نگاهی به نمایش”تراژدی با کمدی اضافه” به کارگردانی ‌اسماعیل شفیعی‌‏

نور امید در تاریک و روشن صحنه ‏

حسین هخامنش: نام ‌چخوف‌ از سوی منتقدان و تحلیلگران آثار وی، همیشه عنوان ‌امپرسیونیست‌ را با ‏خود همراه داشته است، زیرا از دیدگاه این نظریه‌پردازان در هیچ یک از آثار او"عمل ‏خارق‌العاده"‌ای از سوی هیچ یک از کاراکتر‌ها به چشم نمی خورد و همه چیز به آرامی ‏در حال عبور از عرصه ‌ زمان است. ریتم رویدادها و وقایع، دارای آرامشی ظاهری ‏است؛

در حقیقت، آرامش پرسوناژها، تصویری است که از آثار وی به ذهن می‌ماند. لیکن ‏در پس این آرامش ظاهری، آنجا که سخن از"تمپو" یا هیجانات و احساسات و عواطف ‏پرسوناژهاست؛ دنیای دیگری در جریان است. بیش از آنکه زبان و اعمال فیزیکی، نشانگر ‏درون آدم‌های چخوف باشد؛ نگاه‌ها و ضربان قلب آن‌هاست که اسرار هیجان انگیز ‏درونشان را بازتاب می‌دهد و از همین روست که نگارش و اجرای آثار این نویسنده ‌شهیر روس، سهل و ممتنع می‌نماید. امپرسیونیسم در آثار ‌آنتون چخوف‌، حاصل این ‏نگاه است؛ وی به دنبال نمایش لحظاتی از زندگی انسانهایی است که به ظاهر هیچ کار ‏مهمی انجام نمی‌دهند اما در درونشان آتش هیجانات و احساسات برپاست و او با نشان ‏دادن نحوه ‌حضور این آدم‌ها در موقعیت‌های نه چندان شگفت‌انگیز، خواننده و یا ‏تماشاگر آثارش را بر آن می‌دارد که بیش از رویداد‌ها و پلات داستانی، فرصت یابد تا ‏به کندوکاو در احوال و روحیات پرسوناژها بپردازد و به همین دلیل تماشاگر این آثار، ‏هرگز با ‌پیچیدگی داستان و یا شخصیت‌هایی با کارکردهای حیرت انگیز روبرو ‏نمی‌شود. تماشاگر می‌نشیند و فرصت می‌یابد با دلگیری‌ها و یا علاقه‌مندی‌های ‏شخصیت‌هایی ‌که همیشه در اطراف او حضور داشته ولی مورد توجه او نبوده‌اند آشنا ‏شود و از این طریق، احساسات و عواطفش دستخوش تغییر شود.
تماشای نمایش‌"‌تراژدی با کمدی اضافه"، ما را بر آن می‌دارد که جمله ‌بالا را در حین ‏و یا پس از نمایش به خود بگوییم و این بدان معناست که گروه نمایش، از کارگردان و ‏بازیگران گرفته تا طراح صحنه و لباس و گریم، به خوبی با نگاه و جهان بینی چخوف ‏آشنایند و در اجرا نیز موفق به تجلی این امر مهم بر صحنه شده‌اند.‏
ما همیشه در این باره که چخوف، شکارگر لحظه‌های غم و شادی، امید و ناامیدی‌ و‌... ‏در بستر واقعیت است؛ خوانده‌ایم وهمیشه این سوال ذهن ما را آزار داده است که پس ‏امپرسیونیسم‌ این آثار، چرا دیده نمی‌شود و اصلا در کجا قرار دارد؟ اما با تماشای این ‏نمایش، پس از مدت‌ها موفق به دیدن اثری امپرسیونیستی شده‌ایم. نمایش حاضر، با دقت ‏و وسواس فراوان از انجام اعمالی که حیرت تماشاگر را برانگیزد و خود را باشکوه نشان ‏دهد می‌پرهیزد؛ نوعی سادگی در اجرا وجود دارد که از بروز خلل در تمرکز تماشاگر ‌روی پرسوناژها جلوگیری می‌کند. در پرده‌ اول این نمایش که "آواز قو" نام دارد؛ تنها ‏نوری که صحنه را روشن می‌کند نور شمعی است که در دست بازیگران است. همه جا در ‏تاریکی فرورفته و آئینه‌هایی که بسیار هوشمندانه به کار رفته‌اند؛ عمق این تاریکی را صد ‏چندان می‌کنند و این تاریکی، تکدّرِ خاطرِ پرسوناژِ اصلی نمایش یعنی"واسیلی واسیلیچ" ‏را به خوبی نمایان می‌سازد. ما در بسیاری از لحظات نمایش، تنها بخش‌هایی از صورت ‏و بدن بازیگران را می‌بینیم؛ این به معنای آن است که امپرسیون واقعی بر صحنه جاری ‏شده است و ما همه چیز را همان‌گونه می‌بینیم که در آن‌"لحظه"، در حال شکل گرفتن ‏است. اگر کارگردان و گروه اجرا، تصمیم می‌گرفت با نور پروژکتور، صحنه را، حتی به ‏میزان ده درصد روشنائی دهد؛ لذتِ دیدنِ یک برشِ واقعی از زندگیِ دو شخصیت وابسته ‏به خانواده ‌تئاتر از بین می‌رفت و دیگر نمی‌توانستیم این نمایش را یک اثر ‏امپرسیونیستی بنامیم. ‏
