در حال بارگذاری ...
  • جشنواره تئاتر فجر
  • بررسی بازیگری مرد در سال گذشته

    برجسته نمایی یا قناعت به توان موجود

    ایران تئاتر- رضا آشفته:بازیگران مرد در سال ۹۷ شگفتی ساز نبوده اند؛ یعنی مخاطب با یک بازیی که تا بحال نمونه اش را ندیده باشد، مواجه نشده است.

     باید گفت که با توجه به پیشرفت روز افزون تئاتر در ایران انتظار می رود که همیشه این ناب بودن و نیروی خلاقه بازیگری در صحنه چشمگیر باشد و شگفتی لازمۀ چنین تئاتری است اما درواقع همچنان هستند بازیگرانی که با تسلط بر تکنیک و ارائه راهکارهای درست از عهدۀ ایفای نقش بر خواهند آمد.

    نگارنده در این جُستار به نمونه های می پردازد که در طول سال گذشته در اجراهای عمومی یا جشنواره ها دیده است، بنابراین اگر برخی از بازی ها از قلم افتاده به دلیل پیش نیامدن فرصت تماشای آنهاست و البته در این بررسی هم هدف رسیدن به نقطه ای است که در آن برآیند بازی ها مهم است که می تواند تئاتر ما را در جهانی شدنش کمک گرداند.

     

    رضا بهبودی در خرده نان

    در نمایش خرده نان (کار کوروش سلیمانی) بازی ها مهم می شوند و هر دو بازیگر هم بر این اهمیت دامن می زنند. رضا بهبودی در نقش مرد و آناهیتا اقبال نژاد در نقش زن بازی می کنند و هر دو از استخوان خُرده کرده های تئاترند که حالا در خُرده نان خیلی مینیاتوری و مینی مالیستی بازی می کنند. در این شیوه صدا و حرکت به پایین ترین حالت ممکن ارائه می رسد. همان طور که یک زن و مرد پا به سن گذاشته، می خواهند همه چیز در سکوت و آرامش برگزار شود؛ این دو هم در پرهیز از هیجان و هیاهو دارند روزگارشان را سپری می کنند. بنابراین سکوتها، مکث ها، کُند رفتاری ها، و آرام گپ زدن ها پایۀ بازی در این دو نقش و موقعیت پیش رویشان شده است. مرد در برابر بی تفاوتی و یک عمر ترس و بی جُربزگی های رایج دارد کنش مند می شود و این روال بازی را به عصبانیت های کوچک و مقطعی پیش می برد و یک طوری دارد از روال عادی زندگی بیرون می آید و شاید برای همسرش دارد آشنایی زدایی می کند. به هر حال این زوج در برخورد و رودررویی با هم است که تصمیم بزرگی برای این زندگی و پیوست به همدیگر گرفته اند چنانچه مرد دیگر با حسرت به ترک کردن موسیقی نمی نگرد اما دلش می خواهد کمی هم به جهان بیرون از خودش هم فکر کند... چنانچه نداشتن بچه را باید با آوردن یک توله سگ پُر کند؛ هر چند زن با این هم مخالف است و دل مرد را می شکند و او با پاره کرده بریدۀ روزنامه از این تصمیم هم می گذرد.

    رضا بهبودی خیلی ریزنمایی را رعایت می کند چنانچه آروغ و اشاره به درد معده با انگشت، نمونه هایی از این نوع بازی است. او سوختن زبان در زمان نوشیدن قهوه را هم با همین جزیی نگری می افزاید به آن کنجکاوی چشمی دَر که شتابی در اتفاق افتادن یک رویداد دارد و شاید شتاب دارد که کنش مند باشد اما زن نمی گذارد...  بنابراین بهبودی با هم جزیی نگری ها و اتکای به مینی مالیستی شدن بازی است که هم از بازی کلیشه شده پرهیز می کند و هم می تواند نوآوری را چاشنی کارش کند اما چرا بازی اش شگفتی ساز نمی شود؟! جریان بازی که در پایان نمایش تعبیه شده مانع می شود؟ یا روال بازی دیگر این تصور و پندار بیش از حد را به دنبال نمی آورد؟ یا زمینه بازی تا حد معینی است و نمی شود انتظر شگفتی را داشت؟ فکر می کنم در این محدودیت نقش و القای حس و واگذاری همه چیز به مخاطب نباید انتظار شگفتی را هم داشت!

