در حال بارگذاری ...
  • نقدی بر نمایش مروارید نوشته و کار قطب الدین صادقی

    بازنگری در تراژدی مغول

    ایران تئاتر- رضا آشفته: نمایش مروارید از آن دست نمایش های برگرفته از تاریخ ایران است که در آن، می توان بخشی از رنج های یک ملت را به دلیل هجوم بیگانه تماشا کرد. صادقی به دنبال آن هست که در واکاوی تاریخ، ما را متوجه بزنگاه هایی کند که تکرار آن از سر فراموشی است و باید که همواره متوجه این خطاهای تراژیک باشیم که چون تهدیدی پایدار باز هم می تواند ما را دچار سردرگمی کند.

     اینکه اشتباهی تکرار شود، در درس نگرفتن از گذشته هست و باید دانست که ما شکست های بزرگی خورده ایم و باید که این ها را در آثار ادبی و هنری مان یادآوری کنیم و این حرکتی رو به پیش در جهت برخورداری از یک خرد جمعی هوشیار است.

    وقایع این نمایش از جلد اول کتاب «جهان‌گشای جوینی» گرفته شده است. به این ترتیب که خاقان دستور می دهد 100هزار نفر از ایرانیان را گردن بزنند اما یک پیرزن به اندازه یک قضای حاجت به او فرصت بدهند تا مرواریدی را که بلعیده است به آن ها بدهد اما خاقان به جای مهلت به او دستور می دهد هم پیرزن و هم بقیه 100هزار نفر را بدرند و از شکمشان مرواریدها را بیرون بیاورند. صادقی از این داستان، در موقعیتی هیجانی تر به تماشا می گذارد؛ او نمی خواهد همه چیز در یک نگاه بدون تحرک و تاثیر تمام شود بنابراین مروارید را دختر جوان، زیبا، و شجاعی در نظر می گیرد که پدرش سلطان است و خودش شاهزاده اما به واسطه این یورش ناگهانی مرواریدها را بین مردم بیچاره پخش کرده که شاید بتوانند سرباز بیگانه را در بزنگاهی بخرند و جان سالم به در برند؛ غافل از اینکه این ها خود اسباب بلا هست چون هم مروارید و هم بقیه را به کشتن خواهد داد.  

    اقتباس

    اقتباس ابزار کارآمدی است که هر ملتی را متوجه گذشته اش خواهد کرد و ما باید همواره تاریخ و ادبیات کهن را سرچشمه رویدادهای دراماتیک قرار دهیم که این گونه بتوانیم در بازنمایی و بازنگری خویشتن در ارجاع به مابه ازاها، همواره تاکیدمان واقعیت و تجربه باشد.

    صادقی درباره‌ی این نمایش نوشته است:«یکی از راه های نزدیک شدن به هنر نمایش ملی و گرامیداشت آن سخن گفتن از تاریخ و الهام گرفتن از کتاب‌های معتبر تاریخی است. زیرا درک حوادث دشوار، خونبار و پیچیده‌ی دیروز، که امروز ما بی‌گمان تداوم و نتیجه‌ی انکار ناپذیر آن است، نخستین گام برای اندکی نظم بخشیدن و درک درست آن ها تواند بود.»

    صادقی تاریخ جهانگشای جوینی را بهانه می کند که امروزش را تماشایی تر کند و بنابراین در ارجاع به تاریخ مغول، سعی بر آن دارد که حکایت در خور تاملی را پیش رویمان قرار دهد. البته این می تواند یادآور بسیاری از اتفاقات امروز مثل هجوم داعش به دختران ایزدی و بوکو حرام به دختران نیجریه ای باشد که آن ها را به کنیزی گرفته اند و شدیدترین جنایات و تجاوزات را بر آنان روا داشته اند.

    (تاریخ جهانگشا) به قلم عطاملک جوینی که وقایع نگار (اکتای قاآن) پسر چنگیز خان مغول بوده است، یکی از معدود کتاب هایی ا‌ست که از برخی حوادث هولناک و شخصیت‌های شگفت انگیز آن دوران، بدون تعارف و پرده پوشی سخن به میان آورده است. جوینی گاه از ماجراهای تلخ و ترسناکی پرده برمی‌دارد که اغلب ما از تصور، پذیرش و فهمیدن آن‌ها واهمه داریم.

