در حال بارگذاری ...
  • جشنواره گام دوم
  • نقد نمایش چشم به راه میرغضب

    میرغضب، دلقک های سیاسی و ملتی که در گودال استبداد گیر کرده اند

    ایران‌تئاتر-سید علی تدین صدوقی: نمایش چشم به راه میرغضب بخشی از دوران حکومت استبدادی محمد علی شاه قاجار را به صحنه می کشد که در نهایت به سرکوب مشروطه خواهان و به توپ بستن مجلس شورای ملی و دیگر اتفاقات منجر شد.

    دو نفر یکی مشروطه خواه و یکی که پیرو شاه است اما به نوعی با بخشی از سیاست‌ها و اعمال او مخالف است حکم اعدامشان صادر شده و باید در موعد مقرر گردن زده شوند. این دو در محل اجرای حکم که یک استخر است و معمولا گردن محکومین را آنجا می زنند منتظر اجرای حکمشان توسط میر غضب هستند؛ میرغضب اما نمی آید و توسط دستیارش هربار آمدن خود را به آنها اطلاع می دهد. دستیار تمام مقدمات را آماده می نماید و در خصوص میرغضب، شان، جایگاه، خصایل نیک، محضر با سعادت و با کفایت، جبروت، جلال، عظمت و تاثیرش بر محکومین سخن ها می گوید هرچند که زبانش الکن است؛ او در واقع توسط میرغضب زبانش بریده شده. 

    دستیار این را نوعی موهبت الهی می داند که نصیبش شده و سعادت و شایستگی آن را پیدا کرده که توسط میرغضب زبانش بریده شود؛ چرا که دیگر هیچ نمی خواهد و تمامی آرزوهایش در دنیا و آخرت بر آورده گردیده است چون لطف میرغضب شامل حال او شده.

    در این زمان که دو محکوم منتظر آمدن میرغضب و اجرای حکمشان نشسته اند با هم صحبت می کنند؛ این دو در واقع از دو جناح مخالف سیاسی هستند؛ به همین جهت بحث ها و جدل های سیاسی آن‌ها بالا می گیرد وگ اه به برخورد جدی نیز نزدیک می شود و به یقه گیری هم می انجامد

    در این میان یک بازیگر نقش سیاه به جمع اینان اضافه می شود؛ اونیز محکوم به اعدام شده است. سیاه اما فارغ از چپ و راست، حرف خودش و حرف مردم را می زند. در واقع او نماینده اصلی مردم است نه این دو نفر که بر اساس منافع سیاسی، گروهی، جناحی و مادی خود دم از آزادی و آزادی خواهی و گرفتن حق مردم و حمایت از ملت می زنند و مدام شعار می دهند.

    این دو تنها مانیفست حزب و جناح خود را نشخوار می کنند و رواج می دهند؛ افکار و عقایدی که سر منشا آن گاه از سفارت‌های بریتانیا و روس بیرون می آید.

    نویسنده سعی کرده اوضاع سیاسی روز و زمانه خود را نیز به گونه ای در نظر بگیرد؛ اینکه جناح های سیاسی هر چه می کنند و هرآنچه می گویند برای حفظ منافع خویش،گروه، دسته و حزب جناح خویش است. آنها هماره مردم و خواسته های برحقشان را مستمسک قرارداده اند تا به منافع خویش و حفظ موقعیت های سیاسی، اقتصادی و تجاری خود و حزبشان برسند و آن را حفظ کنند.

    در نهایت سیاه به لباس مردم عادی در می آید و همچنان محکوم به اعدام است؛ او یک مونولوگ را در انتهای نمایش میگوید هرچند که مونولوگش شعاری می نماید و بخشی از حرفهایش در روند نمایش به نوعی گفته شده است. حرف‌های او به گونه ای خواسته اصلی ملت است.

    در واقع این دو نفر یعنی جناح راست و جناح چپ خواسته و ناخواسته عمله استبداد هستند و در راه پیشبرد اهداف مستبدانه و تمامیت خواهانه گام برمی دارند. اهدافی که به غارت مملکت توسط دولت های استعماری بیگانه و ایضا شاه و اطرافیانش می انجامد. زمانی که پلوی مخالفان به خرج سفارت انگلیس و برای عوام فریبی در محل سفارت پخته می شود و به حمایت از مردم به آنها  داده می شود؛ دیگر چه انتظاری می توان داشت؟ به قول معروف سالی که نکوست از بهارش پیداست. بخشی از همین شبه روشنفکران دست پخت آشپزهای انگلیسی و روسی هستند.

    باید گفت طراحی صحنه نیز که یک استخر را نشان می دهد؛ حاکی از آن است که مردم هماره در پایین و پایین دست هستند و در گودال استبداد و دیکتاتوری گیر افتاده اند و راه به جایی ندارند. دو مخالف که تاب تحمل  فشار گرسنگی و قضای حاجت را ندارند؛ پر واضح است که نمی توانند در مقابل استبداد داخلی و استعمار بیگانه بایستند و در راه آزادی ملت و میهن، خویش را فدا کنند. آنها بیشتر به فکر شکم و زیر شکم هستند و نه افرادی که برای ملت و میهن  دل می سوزانند و کار می کنند؛ بلکه دلقک های سیاسی هستند که سرنخشان دست دیگران و بیگانگان است. به نوعی همان تجددگران، منور الفکران، مرفهان بی درد، ملی مذهبی ها، چپگرایان و اصلاح طلبان.

    میرغضب در نهایت برای آنان تبدیل به قبله آمال و حاجات می شود و می دانیم که این  تقدس گرایی شیوه استبداد و مستبد پروری و خدمت به بیگانگان است؛ که ردپایش را می توان در دولت های خارجی و دربار انگلیس و سیاست های استعمارگرایانه به اصطلاح بریتانیای کبیر و روس یافت.

    بازی ها اما به نسبت دراماتیزه صورت پذیرفته بود؛ اما درجاهایی رو به تکرار می رفت و البته کلیشه سازی. سیروس همتی، علی سلیمانی، مجید رحمتی، وحید نفر و سهیل ملکی تمام تلاش خود را کرده بودند و لحاظات نابی را هم توانستند خلق کنند؛ اما به جهت تکرار و شعارزدگی که در متن وجود دارد بازی ها نیز به آنسو کشیده می شود. جدل بین دو جناح که سیروس همتی و علی سلیمانی نماینده آن هستند به جز طنزی که در آن وجود دارد که البته بیشتر از خلاقیت خود بازیگران سر چشمه گرفته دیگر لحظاتش رفته رفته تکراری می شود. مجید رحمتی اما  سعی کرده دو شخصیت را متفاوت بازی کند و تا حدودی هم موفق عمل کرده است؛ اما باز رفته رفته همه چیز تبدیل به شعار و تکرار و کلیشه می شود.

    در نهایت باید گفت شاهد نمایشی بودیم که سعی دارد از دل تاریخ معاصر حرف زمانه خود را نیز بزند و این یکی از شیوه های تئاتر تاریخی است؛ البته به شرط اینکه نویسنده غرق در شعارهای شبه سیاسی و کلیشه ای نگردد. به کارگردان و گروه خسته نباشید می گویم. 




    نظرات کاربران

  • جشنواره تئاتر فجر
  • مجموعه تئاتر شهر
  • تالار هنر
  • خانه نمایش- اداره تئاتر