمو نوروز و حاجی‌فیروز گدا نیستند

    عمو نوروز و حاجی‌فیروز اولین کسانی هستند که نمایش‌های خیابانی را آغاز کردند. آن‌ها سوژه‌های خود را در هر روستا و شهری که می‌رفتند با توجه به شرایط آن سرزمین انتخاب می‌کردند و معمولاً به درد دل مردم و معضلات اجتماعی می‌پرداختند.

    |

    نظرات کاربران