در حال بارگذاری ...
  • نقد نمایش «نوای اسرارآمیز» به کارگردانی ساقی عطایی

    نسیمی در برهوت

    ایران تئاتر وحید عمرانی*: نمایش «نوای اسرارآمیز» به کارگردانی ساقی عطایی به روی صحنه است. اجرای ساقی عطایی از این متن شاخص، دارای محسناتی است که نمایشی دیدنی و نسبتاً ارزشمند را در مقابل چشم مخاطبان قرار می دهد.

    اریک امانوئل اشمیت؛ نویسندۀ نمایشنامۀ نوای اسرارآمیز تنها یک نمایشنامه نویس نیست بلکه فیلسوفی برجسته نیز هست. او یک دکترای فلسفه و نویسنده‌ای چیره دست در انواع ادبی از قبیل رمان، داستان کوتاه و نمایشنامه است که در تمامی این زمینه ها درخشان ظاهر شده و جوایز معتبر بسیاری را در سطوح بالای جهانی به خود اختصاص داده است. آثار او در اقصی نقاط جهان با استقبال بسیاری همراه شده اند چنانکه تا به حال به 43 زبان زندۀ دنیا ترجمه شده و انتشار یافته اند.
    در این نمایشنامه اشمیت نگاهی فلسفی به عشق دارد و می توان از کشاکش دیالوگ ها به این نتیجه رسید که او به دنبال کشف ماهیت و چیستی حقیقی عشق است. در اینجا با دو نگاه متفاوت از سوی دو مرد به مفهوم عشق مواجه هستیم که نویسنده با پرداخت گفتگوهای آنها می کوشد تا نتیجه ای یا حداقل پرهیبی از واقعیت آنچه که عشقش می نامند ترسیم کند. عناصر احساس و تفکر در این نمایش با یکدیگر می آمیزند و یکی از کشمکش های اصلی را همین دو مفهوم در کلیت ماجرا شکل می دهند. یکی از حربه های مورد استفادۀ اشمیت در بدنۀ این متن استفاده از اصل غافل گیری است. داستان دو غافل گیری بزرگ دارد که به منزلۀ شوک به اشخاص نمایش و پیروی آن به تماشاگران است. هر بار با پیچشی تند، مسیر داستان عوض می شود و مخاطب را – چه کسی که نمایشنامه را می خواند و چه کسی که نمایش را می بیند – چسبیده به خود، مشتاق و دنبال کننده نگاه می دارد.
    «ابل زنورکو» نویسنده ای است بزرگ و برندۀ جایزۀ نوبل که زندگی در جزیره ای متروک در دریای نروژ به نام «رزونویگ» را در انزوایی خودخواسته انتخاب کرده و کارکتر مقابل او؛ «اریک لارسن» مردیست که در لوای پوشش یک خبرنگار به خانۀ او راه می یابد تا با او دربارۀ کتاب آخرش مصاحبه کند؛ اما هر چه ماجرا به پیش می رود حقایق تازه ای برملا می شوند و جهت داستانی نمایش را عوض می کنند. مقاصد لارسن چیز دیگریست و این دو آنقدر دروغ و راست را به هم در می آمیزند تا در نهایت درونی ترین مکنونات و اسرار زندگیشان آشکار می شود و به نوعی در مقابل چشم تماشاگر، کالبدشکافی فکری و احساسی می شوند.
    اجرای ساقی عطایی از این متن شاخص، دارای محسناتی است که نمایشی دیدنی و نسبتاً ارزشمند را در مقابل چشم مخاطبان قرار می دهد. یکی از این ویژگی ها توجه ویژه به جزئیات اجرا در اکثر زمینه ها از جمله طراحی صحنه است. برای مثال حتی بر روی نامه هایی که لارسن از کیفش بیرون می آورد آدرس دقیق «هلن مترناک» و «ابل زنورکو» به خط لاتین درج شده که این خود نشان دهندۀ توجه و دقت به کار گرفته شده در پرداخت سایر بخش های نمایش به همین منوال داشته و به مثابۀ مشت نمونۀ خروار است.
    پردۀ عریض سفیدی که در انتهای صحنه تمامی عرض فضا را پر کرده با استفاده از نورهایی با رنگ های متفاوت در بخش های مختلف اجرا پیام های خاص خود را در فضاسازی انتقال می دهد. از ابتدا تا انتها با سه رنگ متفاوت بر این پرده مواجه می شویم که مفهوم وضعیت کلی فضای حاکم بر فضا و اشخاص را می رساند. ابتدا رنگ آبی، سپس بنفش و در آخر قرمز که هر کدام از این رنگ ها با یکی از غافل گیری ها و ایجاد شوک و ضربه به مخاطب بر پرده پدیدار می شوند.
    در زمانی که لارسن به زنورکو می گوید که هلن همسر من است رنگ نور انتهایی از آبی به بنفش تغییر می کند و در پایان کار که می گوید هلن ده سال است که مرده است رنگ قرمز بر پرده حاکم می شود. حرکت معنایی رنگ ها از سرد به گرم است، هر چه بحران شدیدتر می شود رنگ ها نیز تیره تر و گرم تر می شوند. استفاده از این رنگ ها کاملاً با بهره گیری از مباحث روانشناسی رنگ هاست و خصوصیاتی که هر یک از این رنگ ها در علم روانشناسی دارند دقیقاً با حال و هوای همان صحنه هماهنگ و سازگار است. استفاده از یک مشاور روانشناس و روان درمانگر تحلیل رفتار متقابل در شکل دهی به این نمایش خود نشان دهندۀ اهمیتی است که کارگردان در این زمینه برای کارش قائل شده و نتیجۀ مثبت آن هم به وضوح در کالبد اثر مشاهده می شود.