    تاریخ جَهانگُشای کتابی دربارهٔ تاریخ مغول و خوارزمشاهیان و اسماعیلیان تا ۶۵۵ق و از آثار مهم از نظر تاریخی و نیز ادبی به شمار می‌رود و نمونه‌ای برجسته از سدهٔ هفتم ق. است.

    نویسنده آن سال‌ها در دربار ارغون و هولاکو و پسرانش، اباقا و تگودار، دارای منصب، و گواه بسیاری از رخدادهای آن دوره بوده و برخی پیش آمدها گذشته را نیز از گواهان آن‌ها و از خاندان خود که از درباریان خوارزمشاهیان و مغولان بوده‌اند، شنیده بوده ‌است. تاریخ جهانگشای تاریخ سیاسی محض نیست، زیرا نویسنده هنگام رویدادنگاری، دربارهٔ اوضاع اقتصادی، اجتماعی، بافت شهرها و موقعیت جغرافیایی آن ها و اسامی قدیمی شهرها نیز توضیحات بی‌همتایی داده‌است.

    این کتاب در سه جلد است؛ در جلد دوم، به ویژه مستقیماً مسائل دوران خوارزمشاهی مورد بررسی قرار می‌گیرد. جلد سوم نیز مربوط به اسماعیلیان است که بخش مهمی از تاریخ خوارزمشاهیان را به خود اختصاص داده‌است.

    عطاملک صادقانه و بدون هیچ اغراقی کلیه وقایع زمان خویش را در اثر خویش آورده و این امر مرهون روح و فکر دینی و ایمان وی است. این کتاب از منابع مهم درباره تاریخ مغول و ذکر مسائل اجتماعی و سیاسی آن عصر است. سال آغاز به کار عطاملک در نوشتن این تاریخ حدود 650 و سال پایان آن در حدود 658 است. عطاملک در این کتاب به وقایع تاریخی  سال 655 اشاره کرده است. در واقع بیشترین قسمت این کتاب به تاریخ حکومت چنگیز و اعقاب اوست، گرچه قسمتهایی هم به تاریخ خوارزمشاهیان و اسماعیلیان اختصاص داده است.

    بنابراین اگر ما از مغول سخت شکست خورده ایم و همه اقوام ایرانی در ناخودآگاه قومی شان هنوز به دنبال ترمیم این شکست هستند، چه بهتر از اینکه همواره این نوع منابع مورد توجه واقع شود چنانچه بهرام بیضایی نیز از آن در متون نمایشی اش بهره لازم را برده است. این رویکردی است که می تواند ما را از متون توخالی و پوشالی بازدارد و هر مخاطبی دریابد که خیلی دقیق مسائل خاص و باورمند در یک اثر نمایشی به واکاوی و تفکر منجر می شود.

    مغول

    چرا مغول؟ این همان پرسش بنیادین هست که در تماشای مروارید مشهود است. اینکه چند قرن از آن دوره دردناک تاریخی گذر کرده ایم اما بازتابش هنوز حالمان را می گیرد و این می تواند جز یادآوری در ارائه روشنگری موثر اقتد.

    مُغول قومی از نژاد زرد است که سرزمین مادری آنان مغولستان است. یورش مغولان، بدترین فاجعهٔ تاریخ بشر محسوب می‌شود که باعث کشتار میلیون‌ها تن و توقف تمدن اسلامی شد. حملهٔ مغول به ایران به سه لشکرکشی مغول به ایران در فاصله سال‌های ۱۲۱۹ تا ۱۲۵۸ میلادی (۶۱۶ تا ۶۵۶ ه. ق) اشاره دارد. این لشکرکشی‌ها به ایجاد حکومت ایلخانان مغول در ایران منجر شد. در قرن هفتم، ایران شاهد یکی از جنگ ها و فتنه های ویران بود .

