نگاهی به نمایش”اسب‌های پشت پنجره” نوشته ماتئی‌ ویسنی‌یک به کارگردانی روح‌الله جعفری

‌‌بازی با زخم‌ها

مهدی نصیری: ماتئی ویسنی‌یک نمایشنامه‌نویس اهل رومانی و تبعه فرانسه است که علی‌رغم سن نه چندان زیادش تعدا د زیادی نمایشنامه به زبان‌های فرانسوی و رومانیایی نوشته است. شاید معروف‌ترین نمایشنامه‌ او در ایران"داستان خرس‌های پاندا" باشد که به ویژه در میان هنرمندان جوان و دانشجویان تئاتر محبوبیت بیشتری دارد.

وح‌الله جعفری نیز کارگردان جوانی است که در نخستین قدم برای شروع تازه‌ترین کارش(گزینش متن) با انتخاب نمایشنامه‌ای از ویسنی‌یک، هوشمندی‌اش را در شناخت داشتن نسبت به سلیقه مخاطب و همچنین موضوعات مناسب زمانه‌اش نشان داده است.
"اسب‌های پشت پنجره" یک تراژدی ـ کمدی مدرن با گرایش‌های پیدا و پنهان به سمت گروتسک‌های قرن حاضر است که در فضایی معلق میان واقعیت و حقیقت ذهنی به روایت دنیای انسان‌های معاصر می‌پردازد. نمایشنامه‌نویس در ساختار مدور این تراژدی ـ کمدی مدرن ـ که البته جنبه‌‌های تراژیک آن غلبه و چربش مشهودی بر عناصر کمیک دارند ـ روایتی از مبارزه انسان‌ها را در چند مرحله تکرار شونده تعریف می‌کند که هر یک آن‌ها در پایان خود به نقطه شروع بعدی متصل می‌شوند.
داستان و مشخصه‌های داستانی به طور مستقیم مسئله اصلی را به جنگ و حضور مردها در جبهه محدود کرده است، اما سبک و سیاق پرداخت نمایشنامه و تمایل جدی به نمادها و نشانه‌ها و لحن شاعرانه آن حتی می‌تواند تصور وسعت یافتن معنا و مفهوم جنگ و قرار گرفتن آن در گستره نامحدودتر زندگی را نیز امکان‌پذیر سازد. به این معنا که حتی می‌توان مبارزه و جنگ و نوع تقابل زن‌ها و مردها با آن را به راحتی به مسئله و موقعیتی وسیع‌تر از جبهه نیز تعمیم داد. اما روح‌الله جعفری به طور مشخص و با قراردادن تصاویر و تاکید بر المان‌های جبهه و جنگ خواسته تا تمرکز و توجه را بر رویدادی معلوم معطوف سازد.
همان گونه که ذکر شد، "اسب‌های پشت پنجره" ساختاری مدور دارد. در هر سه اپیزود نمایش یک زن، یک مرد و تصور ذهنی حضور اسب یا اسب‌ها در اشتراکی موضوعی روایت می‌شوند و همزمان با پایان یکی، بعدی روایت مشابهش را درباره زن، مرد و اسب دیگر آغاز می‌کند. آن چه به عنوان نقطه اشتراک، همنشینی ساختاری اپیزودها را امکان‌پذیر می‌سازد، شباهت‌ مردها و اسب‌هایشان به عنوان یک وجه ثابت است و باز در نقطه‌ای دیگر و در پیرامون این وجه ثابت، سه زن قرار دارند که گویی تکرارهای متفاوتی از شباهت‌ مردهایشان را به روایت می‌گذارند. اول مادری اخمو، منضبط و مغرور که فرزندش را برای رفتن به جنگ آماده می‌کند؛ سوم همسری صبور و فداکار که همسرش را در جبهه از دست می‌دهد و در فاصله میان این دو(نه مادر و نه همسر) دختری که در برخی لحظات صبورانه و دلسوزانه و در زمان‌هایی، جدی و اخمو از پدر از جنگ برگشته و بیمارش پرستاری می‌کند.
"اسب‌های پشت پنجره" هر بار به روایت یکی از این داستان‌ها در ساختاری تکرار شونده می‌پردازد. در اولی، پسری که اسبی را نوازش کرده(مادر: نزدیک اسبا نشو! نازشون نکن!) در دومی، مردی که تنها از جنگ برگشته و ذهنیتی از اسب‌ها در تعقیب او بوده‌اند و در سومی کسی که اسبی سرخ با کله سیاه را تعریف می‌کند؛ هر کدام رابطه‌ای حسی میان واقعیت و ذهنیت حقیقی را روایت می‌کنند و این روایت در ساختار مدور همان کارکرد همیشگی را دارد؛ در این ساختار مدرن دراماتیک تاثیر به گونه‌ای است که مخاطب ناخودآگاه به سمت مقایسه هدایت می‌شود و این قیاس وابسته به فرم، همذات‌پنداری بیشتری را نتیجه می‌دهد.
همذات‌پنداری در نخستین مراحل تقویت و تاثیرات کیفیتش نیازمند نیروی احساس یا حداقل وابسته به میزان تحریک واکنش‌های احساسی است. بر این اساس در بهترین شرایط باید ویژگی‌های نتیجه داده شده در ساختار متن را در ساختار و فرم اجرایی نیز مورد جست‌وجو قرار داد. پس انتظار می‌رود که روح‌الله جعفری توجه ویژه‌ای به انرژی حسی و کنش اجرایش داشته باشد. فضای صحنه در نخستین نگاه شرایط را برای چنین پردازشی فراهم آورده است؛ صحنه خالی و وسیع و سفید با دیوارهایی که رمزها و نشانه‌ها را در خود پنهان کرده‌اند و قدرتی از شاعرانگی را هم در پشت معمای چینش‌‌شان نهفته دارند؛ لباس‌ها و دیگر ابزارهای صحنه نیز با غلبه رنگ خاکستری و سیاه، به گونه‌ای که چندان توی ذوق نزنند، از صحنه جدا شده‌اند. در عوض این لباس سفید و چهره نقاشی شده پیک است که پوشیده در کاور پلاستیکی بیشتری تناسب را با سفیدی و خلوت شاعرانه دکور و شاید فضای پشت پنجره دارد.
بنابرانی می‌توان گفت که جعفری پیش نیازهای تناسب اجرا با متن را در مراحل اولیه کارش مورد توجه قرار داده است. اما ظاهراً این مقدمات در ادامه روند اجرا با هماهنگی و تناسب یکنواخت و یکدستی ترتیب پیدا نمی‌کنند.