از سوی دیگر، در پرده ‌دوم نمایش که نام‌"بازیگر ناخواسته‌ تراژدی"‌را بر خود ‏دارد؛ باز، ما با چنین فضائی روبرو هستیم؛ فضائی که تضاد در آن موج می‌زند و این ‏همان فضای زندگی اجتماعی ماست. در این پرده از نمایش، دردِ دل‌های یک مشاور عالی ‏دولتی به نمایش گذاشته می‌شود که قاعدتا بنا به موقعیت اجتماعی و کاری خویش باید ‏در سطحی عالی از احترام برخوردار باشد؛ لیکن شرایط وی که  توسط نزدیک‌ترین فرد ‏به وی‌(یعنی ‌همسرش) و دیگر افراد جامعه به وجود آمده؛ ‌مغایرت ماهوی با موقعیت ‏اجتماعی و شغلی وی دارد و این همان چیزیست که در پس زمینه این نمایش در تصویری ‏که بر دیوار دفتر کار وکیل ویژه‌ طلاق‌(موراشکین) قرار دارد؛ به خوبی نمایان است. در ‏این دفتر، قاعدتا باید امور مربوط به طلاق و جدائی ‌انجام شود لیکن بر دیوار آن تصویر ‏نقاشی‌"آفرینش" اثر"میکل آنژ" خودنمائی می‌کند؛ تصویری که در آن‌"نزدیکی" و ‏‏"ارتباط" بین انسان‌ها با لطافت فراوانی به نمایش گذاشته شده است و این تضاد، همان ‏اتفاقی است که در جامعه ‌ما ‌و جامعه‌ای که شخصیت اصلی نمایش یعنی‌"ایوان ‏ایوانیچ‌" در آن زندگی می‌کند به وضوح دیده می‌شود؛ تضادی تراژیک که از فرط تکرار، ‏به مثابة کمدی بروز می‌یابد و ما را به خندیدن وا‌می‌دارد؛ خنده ای تلخ که از سر ‏ناچاری در برابر این تضاد است و نه به این دلیل که موقعیت مفرح یا کمیک در برابرمان ‏ساخته شده است.‏
نمایش " تراژدی با کمدی اضافه"، ما را به تماشای دو واگویه، یکی در بستر تاریکی و ‏دیگری در بستر روشنائی دعوت می کند. هر دو واگویه، بر خلاف ظاهرشان، واگویه‌هایی ‏از سر حزن و تلخی هستند که شخصیتی را وا می‌دارد بر خلاف میل باطنی‌اش صحنه‌ ‏تئاتر را ترک کند و دیگری را به ترکِ جانِ خویش فرا می‌خواند. از نکات قابل توجه در این ‏نمایش، انتخاب این دو تک پرده‌ای و در کنار هم قرار دادن آن‌هاست و این انتخاب را ‏می‌توان انتخابی از سر دقت و هوشیاریِ گروه اجرا دانست. همان‌گونه که پیشتر گفته شد ‏روح حاکم بر هر دو نمایشنامه، "دل آواز"ها و بیان حزنی است که در دل پرسوناژها دارد ‏تبدیل به غمباد می‌شود؛ همچنان که، یکی در بستر تراژدی و دیگری در بستر کمدی خود ‏را نشان می‌دهد. در نگاه ساده و غیر تخصصی به این دو اثر، به راحتی این روح مشترک ‏نمایان نمی‌شود و یافتن و دیدن و تجلیِ آن، نیاز به آشنائی کامل با جهان بینی چخوف و ‏کسب تجربه‌ای است که فقط از رهگذر آشنائی و ممارست با آراء و نظرات"استانیسلاوسکی" به دست می‌آید‌ و تماشای این نمایش، ما را به تائید وجود این آشنائی ‏و ممارست در نزد گروه اجرا، رهنمون می‌شود.‏
از دیگر نکاتی که در این نمایش قابل تعمق و تامل می‌نماید؛ تغییراتی است که گروه نمایش ‏در این دو اثر چخوف پدید آورده‌اند و آن‌ها را به درامی برای دیدن تبدیل کرده‌اند. ‏می‌دانیم که هر دو اثر انتخاب شده برای این نمایش، جزء آثاری هستند که چخوف ‏شخصاً آن‌ها را، نه نمایشنامه، بلکه‌"اتود" نمایشی نام نهاده است و به همین دلیل، کمتر ‏گروهی سراغ این دسته از آثار چخوف می‌رود، زیرا خطر سقوط و فرو غلتیدن، همه را ‏تهدید می‌کند؛ ولی این گروه نمایشی دانشجویی، به همراه استاد خود، با اعتماد به نفس ‏کامل و از طریق خلق لحظات جذاب به جای رویدادهای شگفت انگیز، به خوبی از ورطه ‌‏این سقوط، پرهیز کرده‌اند و نمایش قابل توجهی را ارائه داده‌اند. ‏
در پایان نمی‌توان از اقدام ارزشمند اسماعیل شفیعی‌ کارگردان این نمایش، سخنی ‏به میان نیاورد. استادی که علی‌رغم توانائی و اعتبارش در میان هنرمندان، به جای استفاده ‏از بازیگرانی نام آشنا و بلند آوازه، به بازیگران جوانی اعتماد کرده است که گفته می‌شود ‏دانشجوی سال آخر بازیگری هستند؛ اعتمادی که خوشبختانه نتیجه ‌قابل قبولی را رقم ‏زده و با وجود آنکه در برخی از لحظات نمایش، نشانه‌هایی از کم تجربگی بازیگران بروز ‏می‌یابد ولی در مجموع، بازی خوبی از ایشان دیده می‌شود و گاهی لحظات شاهکاری ‏خلق می‌شود که به زودی فراموش نمی‌شود. در پایان می‌خواهم این گفته ‌‏استانیسلاوسکی را تکرار کنم که نمایش یعنی بازیگر، به همراه کمی آلات تزیینی‌(دکور‌، ‏لباس‌، نور‌، موسیقی و‌...). ‏
 

