در حال بارگذاری ...
  • جشنواره گام دوم
  • نقدی بر نمایش است به کارگردانی پرنیا شمس

    ایستایی صحنه یا بن بست القاگری های خردورزانه

    ایران تئاتر- رضا آشفته: «است» می توانست در یک وضعیت پویاتر رویای قابل القا و دگرگونی ذهنی نسبت به پدیده های چالش مند را پیش روی مخاطبانش قرار دهد، و الان در اجرا به لحاظ نداشتن یک ضرباهنگ روان و سیال با آنکه ایدۀ نابی دارد اما انگار هنوز درجا می زند و از یک کنش مندی درست برای ارائه سبکی کارساز بازمی ماند.

    «است» یک نمایش است و ما را دچار مفاهیمی می کند که هم انتقادی است و هم ریشه در مسائل اجتماعی دارد و هم می تواند بیانش نگرۀ رو به پیشی را در مقابل دیدگان مان قرار دهد. «است» را باید دید اما این تفکر ناب هنوز در شکل اجرایی کمی مجهول و گنگ می نماید و انگار نه انگار در صحنه اتفاقی بایسته پیش روی ماست؛ برای همین حس می شود که این یک فیلمنامه متفاوت، و تجربی برگرفته از حالت دو گانۀ مستند و داستانی است که باید در حذف آموزگاران، ناظمان و مدیران رو به دوربین و در حالت پی.او. وی بازی شود اما در صحنه ما به دنبال تئاتریم و باید عناصر و گرایش های موجود با زبان و بیان تئاتری ما را در القاگری مفاهیم دچار دگرگونی کند.

     

    ایده نو

    «است»  در ایده پردازی نو هست و بیانگر حس و حالتی است که هر یک از ما در دوره های آموزشی از دبستان تا دانشگاه این نوع مسائل را به گونه های متفاوت پشت سر گذاشته ایم. به هر حال کودکی و نوجوانی با شیطنت و هیاهو همراه است و از نوجوانی، بلوغ جنسی و فکری آدمها را وادار به تفکر نسبت به مسائل و رفتارها و حرف های دیگران خواهد کرد و این خود قاعده کنش مندی و فعال بودن را در ذهن و روان نوجوانان تحریک می کند و انرژی جوانی نیز دو چندان بودن این تحرکات و هیجانات را رقم خواهد زد. شاید دخترها نسبت به پسرها در بیشتر موارد آرامتر باشند اما آنها هم نسبت های ویژه خود را در برابر شوخی و شیطنت ابراز می کنند. در نمایش «است»، بخشی از این هیاهو در رابطۀ دو دختر دارد روایت می شود که سر یک کلاس می نشینند و رفته رفته با هم دوست و دوست تر می شوند و این خود زمینه ساز شلوغی ها و افراط در شیطنت ها خواهد شد. به هر روی، آنان نیز روحیه و مسائل زنانه ای دارند که از همین برهۀ سنی برایشان آغاز می شود و روابطی شکل می گیرد که آنان را گاهی به اندازۀ دو خواهر وابسته همدیگر و یک عمر در کنار هم قرار خواهد داد. اما ناظم یا نظم حاکم در دبیرستان با چنین رویه و روالی مخالف است و برای این رابطه انگار خط قرمز و حتی ممنوعیت رفتاری تعیین می کند اما این سلیقه ای است و شاید بسیاری از ناظم ها، نه متوجۀ این دوستی ها هستند و نه دلشان می خواهد چنین شود چون آنها برای ایجاد بستر بهتر آموزشی در رفتار دانش آموزان اغلب سفارش به رابطه دوستانه و صمیمانه می کنند بنابراین در نمایش «است» یک نمونۀ غیر عادی مورد کنکاش قرار می گیرد که ضدیت این ماجرا و سمت و سوی کاملا اشتباهش را آشکار کند و در کل درام برای نشان دادن وضعیت های پریشان و برهم ریخته کارآیی دارد و در دل چنین تضادهایی است که بهترین کنش ها ممکن خواهد شد.

