در حال بارگذاری ...
  • نقدی بر نمایش «ویتسک» به کارگردانی حجت حسینی

    ویتسک، نمادی از بشر مضطرب و فنا شده دنیا معاصر

    ایران تئاتر-مسعود موسوی:متن نمایشی «ویتسک» نمونه‌ای از یک نمایشنامه خوش‌ساخت است که به شکل بسیار هوشمندانه‌ای در قالب یک موقعیت دراماتیک، بخشی از دغدغه‌های اصلی انسان معاصر در آن به چالش کشیده  شده است.

     ماری زن پاک‌دامنی است که همه آرزوهایش  را گم کرده و به  ناکامی مطلق دچار شده است  اما با این حال، تنها دارایی مردی به نام ویتسک است، مردی که همه اقشار جامعه به او ظلم کرده‌اند و در صورت از دست دادن ماری دیگر هیچ انگیزه‌ای برای ادامه ندارد. ویتسک را افراد زیادی محاصره کرده‌اند، دوستی به نام اندرس که ظاهرا همراه و همدل او بوده و ترس‌هایش را با او درمیان می‌گذارد(سروان که نمادی از قدرت است و ویتسک برای او هیزم می‌شکند و ریش‌هایش را می‌تراشد  و دکتری که برای از بین بردن توهم‌ها و ترس‌هایش از مشاوره او بهره می‌برد، پزشکی که با او مثل یک موش آزمایشگاهی رفتار کرده و  برخورد سادیسمی و لذت بردن هیستریک وار او با ویتسک نشان می‌دهد که اصولا خود او دچار مشکلات روحی و روانی بوده  و می‌بایست مداوا شود). این‌ها نمونه‌ای از انسان‌های پیرامون ویتسک هستند که به شکل غریبانه و ساده‌لوحانه‌ای مورد اعتماد او قرار داشته و به آن‌ها متکی است. این دشمنان به ظاهر دوست، با همدستی یکدیگر، منجلاب و گردابی تعفنی را پیرامون او و تنها دل‌خوشی زندگی‌اش ماریا ایجاد می‌کنند که در نهایت ویتسک و ماری بخت برگشته در میان آن فرو رفته و نابود می‌شوند و به این ترتیب از دنیای نمادین بوشنر خالق اثر نمایشی ویتسک،چیزی جز بوی تعفن، دوروئی وریاکاری استشمام نمی شود.

    بدون هیچ اغراقی باید تاکید کرد که متن نمایشی «ویتسک» نمونه ای از یک نمایشنامه خوش ساخت است که به شکل بسیار هوشمندانه ای در قالب یک موقعیت دراماتیک، بخشی از دغدغه های اصلی انسان معاصر در آن به چالش کشیده شده و نویسنده تلاش کرده است تا با نشاندادن اوج پستی و دنائت در روابط ناسالم انسانی، هشدار لازم را به نسل کنونی داده و او را از سراشیبی غلطیدن در منجلاب زور و زر و تزویر نجات دهد. ویتسک و ماری به عنوان دو شخصیت اصلی و پاک نمایش می خواهند مسیری صحیح و اصولی را پیش گرفته و به فرجامی خوش برسند اما هر دو غافل از این هستند که اصولا در شرایط زمانی و مکانی خاصی بسر می برند که در آن صداقت هیچ جایی نداشته و اصولاهیچ راه فراری برای بشر در جهت رسیدن به آرمانها و اهداف والایش باقی نمانده است. در نتیجه هر دو بدون آنکه بخواهند در گرداب متعفنی به نام زندگی که برای آنها تدارک دیده شده است فرو رفته و در آن غرق می شوند؛ گردابی که اصولا خود در تشکیل آن هیچ نقشی نداشته اند.