     

    صابر ابر در تن شوری

    تن شوری کار رضا ثروتی، با بازیگری پیش می رود و میزانسن ها به تن و روان و بیان کلامی و بدنی بازیگران وابسته است. جریان بازی حاکم و چیره بر روال معمول اجراست و واقعا در نبودن بازیگران با جُربزه و خلاق چنین اجرایی هرگز به چشم نمی آمد و گزینش رضا ثروتی به درستی مسیر درک اجرایش را صاف و هموار کرده است.

    دو بازیگری که با جان و دل بازی می کنند و حالا هر یک به نوعی سعی می کند وجوه پنهان متن را آشکارتر کند و بر اضمحلال و ویرانی یک رابطه -از عشق حالا به هر شکل و معنایی که موجود هست تا نفرت- تاکید کنند که به نقطه اوج و بزنگاه جدایی و دور افتادن همیشگی سمت و سو می یابد. کشیدن دندان چقدر گاهی دشوار می شود، این روابط آدمها نیز به لحاظ عاطفی در روح و روان آدمی ریشه می گیرد و زمان جدایی مثل همین دشواری دندان کشیدن است؛ با این تفاوت که دندان بالاخره کشیده می شود و جسم بهبودی اش را می یابد اما روح و روان مطلقه ها گاهی بدتر از حال یک آدم محتضر می ماند و البته این ماکزیمم درد جدایی است و برخی هم در زمان کمتری این جدایی را می پذیرند و به روال عادی برمی گردند. حالا این مسائل و پیامدش باید در بازی دو ساعته دو بازیگر نمود عینی داشته باشد. باید ببینیم که تلاطم روانی و طغیان روحی دو آدم در آستانه تا ته جدایی چگونه است و چه مراحل دشوار و دشوارتری را پشت سر خواهند گذاشت که بشود گفت حالا دو تن از هم جدا شده اند و امکان ازدواج مجدد یا زندگی راحت در تنهایی برایشان فراهم است.

    دو بازیگر هم تن هایشان را در گیرودار بازی و روال شخصیت سازی ها به کار می گیرد و هم از درون و حس و حالشان مایه می گذارند که طلاق در کل امری درونی تر است... هر چند کنش و واکنش های تند و تیزی را نیز در بیرون ممکن می سازد.

    صابر ابر باید همان مردی باشد که می خواهد و زودتر هم دیباچه جدایی را می گشاید، و برای این منظور به صدا تاکید می ورزد. صدایی که باید در آن مردانگی و قدرت مردانه نمود آشکاری داشته باشد و بعد بدن او را در این قدرت نمایی ها به ویژه در زمان کتک کاری کمک می رساند و بازی اش را درباره این مرد چنین آشکار می کند. شاید بخشی از این بازی هم به پنهان شدن حس ها و یا اصرارهای بی دلیلش بگذرد که او را از یک بازی راحت دور می کند و بر دشواری نقش و بازی اش می افزاید.

    شاید نقش زن پیچیده تر باشد و شاید سادگی زن هست که وجوه پنهان وجودش را دامن می زند و ما را دچار همزاد پنداری می کند که این طفلک چه اصراری دارد که آنها عاشق اند و زندگی با خوشبختی بر آنها سپری می شود. در حالیکه رابطه به هوس و غریزه و فقط زناشویی مرد منجر شده و حالا که این ممکن نیست، شیرازه رابطه هم با تهدیدها و ارعاب ها و در نهایت ترک کردن مرد به فروپاشی می رسد.

