- ”مردههای بیکفن و دفن ” تیرماه به تئاترشهر میآیند
- ”کارنامه 19274 هنرمند شهرستانی” با تولید 1928 نمایش و 8921 اجرای عمومی
- وداعی در میان نیست ...
- گزارشی از اجرای نمایشها بعد از تعطیلات نوروزی
- ”فاصله تاریک ستارهها” در تالار مولوی
- بهاریه ”حسین پارسایی” به مناسبت فرا رسیدن سال جدید
- استقبال بیش از 5 هزار نفر از نمایش ”به خاطر یک مشت روبل”
- گزارشی از فعالیتهای انجمن هنرهای نمایشی ایران در سال 88
- اطلاعیه انجمن هنرهای نمایشی درباره سالنامه تئاتر ایران
- برگزاری جشنواره سالیانه تئاتر زنان به کمک انرژی خورشیدی
- کتاب چشمانداز تئاتر ایران منتشر شد
- ”آرش عباسی” و تولید تئاتر تلویزیونی ”آفتاب از میلان طلوع میکند”
- انتشار فراخوان هفدهمین جشنواره بینالمللی تئاتر کودک و نوجوان
- فراخوان هفدهمین جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان 16 تا 20 مهرماه 1389
- برگزاری سمینار بینالمللی با موضوع تئاتر ایران و تئاتر تجربی
- باید در زمان حضور و زنده ماندن هنرمندان قدردان تلاش آنان باشیم
- شماره جدید مجله نمایش منتشر شد
- اجرای دو نمایش جدید از اواسط فروردینماه در تالار هنر
- داوران بخش پژوهش سیزدهمین جشنواره بینالمللی تئاتر دانشگاهی
- دیدار بیش از 136 هزار نفر در سال 1388 از نمایشهای مجموعه تئاترشهر
نگاهی به نمایش”بهرام چوبینه” نوشته و کار شکرخدا گودرزی
ترسیم نقش غیرقابل انکار تقدیر
مهرداد ابوالقاسمی:
"بهرام چوبین" سردار ساسانی و مدعی سلطنت در روزگار هرمز چهارم و خسرو پرویز بود که مدتی کوتاه در حدود سالهای 951-950 میلادی بر تخت پادشاهی نشست و سرگذشت وی با حماسه و افسانه درآمیخت و از همین روی در روایات ایرانی و متون اسلامی شهرت یافت.
با این که بهرام از خاندان ساسانی نبود اما گاهی از مورخان و نویسندگان او را در فهرست پادشاهان ساسانی آورده و حتی او را بهرام ششم هم نامیدهاند.
بهرام از آن رو که بدنی عضلانی و سترگ داشته با نامهای چوبین و چوبینه خوانده میشده است. وی همچنین به سبب مهارتش در تیراندازی به آرش منسوب میشود. در عین حال دلاوری بهرام چوبین چنان است که در شاهنامه هرمز او را با رستم همانند میکنند و حتی ترکان او را در میدان جنگ برتر از رستم میدانند و حتی رویدادهای هفت خانی هم در دو داستان نقل شده از بهرام چوبین هم نقل شده و آخرین اژدهاکشی در شاهنامه توسط بهرام روی میدهد. او اژدهایی آدمخوار به نام شیر کَپّی را در چین از پای درمیآورد. به دلیل شباهتها و قرابتهای همین اژدهاکشی است که گاهی بهرام چوبین با بهرام گور همردیف میشود و به نوعی یادآور نبردهای بهرام گور با اژدهایان میشود.
در حقیقت به دلیل روایتهای دلاوری بهرام چوبین و شباهتهای این روایتها با داستانهای بهرام گور است که در میان تمام پادشاهان ایران، این دو تن بیش از همه به شجاعت و مردی مشهور بودهاند و رادمردی شاخصترین ویژگی بهرام چوبین محسوب میشود.
داستان"بهرام چوبین" جزء شاهکارهای فردوسی است و شمار بیتهای آن بسیار زیاد است و استفاده فردوسی از شیوه گفتارنگاری به او مجال داده تا نامهای بسیاری را در کنار داستان بهرام نقل کند. شاید از همین روست که به لحاظ خط سیر داستانی، آن انسجام موجود در داستانهایی چون رستم، سهراب، سیاوش و... دیده نمیشود و خطوط فرعی زیادی به موازات داستان بهرام چوبین نقل شده است. اما توطئه خسرو پرویز پادشاه ساسانی و دبیرش خرّاد برزین و قتل او به دست ترکی به نام قلون در روز بهرام(روز بیستم هر ماه در تقویم ایران باستان) محور اصلی داستان بهرام چوبینه است که اتفاقاً شکرخدا گودرزی هم در نگارش نمایشنامه"بهرام چوبینه" به عنوان خط اصلی داستان، محور قرار داده است.
گودرزی در نگارش نمایشنامه"بهرام چوبینه" تلاش زیادی برای وفاداری به داستان کرده و سعی کرده تا بدون دخل و تصرف در رویدادها و بر هم زدن خط داستانی و روال منطقی رویدادها به بیان داستان بپردازد.
