در حال بارگذاری ...
  • جشنواره تئاتر فجر
  • پیشنهادهای هفته 6

    مضحکۀ بادسوار، مارلون براندو، و فرشتۀ تاریخ

    ایران تئاتر- رضا آشفته: در هفته ششم پیشنهادهای تئاتری دارم درباره سه کارگردان می گویم که خودشان به گونه ای توانسته اند این جدیت را در مخاطبانشان ایجاد کنند که بهتر است کارهایشان را دنبال کنیم چون با انگیزه های قوی و ساختارهای در خور تامل و حتی گاهی اجراهای چشمگیری مخاطبانشان را حیرت زده کرده اند.

    امروز از مضحکه باد سوار کار هما جدیکار، مارلون براندو کار مهران رنجبر و فرشته مرگ کار محمد رضایی خواهم گفت که به نظر دیدن کارهایشان خلی از لطف نیست و شاید هم برای برخی به عنوان نمونه های قابل پیگیری دردرازمدت تبدیل شود.من خودم دوست دارم کارهای رضایی راد و هما جدیکار را و البته مهران رنجبر هم برایم تا اینجا و از اجرای تراس کار محمدرضا خاکی که یک تنه جور همه را می کشید که ضرباهنگ را به صحنه برگرداند بازیگر قابل پیگیری بوده است و حالا که در مقام کارگردان خود را بروز می دهد، نشان از جدی گرفتن دارد و باید نسبت به داشته ها و پیگیری هایش  حساس بود. این نمایش ها را هم به قاعدۀ کارهای قابل تامل می بینم و درنگ و چالشم با آنها از سر خواستن است ونه نخواستن، همین که کاری فکر و ذهن ات را به هر دلیلی درگیر کند و اگر این جستجوگری و کنجکاوی هر چه مثبت تر باشد خواه ناخواه ارزشمندی تئاتر نیز بیشتر خواهد بود.

    مضحکه بادسوار

    اگر به سنت های نمایشی و نمایش های سنتی و در عین حال مدرن شدن آنها علاقه مندید و اگر به شیوه های انتقاد اجتماعی نمایش های روحوضی و خیمه شب بازی دلبسته اید و اگر یک نمایش خوش ساختار دلتان می خواهد و اگر هنوز نمایش «مضحکه بادسوار» نوشته و کارگردانی هما جدیکار را که از دوشنبه ۱۷ تیر در تالار قدیمی سنلگلج اجرا می شود، ندیده اید، به نظرم نباید این فرصت را از دست بدهید چون هما جدیکار بسیار در کارش جدی و دقیق هست و دلش نمی خواهد همین طوری باشد بنابراین سالها رنج و زحمت درس دادن و پژوهش کردن را به راحتی می شود، در پس این نمایش و حتی دیگر نمایش های هما جدیکار دید.

    هما جدیکار مدرس، نویسنده و کارگردان تئاتر در «مضحکه باد سوار» از تکنیک های نمایش سنتی و مدرن در کنار هم بهره برده است. این نمایش برای اولین بار در هفدهمین جشنواره بین المللی نمایش عروسکی تهران مبارک رونمایی شده و مورد توجه منتقدان و تماشاگران قرار گرفت. بنابراین در این روزها داغ تابستانی می توان شیرینی یک کار خوب ایرانی را در طول اجرای مضحکۀ بادسوار دید و چشید... ضمن آنکه لحت متقدانه ای هم دارد و دلش می خواهد نسبت به مسائل روز و گرانی ها و فرصت طلبی ها و ویرانگری مفسدان اقتصادی حساسیت خود را نشان دهد و هدف عمدۀ تئاترهای ایرانی نیز دقیقا همین است.