     

    میثاق زارع در حریق

    میثاق زارع، در حریق (نوشته و کار افروز فروزند) آقای معراجی و فروشنده ته بازار است. بازیگری که حسی است و از درون نقش را می جوید و گاهی نیز می تواند فوران احساس باشد که البته در اینجا همه احساساتش مهار شده و به گونه ای حرکت می کند که شتاب در رسیدن به فوتبال را تداعی کند و نارضایتی اش از همسر جوان و غرغرویش را پاسخی داده باشد و حتی بی رحمانه در برابر نک و نال زن حاملۀ همسایه بایستد و البته پشیمان هم بشود که چرا چنین کرده است. مسیر بازی اش خیلی فراز و نشیب دارد و در صحنه بی قرار هست و این یعنی در بازیگری جستجوگر هست و به هر لحظه اش چه در سکوت و مکث ها و چه در اوج گرفتن های جریان عصبی آگاهی و اشراف دارد و به همه اینها دارد می اندیشد. هرچند دارد ازمنبع الهامش خط می گیرد و جوششی و درونی است. بازیگری است  که در بازی غرق می شود و چه بهتر از اینکه ادا درنمی آورد و در این ژرفای حضورش ما را درگیر خود می سازد؛ یعنی صحنه را به قاعدۀ حضورش پر می کند و دیگر زیادی بودنش هم محسوس نیست و این پالودگی حضور است که قاب های درست و به قاعده از بازی اش را پیش رویمان می گذارد و این دقیقا در توجه به حضور ناب در صحنه برمی گردد. باید که چنین باشد،  بازیگری و نقش آفرینی زیستن در صحنه (یا در مقابل دوربین) هست. بنابراین باید همۀ خوب و بد نقش را به درستی زیست کند و در مدار باورها حضور داشته باشد. میثاق زارع ما را درگیر بازی اش می  کند و یک لحظه هم ما را در این جریان عصبی و حتی نوع دوستی اش غافل نمی گذارد.

     

    ناصر عاشورپور در شاه لیر

    اگر شاه لیر به قاعده ناهمگنی بازیگران یا چند دستگی هایی که از منظر ذهنی کارگردان، مسعود دلخواه یکدست و منسجم و به عبارت بهتر کارآمد نشده است، و شکستی برای مجموعه بازیگرانش به حساب می آید اما در این بین غیر منصفانه است که تلاش لبریز از ذوق و جوشش ناصر عاشورپور را نادیده بینگاریم؛ هر چند این بلبشو پنین کرده است.

    دلخواه زمانی موفق‌تر هست که از ترکیب بازیگران تربیت شده خود بیشتر بهره می‌برد و این بیانگر مدلی برای ایجاد یک اجرای موفق‌تر هست. او ایده‌هایی دارد که در داد و دهش با بازیگران و دیگر عوامل به اجرا نزدیکتر خواهد شد. اگر این بازیگران دور از او باشند دیگر نمی‌شود انتظار اتفاقی بود. "مفیستو" نمونه موفقیت‌آمیز این داد و دهش است و در آن همه بازیگران پیرو یک شرایط مشترک هستند که در آن کارگردان در مرکز ثقل همه رویدادهاست و کارگردان خود از این وضعیت به معجزه یاد می‌کند و عاشقانه این تمرین‌ها را از دم انتخاب بازیگران تا شب پایانی سپری می‌کند اما در "شاه لیر" هر یک از بازیگران راه خود را می‌رود با آنکه به ظاهر پیرو دستورات کارگردان بوده‌اند.

    در این مجموعه ناصر عاشوری به درستی دلقک را بازی می‌کند و انرژی درست و بسامانی را به کلیت اجرا می‌آورد اما با یک گل بهار نمی‌شود. ناصر عاشوری بدن ممتازی را برای نقش‌آفرینی به کار گرفته، انگار او خواسته بهترین دلقک ممکن را در شاه لیر به کار گیرد. او هم می‌خنداند و هم در جدیت همه چیز می‌گریاند. او اندوه و ماتم بنیادین را به صحنه می‌آورد و ذره ذره ما را می‌خنداند که چاشنی درک حقیقت تلخ فراهم شده باشد. این نوع بازی شعورمند است و ما را به وادی درک هستی سوق می‌دهد اما از آن سو مهره‌های دیگر بازی مدام کیش و مات می‌شوند و پیکره یک اجرای منحصر بفرد و متاثرکننده از بین می‌رود و ما می‌مانیم و هزار و یک دلیل در بی‌ثباتی همه چیز...