شیفتگی و وفاداری او به داستان در کل روح نمایش حاکم و هویداست؛ این میزان شیفتگی به رویدادها سبب شده تا او نتواند از خط و خطوط فرعی و روایتهای پراکنده داستان بگذرد و زاویه دید و نگاهش را معطوف و متمرکز به بخشی خاص و زوایای متمرکزی از این رویدادها و شخصیتها کند و دقیقاً به همین خاطر است که زمان نمایش بسیار طولانی شده و تماشاگر در این زمان طولانی و به دلیل مشاهده روایات مختلف نمیتواند ارتباط مستمری با داستان برقرار کند.
فساد دربار ساسانیان، کج اندیشی شاه و اطرافیانش و بدگمانی اطرافیان و هرمز نسبت به بهرام، وضعیت نامناسب رعیت در زمان ساسانی، اشغال شمال و جنوب ایران، تلاش برای حفظ قدرت شورش بر ضد حکومت ساسانیان و... هم موضوعاتی است که در داستان بهرام چوبینه وجود دارد و گودرزی هم نعل به نعل این رویدادها، خط داستانی را متصور کرده و پیش برده است.
در حالی مفهوم و محتوای اصلی داستان بهرام چوبینه، به لحاظ فردی، مبتنی بر دلاوریها و جنگاوریهای سرداری ایرانی است که تنها خود را پیر و اهورامزدا میداند و اتفاقاً تا پایان عمر هم بر باور خود میماند و ایستادگی میکند. همچنین به لحاظ داستانی هم در سرگذشت بهرام، تقدیر نقشی اساسی و غیرقابل انکار دارد و با این که قهرمان داستان سرانجام در این ستیز مغلوب میشود، اما فردوسی به گونهای این داستان را مطرح میکند که در اصل بهرام در شورش بر ضد پادشاه به طور کامل گناهکار نیست و دلیل اصلی این رویداد، حکمفرما بودن عصیان بر تقدیر اوست.
اما در اجرای نمایش"بهرام چوبینه" این وجوه به یک میزان با سایر رویدادهای داستان مورد توجه قرار گرفته و گودرزی در اصل به روایت داستان بر صحنه پرداخته و نتوانسته این ابعاد را که اتفاقاً بار دراماتیکی زیادی هم دارد، برجسته کند.
ادبیات کهن و کلاسیک ایرانی به خصوص ادبیات شاهنامه، ادبیاتی صقیل و پیچیده است که به لحاظ مفهوم و معنا، زیباییشناسی خاصی خود را داراست و شاید از همین روست که داستانهایی چون داستانهای شاهنامه وجهی دراماتیک پیدا میکند و کارکردی نمایشی را در خود نهفته دارد.
در اجرای"بهرام چوبینه" گودرزی چندان توجهی به زیبایی شناختی بصری نمایش نداشته و کل بار زیبایی شناسانه اثر را بر مبنای کلام و دیالوگ قرار داده و به همین میزان عناصر زیبایی شناسانه نهفته و مستتر در ادبیات قناعت کرده است. کلام هم نقشی محوری و اساسی در نمایش پیدا کرده که علاوه بر بار انتقال مفاهیم، کارکرد زیبایی شناسانه صحنه را هم یدک کشیده است.
در نخستین مواجهه با دکور نمایش هم این نوع برخورد یک سویه با اثر دیده میشود و طراحی صحنه نمایش بر مبنای یک مکان واحد و ثابت شکل گرفته و قرار است با نور و آکسسوار تغییر مکان پدیدار شود که به دلیل زمان زیاد نمایش و نداشتن تاثیرگذاری لازم آکسسوارها و تعویضهای پیاپی صحنهای، تصاویر ارائه شده به مخاطب در یک ورطه تکرار قرار میگیرد و نمیتواند نیازهای تصویری مخاطب را تامین کرده و او را مشتاق و پیگیر اجرا کند.
در حقیقت اجرا و بازیگران(که البته بخش عمدهای از آن را هم میتوان به کوچک بودن تالار نمایش نسبت داد) در محدوده دکور محصور شدهاند و همین حصر میتواند دلیلی برای کاهش میزان خلاقیت در عرصه طراحی میزانسنها، حرکات و حتی بازیهای بازیگران باشد.
در عین حال گودرزی به عنوان کارگردان نتوانسته آن میزانسن فضای حماسی و حتی خیالپردازانه را در نمایش فراهم کند و نمایش به جای گام برداشتن به سوی آثار حماسی و افسانهای به آثاری تاریخی با رویکردی رئالیستی نزدیک شده است. فقدان فضاسازی لازم که فراخور داستان و رویدادهای نمایش باشد، هم مزید بر علتی است که بازیگران نتوانند درخشش لازم را بر صحنه داشته باشند و این رئالیسم حاکم بر اثر به نوعی بر بازیها هم تاثیر گذار بوده و نمیتواند آن میزان باورپذیری را در نزد مخاطبان ایجاد کند و از همین رو تلاش بازیگران هم در ایفای نقشهایشان آن چنان که باید و شاید به نتیجه نمیرسد.