    چنگیز موسس دولت مغول در این زمان ظهور کرد و به خانی رسید و با سلطان محمد خوارزمشاه مجاور شد. کشته شدن بازرگانان مغول بهانه حمله ی وی به ایران شد. سلطان محمد از دست او گریخت اما فرزندش جلال الدین مقاومت کرد که البته موثر نیفتاد. چنگیز شهرهای زیادی را غارت کرد و بسیاری از مردم را کشت. در این روزگار پرحادثه نویسندگان برای ثبت وقایع به تاریخ نگاری پرداختند و این فن در آن زمان رونق یافت. در این میان عطاملک جوینی و رشید الدین فضل اله آثار گرانبهایی را عرضه کردند.

    تک پرده ای

    نمایش مراورید به لحاظ ساختاری یک تک پرده ای است. چون با یک بار باز و بسته شدن پرده تئاتر، این موقعیت با آنکه از سه پاره به هم پیوسته برخوردار است، نمایان می شود. در ابتدا، خان (محمدرضا آزادفر) از سربازش (سروش طاهری) می خواهد که از زیر زمین هم شده است، مروارید (مانلی حسین زاد) را بیابد و او را کت بسته تحویل دهد که یک کیسه لبریز از مروارید دارد... در مرحله دوم، سرباز که سروسری با دختر پیدا کرده و اظهار عشق می کند، رفته رفته از دختر اطلاعاتی به دست می آورد که بداند آن مرواریدها کجاست و اگر آن را نیابد بنابر خواست خان شاید از بین برود و اگر هم بیابد مقام بالایی در لشکر می یابد... وقتی مروارید به زبان نرم نمی شود، با شکنجه این کار را می کند که متوجه همان قورت دادن یه مروارید درشت می شود و بقیه را نیز همشهریانش خورده اند. در مرحله سوم، در می یابیم که سرباز و خان با نقشه ای جا عوض کرده اند که مروارید را خنثی کنند. به همین دلیل خان قتلغ (طاهری) از سربازش،سونقور (آزادفر) می خواهد که با دریدن شکم دختر، مروارید را بیرون بیاورد و چنین هم می شود.

    بنابراین در پیوستگی رویدادهاست که یک تک پرده ای موثر اتفاق می افتد. اما می شد این تک پرده ای را به روزتر کرد و فقط کافی بود با زبان راوی و نویسنده، خط و ربط این موقعیت و آدم ها را برای مثال به دختران ایزدی در عراق مرتبط می کردند. بنابراین این نگاه و رویکرد تک سویه به قضایای مغول شاید چندان جلوه امروزی در ظاهر نداشته باشد اما در باطن دارد و همان بهتر که خط و ربطش را در خلق و آفرینش این موقعیت برای مخاطبان اثر نیز آشکار کنیم. بنابراین جای این اتصال گذشته به امروز و حتی آینده در متن فعلی خالی است.

    تراژدی

    مراورید یک تراژدی است و تراژدی به معنای اثر تاریخی نیست بلکه این خود تراژدی تاریخ است که ایران ما که در بزنگاه حوادث تلخ بوده است، همواره و پیوسته با تراژدی تاریخ مواجه شده است و این مواجهه باید که ما را با آگاهی همراه سازد که بتوانیم بیگانگان را در این یورش ها و دسیسه ها شکست دهیم.