     

    مینی مالیسم

    به هر تقدیر سبک و شیوۀ حاکم در متن و اجرا به نوعی مینی مالیسم است با آنکه در آن واحد دو نگرۀ رئالیسم و آنتی رئالیسم را هم در کنار هم و با نوعی کارایی نمودنی پیش می برد. در این پیرنگ کلی به نوعی واکنش ها به یک پایان باز منجر می شود و از سوی دیگر بسیاری از روابط و گره افکنی ها از کلیت متن حذف شده و ما خیلی عادی دو دختر را می بینیم که در شرایط ویژه تر دارند با هم دوست می شوند. ماهور (با بازی ماهور میرزانژاد) از رشت به تهران آمده و حالا در یک دبیرستان غیر انتفاعی دارد خود را با دیگران آشنا و سازگار می کند... او رفته رفته به سمت نگار (نگار رئوفی) می رود و با هم دوست می شوند. نگار برای ماهور مانتوی سال قبلش را می آورد که همرنگ دیگران شود و حتی مقنعه اش را هم به او می دهد. این صحنه که لباس و مقنعه رد و بدل می شود به لحاظ رفتاری و درک معنایی بسیار کارآمد است و چه بهتر از این دو دوست که با دادن و گرفتن لباس ها دارند هم رنگ و هم صدا می شوند... پس از این هم شیطنت ها و شوخی هایشان هم گل می کند و دوست دارند به کیف هم کلاسی ها سرک بکشند و مثلا متوجه سیگار کشیدن یکی بشوند... یا از موبایل یکی از آنها سوءاستفاده کنند و چنین برخوردهایی که بسیار هم در دبیرستان ها دیده می شود.. اما آنها بی پروا دارند کار خود را می کنند و بدشان نمی آید که سر به سر بچه ها و معلم ها بگذارند و یک روز دیگر خیلی زیاده روی می کنند. آنها آشغال های سطل کلاس را در کیف بچه ها می ریزند و با گوشی یکی از آنها در نقش مادر همان که این کار را مثلا کرده، به ناظم دبیرستان زنگ می زنند و بالاخره قضیه انگار لو رفته چون نگار و ماهور به دفتر آمده اند و توسط ناظم بازخواست می شوند. ناظم هم کاری می کند که این دو دوست برای همیشه رابطه یشان از بین برود و از ماهور تعهد کتبی می گیرد که دیگر به هیچ وجه با نگار ارتباطی نداشته باشد! و در صحنه آخر می بینیم که ماهور باید مانتو و مقنعه نگار را به او و در غیابش در بسته ای بگذارد... این همان تلخی و تراژدی است که بر این فضا مهر تایید می زند. در حالیکه بچه ها دارند زندگی خودشان را می کنند و حال نوجوانی و لذت زیستن هم در ایجاد چنین خاطراتی است و هر نوع تنبیه هم باید در محدودۀ هشدار باشد چون با ذات بشر که نمی شود جنگید!

    بنابراین پیرنگ با پایان باز ذهن را دچار تخیل می کند که برای این کنش ها و آدمها یک پایان دلخواه در نظر بگیرد. این همان طرح پرسشی است که در این وضعیت خرده پیرنگ گونه می شود تصور کرد و این همان روال مینی مالیستی است که اثر را با نقطه چین های ویژه پیش می برد و در آن تعامل ذهنی و روانی با مخاطب پیش برنده و کامل کننده همه چیز خواهد بود.

     

    بداهه پردازی

    بداهه پردازی در سامان دادن متن و بازی ها بسیار بوده است. گویا گروه هشت ماه تمرین کرده و در این بین متن و بازی ها در کنار هم پیش رفته اند. یک دراماتورژی (شهاب رحمانی)دقیق پیشگامی ها و هماهنگی های لازم را برای استقرار یک وضعیت قابل قبول تثبیت کرده است اما هنوز می شود در این متن و اجرا دگرگونی ایجاد کرد. در این نمایش فقط سه شخصیت ماهور، نگار و یاسمن یا یاسی (یاسمن رسولی) بیشتر معرف و شناسا هستند و در کنش ها حضور پر رنگی دارند و بقیه هم به دلیل کمی تجربه و هم کم توجهی کارگردان چندان نقش آفرینی نمی کنند؛ یعنی هنوز از آنها انگار خواسته نشده که با دلایل خاص خویش، در این رویدادها کنش مند شوند و بتوانند بر این هیجان و روحیه نوجوانی افزوده هایی را بیافزایند. سیگار و چیزهای از این دست می توانست این حضور را پر رنگ تر کند و حتی خود موبایل که آنها از این موارد را با خود به فضا می آورند اما کارکرد کنش مندانه و نمایشی نداشتند و فقط به اشاره این سه نفر که حضور پر  رنگی دارند، از آنها می گذشتند.