    جهت آشنایی بییشتر با نمایش «ویتسک»، در ابتدا با نگاهی به زندگی گئورگ بوشنر به عنوان خالق این اثر می توان مسیر درستی را ایجاد کرد تا از این طریق به لایه های درونی نمایش ویتسک نقب زده، اشخاص نمایش را آنالیز کنیم و در نهایت اجرای برگرفته از این متن را به اصطلاح به نقد و تحلیل بنشینیم. بوشنر که در سن بیست و سه سالگی فوت می کند، کسی است که در مدت عمر کوتاهش سه گرایش و به نوعی مشغله داشت، اول اینکه رشته اصلی تحصیلی او پزشکی و تحقیقات او در زمینه سیستم عصبی و ناهنجایهای روانی انسان ها بود، دوم اینکه او فعال سیاسی بود و در زمانی زندگی می کرد که وحشتناک ترین دوران تاریخ آلمان و جنگ جهانی و عواقبش در آن سال ها رقم خورد و سوم اینکه نویسنده بود و تلاش می کرد تا از طریق هنر نگارش بتواند دیدگاه های خود را در رابطه با دنیای پیرامون خود مطرح کرده و همگان را به چالش بکشد، جالب این که برادران و خواهران او نیز هر کدام در یکی از این سه بخش فوق و تشکیل دهنده شخصیت او فعالیت می کردند و جالب تر اینکه سه بعد پزشکی، سیاسی و هنری را در درون نمایشنامه «ویتسک» و شخصیت های آن نیز می توان دید، درک کرد و مورد بررسی قرار داد.

    در میان تمامی آثار بوشنر فقط «لئونس ولنا» تخیلی است و بقیه آثار او بر اساس واقعیت بوده و از آنها الهام گرفته است که از جمله این آثار می توان به «مرگ دانتون» اشاره کرد که بر اساس زندگی و مرگ ژرژ دانتون یکی از رهبران انقلاب کبیر فرانسه نوشته شده است. او در دوران زندگی خود از طریق روزنامه با ماجرای محاکمه سه قاتل به نام های «دانیل اشمولینگ»، «یوهان دایس» و «یوهان کریستین ویتسک» رو به رو می شود که هر سه آنان زن زندگی خود را به قتل رسانده ا ند؛ پس شدیدا با ماجرای فوق درگیر شده و بالاخره پس از گذشت چندین سال از ماجرای محاکمه این سه قاتل، تصمیم می گیرد که نمایش «ویتسک» یعنی یکی از آن ها را به رشته تحریر درآورد. بوشنر با به تصویر کشیدن سرانجام مکرر و ترسناک زندگی «ویتسک» به عنوان نمادی از بشر هراسان کنونی، پایان رویای رستگاری بشر را مطرح می کند، شرایطی که دیگر نجات دهنده ای در کار نیست تا بر روی قربانیان جامعه، آب تطهیر بپاشد و آنها را نجات دهد. این نویسنده ناکام، در نمایش نامه خود می خواهد به این دغدغه پاسخ دهد که عاملی در انسان ها که موجب می شود او از پاکی و نجابت لحظه تولد خود جدا شده و به حیوانی خطرناک و وحشی تبدیل گردد تا حدی که حتی هم نوع خود را بدرد و پاره کند. انسانی که در آغاز حضورش بر روی کره خاکی چیزی جز پاکی، مهربانی و عشق را با خود نداشته و ندارد چرا در ادامه مبدل به حیوانی انسان نما می شود که دروغ می گوید، ظلم می کند، می کشد و در این رهگذر برای رسیدن به دستاوردهایی سیاسی، مالی و غریزی به گونه ای عمل می کند که زمینه سقوطش را از اوج پاکی به قعر سیاهی و تباهی فراهم می کند!

    «ویتسک» به نوعی خود قربانی است، قربانی جامعه ای نمادین که خیانت، دورویی و پستی در آن حرف اول را می زند و شخصیت هایی مانند سروان، دکتر، سر دسته طبل زنان و...همه و همه در سوق دادن او به سمت جنایت و قتل ماری(عشق جاودانی اش) نقش دارند بدون آنکه در جریان محاکمه «ویتسک» از آنها نامی برده شود و این مهم ترین تلنگری است که بوشنر می خواهد با مرور زندگی نامه «ویتسک» به مخاطبین اثر دراماتیک خود یادآوری کند. به راستی کدامیک از شخصیت های نمایش «ویتسک» در رابطه با تراژدی پایانی مقصرند. ویتسک؟ ماری؟ دکتر؟ سروان؟ سر دسته طبل نوازان؟ آندرس؟ و یا اصولا چه شرایطی در زندگی «ویتسک» زمینه ساز بروز این سرنوشت تلخ او شده اند؟ شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، روانی، خانوادگی و...