اجازه بدهید یک بار دیگر به ژانر نمایش ـ تراژدی، کمدی ـ و تاکید بر چربش عناصر تراژیک بر کمدی در نمایشنامه اشاره کنیم. حال تصویر کاریکاتورگونه و اغراق شده سیروس همتی را در نقش پسر ظریف و رویاپرداز اپیزود اول، به خاطر بیاورید و بعد از آن ذهنیت یا خاطره‌ای از او را که پشت پنجره و در میان مه، شیشه شیر به دست سینه خیز می‌رود. واکنش تماشاگر چیست؟ می‌خندد! به نظر می‌رسد که مشکل کوچک کار جعفری در همین خنده یا دست کم تصور خنده‌دار بودن، نهفته است. ضمن این که باز هم با اندکی تردید، قصد دارم انگاره‌هایی که نمایش را به سمت گروتسک نزدیک می‌کنند را نیز مورد اشاره قرار دهم:
به نظر می‌رسد که"اسب‌های پشت پنجره" بهتر می‌توانست با تماشاگران ارتباط برقرار کند و تاثیرگذار باشد، اگر در تمام مدت روایت آن جنبه‌های تراژیک روایت نمود و ظهور بیشتری نسبت به جنبه‌های کمیک اثر می‌داشتند. به خاطر بیاورید صحنه تاثیرگذار و دهشتناک اپیزود سوم را که در آن پیک، کیسه را خالی می‌کند و پوتین‌ها را جلو تماشاگر روی زمین می‌ریزد!
این طور به نظر می‌رسد که در تمام مدت زمان روایت هدف اصلی، ایجاد پیوند میان واقعیت دهشتناک و خواست‌های ذهنی و حقیقی انسان است؛ پیک اما وقتی که پوتین‌ها را روی زمین می‌ریزد و قصد تعریف تضاد یا تقابل قدرتمند واقعیت و حقیقت ذهنی را دارد، تمام اهداف و کارکردهای مورد تصور را با یک جمله و نوع بیان آن نابود می‌کند:
پیک: اِ ... بخشی از همسرتون!
و باز هم تماشاگر می‌خندد. خندیدن تماشاگر در این صحنه قوی و تاثیرگذار به معنای آن است که کنش، تاثیر معکوس داشته و یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت کم اثر بوده است. پیک، در نخستین اپیزود هم مشابه چنین تاثیری را در تعریف کارش اعتراف می‌کند و می‌گوید که بلد است چگونه"با زخم‌ها ور برود" و درست در لحظه مناسب انگشت روی آن‌ها بگذارد؛ لحظه‌ای که تکه‌های بدن همسر(هانس) را کف یکی از پوتین‌ها می‌بیند و جمله‌ای به زبان می‌آورد، درست همین لحظه مهم است. لحظه ور رفتن با زخم؛ لحظه انگشت گذاشتن روی زخم! ولی به نظر می‌رسد که این لحظه نمی‌بایست با صدای بلند خنده تماشاگر همراه شود. در واقع این لحظه بیشتر شبیه به بغض خنده دهشتناک گروتسک است تا خنده‌ای از سر بامزگی و پوزخندی از سرخوشی!
هر چند در بازنگری و تحلیل جزئیات اجرا، کمتر می‌توان کاستی و اشکالی در کار جعفری سراغ گرفت و آن را به عنوان ضعف عمده در پرداخت اجرا مورد تاکید قرار داد، اما چرا این تاثیر چنین کارکردی را با خود به همراه دارد؟ شاید جواب این سوال و عنصر غایب در برخی صحنه‌های نمایش"کنش" به عنوان روح غایی حاکم بر اثر باشد.
اجازه بدهید برگردیم به اپیزود دوم و آن جا که دختر و پدرش مدام با هم در حال مشاجره و گفت‌وگوهای کوتاه و گذرا هستند. (بحث آن‌ها هیچ وقت به نتیجه نمی‌رسد انگار که هیچ کدام اهمیتی ندارد.) در این بخش هنوز تاثیرات حسی اپیزود نخست به پایان نرسیده گفت‌وگوی قطعه قطعه پدر و دختر آغاز می‌شود.
این گفت‌وگوی طولانی که از خاطره گویی و عجز و ناله تا شعر و درد دل را در خود دارد بارها و بارها در مورد موضوعاتی ناتمام می‌ماند(که البته در جهت ساختار و هدف نمایشنامه است) و حتی در مواقعی توسط نفر مقابل قطع می‌شود. (که این هم بخشی از سبک کار است.) اما نکته مهم این جاست که حتی در این سلاخی زبانی، باز هم ردپای ارتباطی قوی و مبتنی و متکی بر کنش را می‌توان مشاهده کرد. ضعف این بخش‌ها در این است که کنش به نحو مطلوب ایجاد نمی‌شود. و دلیل این عدم شکل گیری هم در ضعف ارتباط بازیگران ـ به ویژه در این اپیزود ـ نهفته است. به نظر می‌رسد که بازی نامناسب و ناکامل طوفان مهردادیان در این بخش نمی‌تواند حضور موفق مژگان خالقی در صحنه را تکمیل کند. اما گذشته از چند فصل کوتاه در این بخش، جعفری در مجموع کارش و با توجه به آن چه از روایت و ساختار اثر انتظار می‌رود، این کنش را به خوبی پیدا کرده و در روح و جان نمایش‌اش به اجرا گذاشته است.
اسب به عنوان نمادی از حقیقت مردانگی همواره در جنگی عبث، پشت پنجره‌ها، مورد اشاره قرار می‌گیرد و مرد به عنوان تجسم واقعیت این نماد توسط زن‌های نمایش تیمار می‌شود. بنابراین آن چه محمل چالش درونی نمایش قرار می‌گیرد حضور زنانگی‌ای است که خود عامل مبارزه اصلی است. در واقع قهرمان نگاه انتقادی نمایش زن است و همین زن ـ در این سوی ـ پنجره شاهد حضور اسب‌های پشت پنجره!
"اسب‌های پشت پنجره" نمایش خوبی است و بیشترین تاثیرات و قوت‌هایش را هم باید مدیون انتخاب خوب کارگردان در مورد گزینش موضوع و متن باشد. ضمن این که روح‌الله جعفری در سایر حوزه‌های اجرایی(صرف‌نظر از برخی کاستی‌های قابل اغماض) عناصر و مولفه‌های تئاتری را با پرداختی موجز و بدون زواید و اضافه کاری مورد استفاده قرار داده و همین نوع کار، اثرش را از برخی جهات شاخص می‌کند. در پایان بی‌انصافی است که به راحتی از کنار بازی خوب مژگان خالقی، الهام جعفرنژاد و مرجان قمری که بخش مهمی از موفقیت اجرا به واسطه حضور خوب آن‌ها تحقق پیدا می‌کند، بگذریم.
 

