در حال بارگذاری ...
در نشست رونمایی نمایشنامه «غلامرضا لبخندی» مطرح شد

رئالیسم سطحی نمی‌تواند اکنونیت ما را پاسخگو باشد

مراسم رونمایی و نقد و بررسی نمایشنامه «غلامرضا لبخندی» به نویسندگی کهبد تاراج با حضور شهرام کرمی مدیرکل هنرهای نمایشی در تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر مجموعه تئاتر شهر برگزار شد.

به گزارش ایران تئاتر، آیین رونمایی و نقد و بررسی نمایشنامه «غلامرضا لبخندی» به نویسندگی کهبد تاراج در قالب تازه‌ترین پروژه «کتاب نو» چهارشنبه دوم بهمن‌ماه با حضور شهرام کرمی مدیرکل هنرهای نمایشی در تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر مجموعه تئاتر شهر برگزار شد.

در این برنامه که با پخش قسمت هایی از نمایش «غلامرضا لبخندی» به نویسندگی و کارگردانی کهبد تاراج همراه بود، شهرام زرگر مدرس دانشگاه و مترجم، عباس جمالی بازیگر و کارگردان تئاتر و میلاد نیک آبادی مدرس و کارگردان تئاتر با کارشناسی و اجرای احسان زیورعالم روزنامه نگار، پژوهشگر و منتقد تئاتر به نقد و بررسی نمایشنامه پرداختند.

شهرام زرگر در اغاز سخنانش در این نشست گفت: من نمی دانم کسی که این نمایشنامه را می خواند تا چه اندازه جنبه های هنری آن را متوجه می شود. این در حالی است که نگاه اجرایی در این نمایشنامه خیلی بیشتر از صناعت ادبی به چشم می آید.  این سنت که نمایشنامه ای چاپ شود اما برای اجرا دچار محدودیت هایی شود، امیدوارم به زودی برچیده شود.  

عباس جمالی نیز در بخشی دیگر از این نشست بیان کرد: هر نمایشنامه ای که از نویسندگان ایرانی به ویژه از نسل خودمان منتشر می شود خیلی خوشحال می شوم. کهبد تاراج هم که جای خود دارد و در این سال ها برای رسیدن به یک زبان و فضای مخصوص به خودش کوشش کرده است. واقعیت این است که این نمایشنامه درباره یک سوژۀ شر است که در دوره ای بسیار خبرساز بوده و یک سرزمین را تحت تاثیر قرار داده است.  سوژه شر معمولاً در سه وضعیت تعریف می شود. اگر بخواهیم خیلی مختصر بگوییم وضعیت اول وضعیتی است که نمی دانیم یک سوژه چه می خواهد بگوید و زمانی که به تولید می رسد، چه در متن و چه در کنش ها چون جامعه نمی تواند آن را شناسایی کند، شر خطابش می کند. گفتمان دوم گفتمانی است که سوژه می خواهد که در سیستم حل شود، اما این فضای موجود است که آن را نمی پذیرد. در بخش سوم هم ما با سوژه های شری روبه رو هستیم که درباره کاراکترهایی می گوید که به عنوان هیولا معرفی می شوند که نمایشنامه «غلامرضا لبخندی» هم از این دست محسوب می شود.

شهرام زرگر در بخشی دیگر از سخنانش در این نشست گفت: درام نویسان ما طبیعتاً بخش از آنچه که افکار عمومی را در زمانی قانع کرده، می تواند به عنوان ملاتی برای استنادبخشی به اثر مورد استفاده قرار دهند.

میلاد نیک آبادی  نیز در ادامه این نشست در سخنانی گفت: ما در نیمه دوم دهه هفتاد شاهد اتفاقات تاریخی مهمی بودیم.در نمایشنامه «غلامرضا لبخندی» نکاتی هست که ممکن است این متن را به تئاتر مستند نزدیک کند و حتی می تواند این سوءتفاهم را ایجاد کند که اثری مستند است. اتفاقی که در نمایشنامه می افتد این است که مسئله کاراکتر و سوژه در آن از دو جهت قابل بررسی است. یکی از این ها وجه نمادین و دیگری وجه واقعی سوژه است. به نظر من در این متن این مسئله تا اندازه ای سر در گم است؛ به این دلیل که اسم نمایشنامه وجوهی واقعی از سوژه را یادآوری می کند ولی در متن ویژگی های نمادین کاراکتر خیلی بیشتر می شود. در واقع سوژه بین این دو وجه در رفت و آمد است ووقتی به وجه واقعی خودش نزدیک تر می شود خطری آن را تهدید می کند که به بعد احساسات گرایی و سانتی مانتالیسم نزدیک می شود و به نظرم این مسئله ای که باید نمایشنامه را از آن زدود.

کهبد تاراج نویسنده نمایشنامه «غلامرضا لبخندی» در ادامه این نشست در سخنانی گفت: من تقریباً تمام اخبار و اطلاعاتی را که در زمان وقوع ماجرای واقعی شخصیت نمایشنامه منتشر شده بود دنبال کردم ولی هرگز نخواستم آن ها را وارد این درام کنم. به جز مونولوگ دادستان جای دیگری اشاره به اسناد و اطلاعاتی که در این باره وجود داشت نکردم. باید قبول کنیم که محدودیت ها و شرایط  اجازه چنین کاری را به ما نمی دهد و نمی توانیم خیلی چیزها را بازگو کنیم. در واقع من دلم برای این شخصیت سوخت که داستانش را نوشتم و درباره او قضاوتی نکردم.

عباس جمالی نیز در بخشی دیگر از سخنانش در این نشست بیان کرد: از باب مسئله رئالیسم در تئاتر به عنوان یک تولیدکننده همیشه این برایم محل سئوال است که چه واقیتی و کدام واقعیت. آیا اخبار و اطلاعاتی که رسانه های ارتباط جمعی در اختیار ما می گذارند، حقیقتاً به مثابه واقعیت باید تلقی کرد؟ واقعیت این است که آن جنس از رئالیسم که با تعریف های سطحی و مخدوش پیش می آید دیگر نمی تواند اکنونیت ما را پاسخ دهد.    

 




نظرات کاربران