    ویتسک اتللو وار فریب میخورد، شک می کند دست به قتل می زند، ماری دزدمونایی است؛ بی گناه و ناکام که در پنجه کسانی که سرنوشتش را رقم زد ه اند اسیر شده و در خون خود می غلطد و سروان، یاگو منشانه ویتسک را همانند اتللو به بازی می گیرد، به جنون می کشاند و سیاهی و تباهی را بر او و زندگی اش غالب می کند، دستمال دزدمونا در نمایش اتللو به گوشواره ماری در نمایش «ویتسک» تبدیل می شود و باز هم یک تراژدی بشری شکل می گیرد. از آن گونه تراژدی ها که از زمان نگارش اولین اثر نمایشی جهان به آنها پرداخته شده و مانند شان را در دنیای معاصر هم به دفعات می توان دید و حس کرد.

    «ویتسک» نمونه ای تاریخی است چرا که تمام احساس های انسان معاصر وقتی که به جنون کشیده می شود را می توانید در او مشاهده کنید؛ جنونی ابدی که هیچ گاه دست از گریبان نسل بشر برنداشته و آماده است تا در هر لحظه او و تمام دنیای فرهنگی، آرمانی و معنوی پیرامونش را به آتش بکشاند ونابود کند و... حال نمایش «ویتسک» نوشته گئورک بوشنر با چنان ارزش های والای محتوایی، دراماتیک و جهان شمول، بار دیگر در دست کارگردان جوان و جویای نام تئاتر کشورمان، حجت حسینی قرار گرفته تا او با بهره گیری از بازیگرانی جوان و پر تلاش این نمایش را در سالن پایتخت مجموعه هنری کنش معاصر به اجرا درآورد.

    قبل از اینکه به تحلیل فنی و کیفی اجرای حجت حسینی بپردازیم لازم است در همین ابتدای مطلب بر این موضوع تاکید کرد که قطعا حجت حسینی به عنوان کارگردان کار بسیار دشواری را برای موفقیت اثر اجرایش در برابر خود داشته است. نخست رسیدن به درک درست و کامل از جهان بینی بنیادین و فکری بوشنر که در «ویتسک» تجلی خاصی یافته است، دوم کسب موفقیت در به تصویر کشیدن محتوایی و هنری اثر نمایش و بالاخره سوم، آشنایی مخاطبین با این اثر نمایشی و اجرای چندین و چند باره آن در کشورمان به گونه ها و روش های متفاوت که خواه ناخواه تماشاگر را به مقایسه وادار خواهد کرد و آنها منتظردستاورد ویژه ای خواهند بودکه از اجرای «ویتسک» حجت حسینی نصیب آنان گردد. در کنار نکات بسیار مهم و تعیین کننده فوق که توجه به آنها می توانست زمینه موفقیت اجرای جدید حجت حسینی را فراهم آورد، بد نیست به بخشی از گفتگوی کارگردان با نمایندگان رسانه های گروهی اشاره کنیم که او به مشکلات اجرایی اثر نمایشی خود می پردازد؛ مشکلاتی که او را مجبور ساخته اند تمامی عوامل اجرایی خود را پس از حدود پنج ماه تمرین تعویض نماید، به دلیل بیماری بازیگر اصلی نقش ویتسک، خود این نقش را بازی کند و به دلیل عدم انجام تعهدات توسط آهنگساز گروهش در آخرین دقایق مانده به اجرا، از موسیقی انتخابی و تکراری بهره ببرد، اما مرور همین، موجب مشکلاتی می شود که در همین وهله اول باید به این گروه نمایشی تبریک گفت چون به هر حال علی رغم مشکلات تدارکاتی باز هم کارگردان و عوامل اجرایش موفق شده اند درحد توان خود و البته نه بیشتر، اجرایی از نمایش «ویتسک» را آماده کرده و به مخاطبین ارائه دهند که جای تقدیر دارد.