آخرین مطالب

یادداشت ”عزت‌الله مهرآوران” به انگیزه اجرای ”ابریشم بانو” در خانه نمایش
۱۴:۴۴ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
دو خبر از تئاتر شیراز
۱۳:۵۴ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
فراخوان دانشگاه هنر برن
۱۳:۴۷ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
فراخوان مؤسسه بین‌المللی ITI
۱۳:۴۶ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
شش حس از کارگردانی ولز ـ انگلستان
۱۳:۴۳ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
”لافکادیو” برای هنرمندان به صحنه می‌رود
۱۳:۴۰ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
اجرای ”شکارچی و پرنده” به نفع یک مؤسسه خیریه
۱۳:۱۶ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
انتشار سه فراخوان بین‌المللی تئاتر
۱۲:۴۹ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
اجرای عروسکی ”هنسل و گرتل” در دالاس
۱۲:۳۵ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
بازبینی 15 نمایش برای شرکت در پنجمین جشنواره استانی تئاتر کوتاه بروجن
۱۲:۲۹ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
اعلام فهرست متون پذیرفته شده سیزدهمین جشنواره بین‌المللی عروسکی تهران ـ مبارک
۱۲:۱۷ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
”هادی مرزبان”:امیدوارم اجرای ”دزد آب” در استان‌های مختلف، آغاز دوباره‌ای برای اجراهای استانی باشد
۱۲:۰۳ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
دو خبر از مجموعه تئاترشهر
۱۲:۰۱ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
انتشار کتاب ”ساختار کنش” به همت نشر افراز
۱۱:۵۹ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
اجرای عمومی 11 اثر نمایشی در سال 89 قطعی شد
۱۱:۵۶ - ۱۹ اسفند ۱۳۸۸