    اما شیوه کاملا درست و کارآمد هست و این گروه هم در همین تجربه نشان می دهند که مسیر را درست آمده اند و در این حد گام برداشته اند و حتما در کارهای بعدی شان می توانند این شیوه درست و سازنده را توسعه دهند.

     

     صحنه

    در نمایش «است» 9 صحنه یا تابلوی به هم پیوسته هست که در اجرا بازهم کاملا پر رنگ و برجسته نمی شود. در حال حاضر یک کلاس و یک راهرو و جلوی سن که معرف اتاق ناظم هست، به کار گرفته شده است. یک سو دیواری نیست که از این برش می شود، شاهد کلاس، رفت و آمد، نشست و برخاست دانش آموزان بود. بعد حضور برخی از آنها در راهرو و قسمت جلویی... معلم ها حذف شده اند این میزانسن بسیار عالی است و به گونه ای فضا را شهودی و متافیزیکال با ارائه مفهوم قدرت خواهد کرد. این همان نقطۀ اتکا در کارگردانی است که اجرا را تا حد زیادی دارای مفهوم و کارساز خواهد کرد. بچه ها با نگاه این حضور غایب معلم ها و ناظم را بازی می کنند. جریان بازی از حالت فردی به امری گروهی تبدیل می شود اینها در دبیرستان و جمع کوچکی از اجتماع هستند.

    خود بچه ها با هم کل کل دارند و بگو مگو می کنند و حرف شان می شود و اصطلاحا توی سروکلۀ هم می زنند و این حضور طبیعی است و ما درک می کنیم روال بازی ها و دیالوگ ها مبتنی بر واقعیت است اما با حذف معلم ها و ایجاد فضای خالی نوعی ضد رئالیسم حاکم بر فضا خواهد شد و ما دچار نوعی تک گویی ناشنیده خواهیم شد و با آنکه بچه ها دارند درباره آن وضعیت با مکث ها و سکوت های ریز و درشت حرف می زنند و احساسات غلظت یافتۀ خود را مها می کنند، در واقع دارند بر آن تک صدایی ناشنیده تاکید می ورزند که چنین و چنان هست!

     

    پویایی

    9 تابلو داریم اما طراحی صحنه ایستا است. با 8 تابلو می شود در یک صحنۀ گردان 8 نقطۀ جغرافیایی را تداعی بخشید. شمال، جنوب، شرق، غرب، شمال شرق، شمال غرب، جنوب شرق و جنوب غرب که اینها مکمل هم و در پیوستگی با هم ما را متوجۀ خلاف آمدی روال عادی ساعت خواهند کرد و نهمین حرکت رو به بالا خواهد بود  که با نور می شود آن را ایجاد کرد و در اینجا فضای حاکم و غالب بر همه چیز تداعی گر نوعی دگرگونی اساسی است. به هر حال وقتی هدف نقد کردن وضعیت اشتباه باشد، یعنی این گونه می خواهند در جهت اصلاح گری و درمان سازنده گام بردارند. وگرنه نیازی به بیان دردها و مسائل در تئاتر، روزنامه و رسانه و دیگر جاها نیست. حرف گفته شده خواه ناخواه به دنبال تغییر است و هر تغییری هم زمان خود را دارد و در اجرای تئاتر نیز ما همواره به دنبال ارائه این تغییرات هستیم و اصلا بنیان زندگی بشر در طول تاریخ سوار بر همین دگرگونی ها بوده و طبیعت بشر هم همواره سر شوق دارد که با تنوع و دگرگونی حال خوش را نصیب خود گرداند.

    در این اجرا ایستایی معنی ندارد و انگار این ایستا شدن ما را دچار کسالت مدام می کند و این رخوت و سستی باید از بین برود و اکنون نیز در جاهایی با تشدید شدن سکوت های بیش از حد و به ویژه در زمان پایان هر تابلو مکث های بی دلیلی هست که ذهن را خسته و در تکرار تشدید شده اش ذهن را پریشان می کند. محتوای اجتماعی و فضای حاکم بر اجرا به نوعی انتقاد استدلالی را رقم می زند و این کنش مندی اجتماعی به دور از رفتار ایستای حاکم بر بخشی از نمایش های ابزورد هست که در آنجا شاید ایستایی مفهوم ساز باشد اما در اینجا درنگ کلی را کمرنگ می سازد. البته اگر در خود متن های ساموئل بکت هم بسیار دقیق شویم؛ او با نوعی طنز و آیرونی به دنبال فعلی خوشایند در پس تکرارها و سکوت ها و ملال های حاکم بر وضعیت های نمایشی اش هست و در نمایش «است»  که اصلا به دنبال ترفندهای فضای ابزورد نیست و فقط می تواند بخشی از آن فضا را تجربه کند اما کل آن نیست چون اینها جوان هستند و دارای انرژی بسیار و به نوعی نیز دارند بی پروایی ها و گستاخی های این زمان سنی را نمایان می کنند و از آن سو نیز متادرام حاکم بر روابط دانش آموزان و معلمان و ناظم نیز به گونه ای دیگر در یک فرآیند پویا ما را دچار این دگرگونی ذهنی ترغیب تر خواهد کرد.