    تراژدی، در میان انواع ادبی، تاثیرگذاری بیشتری در ذهن مخاطب دارد و باعث می شود مخاطب حوادث را عینی تر و زنده تر احساس کند و دریابد و گاه خود را با قهرمان تراژدی مقایسه کند. در تاریخ ادب فارسی این نوع ادبی کم تر مورد توجه شاعران و نویسندگان قرار گرفته است. در تاریخ جهانگشای جوینی ساختار روایی حوادث و ویژگی شخصیت سلطان محمد خوارزمشاه و سرانجام کار او، به گونه ای است که بسیاری از نشانه های نوع ادبی تراژدی را می توان در آن سنجید و بررسی کرد. در نمایش مروارید، کوشش می شود ساختار تراژیک داستان های تاریخ جهانگشا با تاکید بیشتری بررسی و تحلیل شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که جوینی اگرچه تاریخ را گزارش می کند و نوشته تاریخی هرچند با تراژدی، که جنبه نمایشی و داستانی دارد، از منظر روش و غایت متفاوت است، تاریخ جهانگشا را نمی توان صرفا اثری تاریخی قلمداد کرد. در تاریخ جهانگشا نشانه هایی است که با تراژدی مطابقت دارد. این تطابق از حیث ساختار (ازجمله کیفیت نگارش داستان ها از لحاظ آغاز و انجام روایت)، تاثیرگذاری تراژیک، ویژگی های شخصیتی سلطان محمد خوارزمشاه (که بر بنیاد روایت جوینی، کاملا خصوصیات قهرمان تراژدی را داراست)، و هم چنین آرایش کلام و فخامت زبان، در این اثر قابلیت بررسی دارد. با چنین رویکردی تاریخ جهانگشا را، به مثابه متنی برجسته و اثری تراژیک، می توان خواند و تاویل و گزارش کرد.

    و این خود سرآغاز برداشتی متناسب با حال و هوای صحنه است و در این بازنگری چهارچوب ها خیلی دقیق برای تئاتر نمایان می شود و این خود بهترین حرکت ممکن هست که صادقی به ضرس قاطع از این موهبت بهره مند شده است.

    نمادها و نشانه ها

    صادقی در این نمایش به دنبال ارائه نمادهایی است که بتواند با مفهوم سازی و تلقین آن ها، نگاه قابل تاملی را در اختیار مخاطب قرار دهد. او از آن دست کارگردانانی است که به اعتلای نمایش در ارائه محتوا اهمیت می دهد و می داند که کشورش هنوز در تاخت و تاز بیگانگان به شکل آشکار و پنهان است و فرم گرایی چاره کار نخواهد بود بلکه ارائه اندیشه در بازگشایی یک رابطه روشنگرانه موثرترین حالت ممکن هست.

    نماد کلمه‌ای است که معنایی فراتر یا غیر از لفظ خود را القا می‌کند. نَماد (که مَظهَر و سَمبُل هم نامیده شده) نشانه ای است که نشانگر یک اندیشه، شیء، مفهوم، چگونگی و جز این ها می‌تواند باشد. نماد می‌تواند یک شیء مادی باشد که شکلش بطور طبیعی یا بر پایه قرارداد با چیزی که به آن اشاره می‌کند پیوند داشته باشد. برای نمونه فروهر نماد مزداپرستی است.

    زن: مروارید یک زن هست که در تاریخ در برابر ستم بیگانه مقاومت و تحرکی داشته است اما هیچگاه الگو نشده است چون هنوز در بازنگری ها در اختیار فیلم و تئاتر و رمان نبوده است که از او هم همانند آنتیگون در یونان باستان زنی مقاوم و قوی شناسانده شود. او می تواند نماد مقاومتی اندیشمندانه در برابر نابخردی هایی باشد که همچنان گریبانگیر ما خواهد شد. صادقی در اینجا بدون اقتباس و تاثیرپذیری از الگوهای بیگانه، از دل تاریخ و در استناد به جهانگشای جوینی به دنبال ساخت و ساز موثری است که در آن اصالت تاریخی بر ریشه دار شدن شخصیت موثر خواهد بود.

    کتاب سوخته: کتاب سوخته نشان از سوزاندن خرد و دانایی است. ایران در آن روزگار مهد فرهنگ و تمدن هست و بسیاری از علما و دانشمندان در نظامیه ها که مترداف با دانشگاههای غربی است، به تحصیل علم، ادب و دین مشغولند و این خود محرکی است برای آنکه بیگانه از آن بهراسد و برای نابودیش دستور بدهد که در هر کجای ایران کتاب و کتابخانه دیدند، بسوزانند اما کتاب که نمی سوزد چون روح و روان را مال خود کرده و این نکته ای است که در احیای دوباره ایران می توانسته موثر باشد.