آخرین مطالب

”مرده‌های بی‌کفن و دفن ” تیرماه به تئاترشهر می‌آیند
۱۵:۴۴ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
”کارنامه 19274 هنرمند شهرستانی” با تولید 1928 نمایش و 8921 اجرای عمومی
۱۵:۳۵ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
وداعی در میان نیست ...
۱۵:۳۱ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
گزارشی از اجرای نمایش‌ها بعد از تعطیلات نوروزی
۱۳:۵۱ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
”فاصله تاریک ستاره‌ها” در تالار مولوی
۱۳:۳۹ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
بهاریه ”حسین پارسایی” به مناسبت فرا رسیدن سال جدید
۱۳:۱۵ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
استقبال بیش از 5 هزار نفر از نمایش ”به خاطر یک مشت روبل”
۱۳:۱۰ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
گزارشی از فعالیت‌های انجمن هنرهای نمایشی ایران در سال 88
۱۳:۱۰ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
اطلاعیه انجمن هنرهای نمایشی درباره سالنامه تئاتر ایران
۱۳:۰۸ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
برگزاری جشنواره سالیانه تئاتر زنان به کمک انرژی خورشیدی
۱۳:۰۴ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
کتاب چشم‌انداز تئاتر ایران منتشر شد
۱۳:۰۳ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
”آرش عباسی” و تولید تئاتر تلویزیونی ”آفتاب از میلان طلوع می‌کند”
۱۳:۰۱ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
انتشار فراخوان هفدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان
۱۳:۰۱ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
فراخوان هفدهمین جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان 16 تا 20 مهرماه 1389
۱۱:۵۰ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
برگزاری سمینار بین‌المللی با موضوع تئاتر ایران و تئاتر تجربی
۱۰:۴۱ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