    این کارگردان جوان و جسور بر طبق گفته خود، برای ضمانت موفقیت اثر نمایشی خود و رسیدن به سبک و سیاق جدیدی در این نمایش، بخش هایی به متن اضافه می کند تا علت و معلول داستانی را قوی تر و پررنگ تر کند و سپس شخصیت های اندرس و طبل نواز را نیز یکی گرفته و به شکلی نمادین تلاش می کند تا به اجرای خود، مفاهیم تازه و غنی تری بیفزاید. استفاده از بازیگرانی پر تلاش و صمیمی، طراحی صحنه نسبتا مناسب از لحاظ معنائی و کاربردی، طراحی ترکیب بندی هایی تصویری که در لحظاتی از نمایش زیبا دیده می شوند، از جمله نکاتی هستند که اجرای حسینی از «ویتسک» را تا حدودی قابل قبول می کند که البته در کنار این مسائل می توان به شجاعت کارگردان هم اشاره کرد که در بروشور خود اعلام می کند اگر کسی از اجرا خوشش نیامد می تواند به گیشه مراجعه کرده و مبلغ پرداختی بابت بلیط را پس بگیرد که این مطلب، ناشی از اعتماد به نفس او از یک سو و از سوی دیگر نشانه ای از نگاه غیر اقتصادی او به مقوله هنر تئاتر است که در جای خود قابل تقدیر است.

    اما گذشته از موارد فوق در ابتدای بررسی نقاط ضعف نمایش «ویتسک»، می بایست به این مسئله اشاره کرد که در خلق یک اثر نمایشی به اصطلاح ظرف و مظروف با هم بخوانند و توازن داشته باشند، ما زمانی می توانیم یک اثر نمایشی شناخته شده و هویت دار را که بارها و بارها در کشورهای مختلف جهان و و حتی در ایران به اجرا درآمده را در دست بگیریم و به کارگردانی آن مبادرت بورزیم که از دانش، تجربه و تبحر لازم در زمینه کارگردانی این نوع آثار نمایشی بهره کافی برده و از آن برخوردار باشیم، در غیر این صورت مشکلاتی ریشه ای در اجرا پدیدار خواهند شد که در اجرای نمایش «ویتسک» حجت حسینی نیز کاملا دیده می شود. در اجرای فوق اصولا تراژدی مفهومی و تشکیل دهنده ساختار واقعی متن به عنوان یک رکن اصلی و به شدت تعیین کننده، کاملا درک نشده به تماشاگر انتقال نمی یابد. کم بضاعت بودن کارگردان از لحاظ تجربه کارگردانی این نوع آثار و محدودیت های بسیاری که پیرامون او وجود داشته اند، اصولا موجب می شوند فضای کار تقریبا در اکثر زمان اجرا ساخته نشده و تراژدی محتوایی آن به هیچ وجه شکل نمی گیرد. همچنین زیبایی بصری زیادی را در اجرا شاهد نبوده و ابعاد مختلف موجود در متن «ویتسک» که طبیعتا زمینه ساز چند بعدی بودن شخصیت های نمایش و ارائه آنها را فراهم می کنند در تحلیل کارگردان دیده نشده و بازیگران از توانایی های لازم فنی و تجربی برای القای کامل و صحیح شخصیت های نمایش برخوردار نباشند. همه چیز در لایه های سطح می ماند که بی تفاوتی تماشاگران اجرا نسبت به تراژدی عمیق انسانی موجود در متن در پایان اجرا وعدم همراهی و همدلی او با تلخی نهایی اجرا، از نتایج مشکلات فوق می تواند باشد. از سوی دیگر نیز به نظر می آید حضور دراماتورژی غیر از خود کارگردان و استفاده از کارشناسانی در سطوح بالای تئاتر در کنار حجت اله حسینی جوان در مقام کارگردان، می توانست این اجرا را به لایه های بیشتر و غنی تری از نمایش سوق داده و دستاوردهای بیشتری را نصیب گروه اجرائی نماید. در پایان برای اعضا اجرایی نمایش «ویتسک» و به خصوص کارگردان جوان و جسور آن آرزوی موفقیت کرده و امیدوارم شاهد اجرای آثاری کیفی تر از سوی این گروه در آینده باشیم.

     

     

     




    مطالب مرتبط

    به بهانه دوازدهمین سالروز درگذشت مصطفی اسکویی بنیانگذار تئاتر آناهیتا

مردی  که هر روز یک روز و نیم می‌دوید 
    به بهانه دوازدهمین سالروز درگذشت مصطفی اسکویی بنیانگذار تئاتر آناهیتا

    مردی  که هر روز یک روز و نیم می‌دوید 

    ایران تئاتر- مصطفی اسکویی بین دست‌اندرکاران تئاتر ایران سرشناس است. این‌که آیا شایسته و بایسته زیست، بعدها باید پاسخ داده شود. اما، زندگی هر انسانی به تماشایش می‌ارزد.

    |

    نظرات کاربران