    اینکه کارگردانان تئاتر خود را عقل کل به حساب نیاورند و در هر زمینه ای که مربوط به اجرایشان می شود از متخصص مربوط به همان فن استفاده کنند، مسئله ای است که کمبودش در فضای تئاتر ما احساس می شود و رعایت آن از نقاط قوت این نمایش به شمار می رود. طراحی صحنه موارد مثبت دیگری نیز دارد از قبیل اینکه نه با صحنۀ شلوغ و آکساسوارهایی بی دلیل و صحنه پر کن طرف هستیم و نه با بی چیزی ناشی از هزینه نکردن و صرفه جویی. آنجا که لازم است برای صحنه هزینه شده نظیر طراحی و ساخت شومینه و پردۀ عریض انتهایی و جایی که لازم نیست بی دلیل چیزی به دکور اضافه نگردیده است. طراحی صحنه بسنده و تکمیل است و هر چه که هست مورد استفاده قرار می گیرد.
    در سمت چپ و بالای صحنه یک میز تحریر با صندلی های کار داریم و در سمت راست و پایین صحنه یک میز و مبلمان پذیرایی برای نوشیدن و گپ زدن. تقسیم مکان بازی ها در بین این دو میز و تنظیم میزانسن ها و رفت و آمدها رها شده و بلاتکلیف نیست و با برنامه ریزی درستی به انجام رسیده است چنانکه توازنی منطقی را در کلیت آن مشاهده می کنیم بی آنکه حرکتی اضافی دیده شده یا تصنعی به چشم بیاید.
    از دیگر قوّت های بارز در این نمایش باید به مبحث بازیگری در آن اشاره کرد. از هومن کیایی یک حلول در نقش متکی به تکنیک را شاهد هستیم. یک بازی قدرتمند و گیرا که لحظات آن را می توان بدون ملال به نظاره نشست و لذت برد. توجه به ریزترین نکات شخصیتی و بیرونی کردن آنان در ژست، حرکت، گفتار، صدا، میمیک چهره و بروز حس ها به خوبی در کار کیایی دیده می شود. یک بازی خوب و متکی به دانش و تجربه که اگر از انصاف نگذریم در برخی از لحظه ها می توان گفت که درخشان است و تا زیر پوست تماشاگر را نیز سرد و گرم می کند و تأثیر خود را می گذارد. وحید آقاپور نیز پا به پای هومن کیایی پیش می آید و در تبادل حس ها و دیالوگ های سریع پینگ پنگی موفق عمل می کند هر چند آنطور که جامۀ نقش به قامت کیایی اندازه و برازنده نشسته به تن آقاپور اندکی نامرتب است. با این حال بازی ها بسیار طبیعی و غیر تصنعی درآمده اند و در سطحی قابل قبول و پذیرفتنی قرار می گیرند.
    نور در این نمایش شاخصیت خود را دارد چنانکه تاریکی ها با معنی است، رنگ ها با معنی است و حتی حال و هوای اقلیم نزدیک به قطب که مکان وقوع نمایش (نروژ) است نیز مد نظر گرفته شده و در طراحی منتقل می گردد.
    اگر بخواهیم نقصی را برای این نمایش برشمریم باید گفت که با توجه به کوچکی سالن بهتر بود که پیپ کشیدن زنورکو به صورت نمایشی و نه حقیقی به اجرا در می آمد زیرا معمولاً در هر اجرا مابین تماشاگران افرادی با ریه های حساس یا بیمار حضور دارند و این موجب ایجاد سرفه و اذیت شدن آنان و همینطور به هم ریختن تمرکز دیگران به سبب صدای سرفه ها یا ترک سالن توسط آنان خواهد شد. به خصوص این که این تدخین ها در تمامی طول نمایش و زمان های متعددی از آن نیز تکرار می شد و همواره فضا را از دود مه آلود می نمود.
    در بخش موسیقی که با آهنگ سازی و ترانه سرایی کاوه آفاق و نوازندگی او و سایرین صورت می گیرد، شعر و آهنگ را با کلیت فضا و ختم ماجرا هماهنگ و متناسب می بینیم و به خصوص در بخش پایانی، شعر و موسیقی آن هم با زبان و مفاهیم خودمان تأثیر چنان پایان غریب و آمیخته از عقل و عشقی را دو چندان می سازد و خاتمه ای معنی دار همچون سایر بخش های نمایش را رقم می زند.
    به جاست اگر که بابت خلق چنین نمایشی به ساقی عطایی و عواملش تبریک گفت چنانکه در توصیف آن می توان چینین قلم چرخاند که این نمایش در برهوت خشکی که برخی به ظاهر تئاترها به راه انداخته اند می تواند به منزلۀ نسیمی با طراوت باشد که اگرچه خاک خشک و لم یزرع را سبز نمی کند اما دستکم می تواند اندکی این دشت تفته را خنک کند.
     