     

    بازی

    سه بازیگر در سمت و سو دادن به پیرنگ، شخصیت پردازی نقش موثری داشته اند. آنها حتی به نام کوچک خود بازی می کنند و چه بسا خاطرات وجودی و حتی رفتارهای شخصی شان را در این اتوودهای پیوند خورده به همدیگر جاری ساخته اند.

    ماهور میرزانژاد خودش اهل رشت است و این رفتن از جایی به جایی و بودن در دو دبیرستان غیرانتفاعی و دولتی را تجربه کرده و حالا از خودش مایه می گذارد که یک دختر تازه وارد را با همه زبر و زرنگی هایش تا رسیدن به گره های بزرگتر پیش ببرد. او طبیعی بازی می کند چون باورهایش را به رخ می کشد و لمس یک بازی با قاعده ما را متوجه خیلی از چیزها خواهد کرد و در نهایت باورمندی ما را تحت تاثیر خواهد گذاشت.

    یاسمن رسولی  دارد نقش یک دختر زرنگ و درس خوان و به قول بچه ها خر خوان را بازی می کند اما او دچار گرفت و گیر در صداست و لکنت می گیرد اما به نوعی نیز علاوه بر درس خواندن دچار سن و دغدغه های جوانی است و این رفتار را در خواندن رمان عاشقانه بروز می دهد؛ کتاب هایی که به نظر ناظم خارج از عرف دبیرستان است و نباید به آنجا وارد شود اما این انکار یک حقیقت است که از یک سنی همه به نوعی دچار عشق خواهند شد و اینها همان رمز و رموز پنهان بشری است که به اقتضای سن نوجوانی سر آغازی غریب برای درک و مواجهۀ با عشق است.

    نگار رئوفی هم یک دختر باهوش و درسخوان اما شلوغ و پر هیاهو را بازی می کند. دقیقا افرادی که بیشتر می توانند خود را به شکوفایی در درس و زندگی برسانند چنین اشخاصی هستند. در عین حال این آموزش و پرورش درواقع بدون پرورش متوجه نیروی خلاقه ای نیست که در بازیگوشی ها بیشتر نمایان خواهد شد و نباید زیاد هم متوجۀ این شلوغ بازی ها و شیطنت ها شد که این اقتضای سن است و اتفاقا طبیعی است و باید هم باشد. سرکوب حس جوانی و انرژی درونی چندان برای بروز خلاقیت های اصلی تر و ریشه ای تر این دانش آموزان و آینده ساز هر مملکتی مناسب نیست. نگار رئوفی هم به درستی هم هیاهو، هم هوش بسیار و هم زبان بیدار و سرخ را نمایان می کند که البته باید چوبش را هم بخورد...

    بقیه دیده نمی شوند و این ایراد هست که آنها هم جزییاتی را می توانستند بر کل فضا بیافزایند که اکنون از این مهم غلت شده است.

     

    زوایای پنهان

    جریان سیالی که ما را متوجه زوایای پنهان این وضعیت دردمند و بسته خواهد کرد، الان در این ایستایی صحنه پردازی نادیده انگاشته شده است. آموزش و پرورشی که باید از بنیان دگرگون شود و بخشی از این دگرگونی در دبستان های ایران نیز صورت گرفته اما هنوز هم نیازمند این تحولات بنیادین هست. الان فنلاند در جهان پیشتاز این تحولات بنیادین است که چگونه بشود بر پرورش و نیروی خلاقه و کارآمد تاکید کرد. و در نمایش «است» بر اینها اشاره شده و این خود مقدمه اتفاقات بهتری است که با طرح پرسش می شود نخبگان جامعه را برای بهبود اوضاع و ایجاد زمینه های بهتر این تحولات آگاه کرد.




    نظرات کاربران

  • جشنواره تئاتر فجر
  • مجموعه تئاتر شهر
  • تالار هنر
  • خانه نمایش- اداره تئاتر