    لباس عروس: لباس عروسی، لباسی بی نظیر و منحصر به فردی است. در کنار تولد و مراسم تدفین، ازدواج یکی از سه موقعیت مهم و عظیم در زندگی هر شخص است و تنها موردی است که شخص در تعیین چگونگی آن و عظمت و شکوه برگزاری آن، نقش اصلی را برعهده دارد. در دوران باستان عروس ها برای نشان دادن شادی خود، از رنگ های شاد و روشن برای لباس عروس استفاده می کردند. رنگ سفید مدتی طولانی است که به عنوان رنگی سنتی و رایج برای پیراهن عروس پذیرفته شده است، اما پیراهن عروس همیشه به رنگ سفید نبوده است.

    در نمایش مراورید چندین لباس عروس که خاک آلود و خونین شده است بر کف صحنه افتاده است که البته اینها در زمان تماشا در سالن ناظرزاده کرمانی (به دلیل قاب عکسی بودن) دیده نمی شود و حس می شود که در این اجرا کمتر کاربردی است. همچنین یک لباس عروس هم در ته صحنه و بلندتر از قد آدمی نمایان هست که البته طراحی آن هم به گونه ای نیست که در نگاه اول نمایانگر لباس عروس باشد و بیشتر نمایانگر مردانگی است و این به خاطر شمایلی است که از این لباس به اشتباه به ذهن خطور می کند. در هر حال این لباس، نمایانگر زندگی است که به خاک و خون کشیده شده و ویرانی را بر ملتی تحمیل کرده است.

    آینه: آینه بازتاب چیست؟ حقیقت، صمیمیت، آگاهی و درون قلب، و... روی آینه ای در موزه هانوی نوشته شده:"همچون خورشید، ماه، آب، طلا، روشن و درخشان باش، و بازتاب آنچه در دل داری". آینه ابزار اشراق است و در واقع نماد فرزانگی و آگاهی است، بازتاب خرد خلاق است و نماد اندیشه الهی است. آینه به دست گلبهار وارد صحنه می شود که انگار راه ورود جهان ارواح به جهان انسانهای زمینی است، و در این ارتباط همان بازنگری و هم اندیشی امروزیان با نیاکانشان مد نظر قرار گرفته است.

    مینی مالیسم

    شاید بشود گفت به اعتبار کوتاهی زمان اجرا و کم شدن وسایل صحنه و برخورداری از حداقل رفتارها و حسها، صحنه تداعیگر نوعی مینی مالیسم در زمان اجرا باشد که البته هنوز هم می شود برخی چیزها را در صحنه به حداقل ممکن رسانید. حتی صادقی در پرهیز از انجام جیغ زدنهای مروارید؛ از بازیگرش خواسته است که جیغهایش را در پارچه ای مچاله بزند. این ضعفی است که منتقدان آثار صادقی بارها به او گوشزد کرده اند که اجراهایش لبریز از جیغ و مملو از حرکات تند و عصبی است و با آنکه در این اجرا جنگ و حالت حماسی حاکم است اما در طراحی حرکات و ارائه رفتارها نیز به شکل تعدیل یافته ای همه چیز ارائه می شود. شاید همین تعریف، شناسای کمینه گرایی است که صادقی را به اجرای حداقلی از همه چیز رهنمون کرده باشد و این هم پاسخی است به آن انتقادهایی که این بار شکل ترتمیزتری یافته است.

    منابع:

    ایران زاده نعمت اله، حکیم عبداله، دسپ سیدعلی، تاریخ جهانگشای جوینی و بررسی جنبه های تراژیک آن با رهیافت نوع شناسی ادبی، مجله کهن نامه ادب فارسی:   پاییز و زمستان 1391 , دوره  3 , شماره  2 (پیاپی 6) ; از صفحه 1 تا صفحه 14 .

    اکرم نعمت اللهی، درباره تاریخ جهانگشای جوینی، سایت تبیان

    محمد رضا نظری دارکولی، راهنمای داستان‌نویسی، انتشارات آریابان،

    واژه های تاریخ جهانگشای، مغول، حمله مغول به ایران، فتوحات مغول، سایت ویکی پدیا




    نظرات کاربران