    بازی‌دهندگان عروسک (به ترتیب حروف الفبا) امیرحسین انصافی، امیرمحمد انصافی، مریم ایرانمنش، حامی علیزاده هستند که بسیار حرفه ای و دقیق در این کار حضور دارند و این از آن ویژگی های اصلی کار هست که هر تماشاگری را پای کار نگه می دارد به کنجکاوی بیشتر بپردازد. در آن همچنین دکور و نور و موسیقی نیز پیرو همین شیوۀ تلفیقی عروسکها که در آن مبارک و بونراکوی ژاپنی  زیست خلاقانه ای دارند و ما را متوجۀ یک اثر ارزشمند خواهند کرد، به سرانجامی خوش خط و نگار برای ارائه ساختاری دلبرانه رسیده اند. به هر حال می دانیم که این روزها کمتر نمایش عروسکی به دلیل هزینه بر بودن تولید و اجرا می شود اما بودن و حضور هما جدیکار را باید غنیمت شمرد که در این اثر هم ردپای محکمی برای اثبات حقانیت نمایش های عروسکی و ایرانی به جای می گذارد.

    مارلون براندو

    بازی ها و حضور و هدایت بازیگران در مارلون براندو حرف اول را می زند؛ در این نمایشی که قرار است یک بیوگرافی غیر خود نوشت درباره این ستارۀ نامدار هالیوودی باشد. البته که مارلون براندو در زندگی نقاط مثبت و زیبایی هم داشته که در زندگی به خوشنامی هایی رسیده و در جهان به عنوان یک بازیگران تاثیرگذار و ماندگار مطرح شده است و همه اینها نشان می دهد مهران رنجبر در آنچه به عنوان نمایشنامه نویس نوشته، کم گذاشته و اصولا وقتی یک ایرانی به سراغ آدمهای غربی و بیگانه می رود کمتر موفق می شود که به نوشته ای درست و درمان برسد چون درکی از جغرافیا، زیست، فرهنگ و اصولا مناسبابت رفتاری و اجتماعی و تاریخی آنها ندارد اما اینها دلیل نمی شود که کارگردانی بسیار دقیق و موشکافانۀ او را در هدایت بازیگران و بهره مندی ظریف از طراحی صحنه و نور و اجرای موثر اکسپرسیونیستی و حضور زندۀ موسیقی انکار کرد. شاید حضور بازیگران بیشتر ما را پای کار نگه می دارد برای اینکه واقعا دچار رفتارهای موثر در بازی شده اند. بازی مهران امام بخش در نقش مارلون براندو برای صدای گرم و گیرایش و بدنی که در صحنه با همه انرژی و رنجوری اش حضور دارد ما را درگیر این حال و هوای پر از دردهای تنانه و روانی خواهد کرد. او در بستر بیماری است و باید دقیقه های آخر عمرش را سپری کند اما در ذهن او غوغایی است. پدر می آید و یک کابوی تمام عیار و وحشی است و با شلاق می خواهد حکم کند و اگر کسی نافرمانی کند باید دلش را از سینه درآورد و بخورد! امین میری خیلی خوب می داند متفاوت بازی کردن را باید در کل بدن به خدمت بگیرد. بلند قد بودنش در لباس یک کابوی میانسال و قلدر با همان شلاق مدام در حال چرخاندن نمایانگر یک مرد است که در همین سالارمندی هایش می خواهد خود را آشکار کند. صدا و گریم هم در خدمت اوست که بازهم دور از ذهن و گمانه های اولیه بازی اش را پیش ببرد و میری دیگر به شیوه های خلاقه دامن می زند تا بخواهد دم دستی و کلیشه وار خود را نشان دهد. اما مهران امام بخش با آنکه در ارائه ژست ها و فیگورها همچنان موفق است اما در استفاده از صدا و حتی گاهی مدل راه رفتن و ایستادن و به کار گرفتن دستها تکراری می شود و این مانع بزرگی برای قبولاندن قابلیت های بیشتر اوست. همچنین بازی یلدا عباسی در نقش ماریا معشوقه ای که انگار هیچ وقت نتوانست دل مارلون براندو را به دست بیاورد و در ناکامی از او دور شد، به چشم می آید و آوازخوانی و آواگری ها ارزش و عیار بازی اش را دو چندان می کند. همچنین سارا رسولزاده که دو نقش مرلین مونرو، ستاره هالیوود و ماریا اشنایندر بازیگر فرانسوی را بازی می کند که هر دو از سر دردمندی و لجاجت و گستاخی از این رابطه نافرجام و عذاب آورشان می گویند. بعد نوبت به علی پویا قاسمی می رسد که هم به دلیل ارائه نقش سگ یا ریچارد و هم برای اجرای دقیق ایدۀ طراحی صحنه که کارآمدی بسیاری در تولید معنا و القای فضا دارد، توانسته اند در کل اجرای مارلون براندو را برایمان قابل درک سازند و در آن یک تئاتر با نظریه ای به احتمال قوی از تادئوش کانتور و برگرفته از تئاترهای شرقی و ژاپنی را به تماشا بنشینیم.