    *وحید عمرانی، عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران

     




    مطالب مرتبط

    در نقد و بررسی نمایش «نوای اسرار آمیز» مطرح شد:

ساقی عطایی: جنبه‌های انسانی و روانشناختی اثر اهمیت دارد
    در نقد و بررسی نمایش «نوای اسرار آمیز» مطرح شد:

    ساقی عطایی: جنبه‌های انسانی و روانشناختی اثر اهمیت دارد

    نمایش «نوای اسرار آمیز» به کارگردانی ساقی عطایی با حضور کارگردان، وحید آقاپور و هومن کیایی؛ بازیگران، امید طاهری و حمید کاکاسلطانی؛ از منتقدان عضو کانون، علی جعفری مدرس و منتقد تئاتر در دوشنبه‌های تئاتر نقد و بررسی شد.

    |

    نقد نمایش مروارید به نویسندگی و کارگردانی قطب‌الدین صادقی

ضربۀ کوتاه و سریع اما محکم و شوک‌آور
    نقد نمایش مروارید به نویسندگی و کارگردانی قطب‌الدین صادقی

    ضربۀ کوتاه و سریع اما محکم و شوک‌آور

    ایران تئاتر، وحید عمرانی*: قطب‌الدین صادقی در «مروارید» به سراغ کتاب مستطاب و ارزشمند تاریخی جهانگشای جوینی رفته است تا برگه‌ای خونین از تاریخ زخم‌دیدۀ ایران را در برابر دیدگان مخاطب معاصر بر صحنه مجسم کند.

    |

    نظرات کاربران