نگاهی به نمایش”زیر درخت سیب” نوشته سیدعلی موسویان و کارگردانی محمد بی‌ریا

کاراکترهای شبیه هم

افسانه نوری: با توجه به مضمون نمایش"زیر درخت سیب" می‌توان آن را نوعی ملودرام‌ مذهبی خواند. ملودرامی که در آن به ‏سرگذشت درهم پیچیده ‌خانواده‌ای اشاره می‌شود که با توسل به معصومین گره از مشکلاتشان باز می‌شود.

عباس پسر خانواده  از راه زدن ساز و شرکت در مراسم عروسی دیگران  و اجرای برنامه روزگار می‌گذراند. ‏پدر او حاج داوود بازاری سخت‌گیری است که کار او را اهانت به مقدسات می‌داند و تحمل رفتارهای لاقید ‏پسرش را ندارد. در این میان عباس نقشه‌ای می‌چیند تا از طریق آن بتواند از پدرش مقداری پول بگیرد و به ‏سفر خارج‌ برود. امیرحسین داماد خانواده از نقشه ‌او مطلع می‌شود و عباس پس از برخوردهای تند پدرش ‏تصور می‌کند که امیرحسین نقشه‌ او را لو داده است. این موضوع باعث می‌شود که در یک لحظه ‌عصبانیت به امیرحسین حمله‌ور شود و این حمله باعث رفتن امیرحسین به اغما و سپس مرگ او می‌شود. در ‏این میان حاج داوود که عاقبت سخت‌گیری‌های بی‌اندازه ‌خود را می‌بیند دست به دامن پدر امیرحسین ‏می‌شود تا از او به عنوان ولی دم رضایت بگیرد.‏
با وجود این که نمایش"زیر درخت سیب" یک داستان واحد و یک روند منسجم را دنبال می‌کند، به نظر می‌رسد ‏این نمایش در اجرا و نیز در شکل نوشتار دو پاره شده است. بخش اول نمایش کلاً در فلاش بکی می‌گذرد که در ‏آن روابط امیرحسین و عباس و نیز روابط عباس با پدر و نامادری جوانش تصویر می‌شود. این فلاش بک بزرگ ‏تا جایی پیش می‌رود که در آن درگیری امیرحسین و عباس به نمایش در می‌آید. پس از این صحنه، نمایش به ‏زمان حال باز می‌گردد و می‌توان در آن صحنه‌های به زندان رفتن عباس و تلاش حاج داوود برای آزادی‌اش ‏را پی گرفت. ‏
این دو پارگی با وجود این که در قالب داستانی متحد روایت می‌شود اما ظاهراً بافت کلی اثر را برهم می‌ریزد. ‏در صحنه‌های نخست با فضایی شاداب و سرزنده روبرو هستیم که در آن دیالوگ‌ها و شیوه‌ بازی‌ها واقع ‏گرایانه و قابل باور هستند اما در پاره ‌دوم به نظر می‌رسد که نویسنده و کارگردان نمایش چندان چیزی برای ‏ارائه ندارند. در پاره ‌دوم نمایش، پدر داغدیده نمی‌تواند ‏رضایت به آزادی قاتل فرزندش دهد و دیگری که فرزند خود را پای چوبه‌‌دار می‌بیند دائماً از او تمنای ‏بخشش دارد. عنصری که این پاره ‌دوم را ضعیف‌تر از پاره ‌اول به نظر می‌آورد، افتادن نویسنده و ‏کارگردان نمایش در دام کلیشه‌هایی است که به کلیشه‌های تلویزیونی شبیه‌ترند. پایانی که می‌توانست با تمهیدی دیگر گره از ماجرا بگشاید نه این که ‏همچون اکثر نمایش‌هایی که مضمونی چنین دارند، گره‌‌گشایی را به سادگی بر دوش خوابی بگذارد که یکی از ‏کاراکترهای تاثیرگذار می‌بیند. ‏
این موضوع که دیدن خواب می‌تواند گره ‌نمایش را به آسانی بگشاید موضوعی است که در بسیاری از نمایش‌‏هایی با مضامین مذهبی به ساختار نمایش صدمه‌ای جدی می‌زند. شاید اگر نویسندگان و کارگردانان این گونه ‏نمایش‌ها به روند تحولی غیر از این در کاراکترها بیندیشند نمایش‌هایی به مراتب قوی‌تر از آنچه اکنون بر ‏صحنه‌ تئاتر ایران می‌بینیم، داشته باشیم.  ‏
علاوه بر این که گره‌گشایی نمایش به سادگی و با استفاده از کلیشه‌های رایج اتفاق می‌افتد، پاره‌ دوم ‏نمایش به طور کلی کشش و گیرایی پاره‌ اول را دارا نیست. این موضوع که پدری برای درخواست بخشش ‏فرزند خود از پدری داغدیده تمنای بخشش کند، موضوع حساسی است که می‌تواند وجوه دراماتیک مختلفی را ‏به وجود بیاورد. وجوهی که در هر کدام آن‌ها داستان به نوعی دیگر می‌تواند دنبال شود و اگر نویسنده‌ این ‏نمایش به اشکال دیگری که می‌توانست داستان این نمایش را در قالب آن‌ها ادامه دهد فکر می‌کرد، نتیجه ‌به ‏دست آمده تا این حد کلیشه‌ای و با ریتم کند و یکنواخت و نیز پایانی ساده نمی‌بود. اما رها کردن بخش دوم ‏نمایش باعث می‌شود که کاراکترها روند تحولی سریع‌تر از آنچه تماشاگر انتظار دارد را طی کنند، همه چیز ‏ناگهانی و بدون مقدمه اتفاق می‌افتد و کاراکترهایی که ویژگی‌های خاص خود را دارند، همچون کاراکتر عباس و ‏حاج داوود بی‌مقدمه و ناگهان تغییر می‌کنند و ویژگی‌های خود را از دست می‌دهند. این موضوع باعث می‌شود ‏تا کاراکترها شبیه به هم به نظر بیایند. نتیجه این می‌شود که نمایش در فضایی یکنواخت ادامه ‏می‌یابد که در آن کاراکترها انگیزه‌های لازم برای حفظ ویژگی‌های خود و دنبال کردن اهدافشان را ندارند. ‏
ریتم کند نمایش در پاره ‌دوم، اتفاقاتی که تکرار می‌شوند بدون آ‌نکه بر روند دراماتیک کار تاثیری بگذارند‌‏‏(همچون صحنه‌های مکرر التماس‌های حاج داوود و همسرش به آقای مستوفی)، تحول و تغییر کاراکترها بدون ‏آنکه پایه‌های آن در متن نمایشنامه پیش‌بینی و نگاشته شده باشد و نیز تحول ساده و سردستی پدر امیرحسین‌‏‏(آقای مستوفی) همه و همه دست به دست هم می‌دهند تا با نمایشی روبرو شویم که در پاره ‌اول برای ‏مخاطب جذاب و با تعلیق کافی و در پاره ‌دوم کسل کننده و بدون کشش برای پیگیری نظر می‌آید.‏
بازی‌ها در نمایش"زیر درخت سیب" از حال و هوایی رئالیستی برخوردارند و بازیگران در حد توان خود تلاش ‏کرده‌اند فضایی باورپذیر را به وجود آورند. این موضوع با توجه به ضعف متن در پاره‌ دوم، قابل تقدیر است. ‏کارگردانی نمایش نیز از فضایی رئالیستی برخوردار است که همچنان بر باورپذیر بودن داستان تاکید دارد. همه ‏‌این‌ها با کمک دکوری که از چند پاراوان و حجم تشکیل شده ‌تکمیل می‌شوند. دکوری که در آن پاراوان‌‏ها با چرخانده شدن، تصویری دیگر را در معرض چشم مخاطب قرار می‌دهند. تنوع دکور یکی از عواملی است که ‏در ایجاد تنوع بصری و در برخی اوقات محدود در شکستن فضای یکنواخت پاره دوم تاثیرگذار است.‏