     

    علی فروتن در مردی به نام اوهه

    در نمایش مردی به نام اوهه (که در واقع شهادت پیوتر اوهه اسلاومیر مروژک لهستانی و کار بهرام سروری نژاد) است، دو بازیگر هستند که در برنامه های کودک تلویزیون خوش درخشیده اند و زیباتر اینکه در اینجا هم در اختیار کارگردان بوده اند که بی ادعا همچنان تاکیدی بر قدرت بازی شان شده باشد. علی فروتن می داند که پیوتر اوهه یک قربانی است و جایی برای دست و پا زدن هم نیست، باید که در این بازی نوعی بلاهت درونی آمیزه همه رفتارهایش بشود و از سوی دیگر سادگی و مظلومیتی نیز چاشنی رفتارهایش بشود و نتیجه آنکه او دل کنده از همه چیز به سوی مرگ می شتابد.

    مروژک در «شهادت پیوتر اوهه» یک موقعیت غیرعادى را ایجاد مى کند، که در آن با آمدن ببرى به آپارتمان اوهه نظم موجود برهم مى ریزد و عده اى آدم منفعت طلب و سوءاستفاده چى مى آیند تا در پایان زمینه را براى قربانى شدن اوهه فراهم سازند.

    اوهه به عنوان شهروند وابسته به قوانین رایج چاره اى ندارد که هیچ اراده اى براى تغییر اوضاع نداشته باشد و آنگونه رفتارى را در وضعیت فعلى داشته باشد که دیگران از او مى خواهند یا به عبارت بهتر بر او تحمیل مى کنند. در پایان هم با حماقت به حمام مى رود تا به جاى ببر - که احتمالاً اثرى از آن نیست- قربانى عیاشى هاى مهاراجه هندى شود!

    علی فروتن هم با درایت توانسته در این قربانی شدن خود را ذوب کند و به نوعی بتواند پرچمدار چنین موقعیت بغرنحی بشود اما در نهایت نیز ما را دچار شگفتی نمی کند؛ یعنی از بیرون اتفاقی نمی افتد و همه چیز دست در دست هم نمی دهد که جریان بازی وارد فاز متحول کننده ای شود و...

     

    بازیگری

    بازیگری هنری سخت، دشوار و پیچیده است و همین کارشان را برابر با کار معدنکاران کرده است؛ یعنی مواجهه ای تا سر حد مرگ و از پس چیزی ناب و کشف و استخراج برآمدن، و اینها مسیر ردیابی بازیگر برای چیره شدن بر نقش و صحنه را نمایان می کند. این دوراندیشی می خواهد و چند جانبه گرایی که در آن مطالعه، زیستن و کسب تجربه، و آمادگی های ذهنی و بدنی (مشق و مشقت) به اصل ماجرا پیوست خواهد شد. حالا در آمریکا و غرب زمینه های چنین بازیگریی فراهم شده و دستکم برای برخی که باید در این هنر نمونه و درخشان باشند، اسباب و امکانات آن را دارند که در سینما چنین هم می کنند و البته در اروپا چنین روالی برای بازیگران تئاترشان بیشتر فراهم است و همین ها وقتی به سینما هم می روند، در بیشتر زمان ها موفق هستند. اما در ایران هم کم کم چنین انتظاری پیش روی ماست که بازیگران بتوانند با سخت گیری های بیشتر و اتکای به فردیت و خلاقیت شان از این مهم برخوردار باشند؛ و به ویژه تئاتر ایران با داشتن چنین بازیگرانی است که می تواند در جهانی شدنش خودی نشان دهد وگرنه هنوز هم باید در جا زد و از جهانی نبودن این تئاتر انتقاد کرد.

     

     

     




    نظرات کاربران

  • جشنواره گام دوم
  • جشنواره ملی تئاتر خرمشهر
  • جشنواره سراسری تئاتر رضوی