     

    فرشتۀ تاریخ

    اگر به تاریخ علاقه دارید و شاید هم مهمتر از آن تاریخ فلسفه و شاید هم علاقه مند به سقراط یونان باستانی و والتر بنیامین آلمان معاصر هستید؛ اینها دلایلی می شود که حتما به دیدن فرشتۀ تاریخ بروید و از آن حظ لازم را ببرید البته اگر در حوصله یتان دیدن یک نمایش سه ساعته هم هست، زودتر در این باره اقدام کنید اما اگر کمتر از یک ساعت و نیم را ترجیح می دهید نروید سنگین ترید چون یا باید سالن را ترک کنید و یا با کسالت چرت بزنید که این زمان دراز بر شما سپری شود. اما او که می خواهد والتر بنیامین را در دقایق آخر زندگی اش و گرفتاری هایش را به عنوان یک انسان یهودی و کمونیست و در عین حال با باورهای غریب و غیر قابل لمس و درک شناسایی کند حتما فرشتۀ تاریخ برایش جذابیت هایی دارد.

    محمد رضایی با نمایش فعل (اجرا در سال 96 و در همین تالار چهارسو) نشان داد که می تواند نویسنده و کارگردان بسیار در خور تاملی باشد شاید در آنجا حال و هوای ایرانی و رویدادها و تفکرات قابل درک پیرامون نقد سیستم آموزش و پرورش بهترین انگیزه های پر و بال یافتن کلیت آن اجرا شده بود اما در فرشتۀ تاریخ که به باور نگارنده، پرداختن به زندگی ها و رویدادهای غربی از سوی نویسندگان ایرانی بیشتر نوعی گزارش های سطحی خواهد شد مگر در پرداخت طنز، فانتزی و کمدی که همه چیز از پوسته به درون ژرفا می گیرد  و معنا می یابد اما خب، در فرشتۀ مرگ وجوه تراژیک بسیار پر رنگ تر هست اما خاک و جغرافیا خیلی ناخودآگاه هنرمند را برای وقوع وضعیت تراژیک به چالش می کشد و همین خود اصل و پایه ای است برای شدن ها و نشدن ها... بنابراین درک والتر بنیامین و سقراط و حتی برتولت برشت کارگردان نامدار آلمانی در اینجا با یک گزارش ساده همراه خواهد بود و اگر تلاشی هم هست باز به حضور بازیگران و طراحی ها و کارگردانی برمی گردد که البته اینها هم در شکل تکامل یاتۀ خود ارائه نمی شوند و همچنان همه چیز در همان دایرۀ بسته لفاظی های فلسفی دچار ابهاماتی می شود... اما در کل باید فرشتۀ تاریخ را دید به ویژه برای آنان که تئاتر ایران جدی گرفته می شود و این نمایش هم یک نمونۀ جدی برای سمت و سو گرفتن جریان های ناب تری است که در آنها تئاتر مساله آمیزتر است تا گیشه و برخورداری از سودها کلان ریالی...




    نظرات کاربران

  • جشنواره گام دوم
  • جشنواره ملی تئاتر خرمشهر
  • جشنواره سراسری تئاتر رضوی