آخرین مطالب

”مرده‌های بی‌کفن و دفن ” تیرماه به تئاترشهر می‌آیند
۱۵:۴۴ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
”کارنامه 19274 هنرمند شهرستانی” با تولید 1928 نمایش و 8921 اجرای عمومی
۱۵:۳۵ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
وداعی در میان نیست ...
۱۵:۳۱ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
گزارشی از اجرای نمایش‌ها بعد از تعطیلات نوروزی
۱۳:۵۱ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
”فاصله تاریک ستاره‌ها” در تالار مولوی
۱۳:۳۹ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
بهاریه ”حسین پارسایی” به مناسبت فرا رسیدن سال جدید
۱۳:۱۵ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
استقبال بیش از 5 هزار نفر از نمایش ”به خاطر یک مشت روبل”
۱۳:۱۰ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
گزارشی از فعالیت‌های انجمن هنرهای نمایشی ایران در سال 88
۱۳:۱۰ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
اطلاعیه انجمن هنرهای نمایشی درباره سالنامه تئاتر ایران
۱۳:۰۸ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
برگزاری جشنواره سالیانه تئاتر زنان به کمک انرژی خورشیدی
۱۳:۰۴ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
کتاب چشم‌انداز تئاتر ایران منتشر شد
۱۳:۰۳ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
”آرش عباسی” و تولید تئاتر تلویزیونی ”آفتاب از میلان طلوع می‌کند”
۱۳:۰۱ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
انتشار فراخوان هفدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان
۱۳:۰۱ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
فراخوان هفدهمین جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان 16 تا 20 مهرماه 1389
۱۱:۵۰ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
برگزاری سمینار بین‌المللی با موضوع تئاتر ایران و تئاتر تجربی
۱۰:۴۱ - ۲۶ اسفند ۱۳۸۸