در حال بارگذاری ...
مروری ایران تئاتر بر فعالیت بازیگران مرد در 1398

درخشش ستاره های تئاتر درسال پرحادثه

ایران تئاتر- رضا آشفته:سالی که گذشت سال پرباری در حیطه بازیگری نمایش کشور و سالی پرحادثه برای ایران و جهان بود . با این همه تئاتر کشور به نحوی پیش رفت که از پیشکسوتان تا جوانان روی صحنه درخشان بودند.

در سال 98 بازیگران مرد حضور فعالانه تر و در ضمن خلاقانه تری نسبت به گذشته در صحنه های تئاتر داشته اند؛ و این همان پیامد حضور بیشتر و پر رنگ تری است که می تواند هر بازیگری را بازیگرتر سازد. مطمئنا در این بررسی برخی از بازیگران به دلیل دیده نشدن کارشان از قلم افتاده اند اما در کل سعی شده است به نمونه های قابل تاملی استناد شود که هر یک به گونه ای با بهره مندی از شیوه ای درست تر وجه تمایزی را برای برجسته شدن بازی هایشان در نظر گرفته اند.

 

امیر نوروزی. لانچر 5

شاید شیوۀ ناتورالیستی بیشتر از هر شیوۀ دیگری بتواند بازی بازیگران را با برانگیختگی احساسات به همذات پنداری با نقش و در عین حال محبوبیت همراه کند. چنانچه در اجرای لانچر 5 چنین شیوه ای بازیگرانی را که برای نخستین بار در یک اجرای عمومی و حرفه ای حضور دارند، بیش از بسیاری از بازیگران که از پیشینیه برخوردارند، مطرح می سازد.

این نمایش بازی های در خور تاملی دارد و نمی توان بازی هیچکدام را بی اهمیت دانست چون هر دو کارگردان به درستی انتظاراتشان را در هدایت بازیگران مطرح کرده اند و اتفاقا از هر دو شیوه ناتورالیستی و اتکای به ژست و فیگور برای واقع نمایی بهتر نقش ها بهره مند شده اند و حیف است که این بازی ها در چشم و دل مخاطبان حقیقی تئاتر ایران ننشیند.

بازی ها روان و باور پذیر است و هیچ یک از بازیگران با آنکه ناشناخته اند و شاید از تجربۀ کافی نیز برخوردار نباشند اما به درستی هدایت شده اند و با نکات ریز و درشت ما را متوجه این روانی در رفتار و گفتارشان خواهند کرد. کارگردانی اثر این فرآیند بازی ها را دچار نوعی هماهنگی عجیب بین بازیگران کرده است که پیامدش همانا

تسلط شیرین و دوست‌داشتنی بازیگران در لحظه لحظۀ کار شده است.

امیر نوروزی (در نقش شایگان) شاید به دلیل داشتن شخصیت محوری بیشتر دیده می شود و ما را متوجۀ بازی اش می کند. بازیی که باید مزورانه باشد و ما را دچار بازتابی از آن شرایط کند که او برای خودخواهی هایش از هیچ نوع رفتار زشت و پلیدی چشم نمی پوشد. افسری که دسیسه می کند و از تهدید بهره می برد تا حقایق تلخ یک جنایت را در پادگان نظامی آشکار کند اما پس از افشای حقیقت همه چیز را انکار می کند چون خواسته او ماندن در لباس و ترفیع درجه است و نه چیزی بیش از این. امیر نوروزی از شکنجه بهرۀ لازم را می برد تا بی رحمانه و سنگدلانه بودن شایگان را بهانه قرار دهد برای برجسته شدن نقشی که همه را متاثر می سازد. بنابراین گاهی بازی منفی بر مثبت می چربد و باعث جولان دادن بازیگرش در صحنه خواهد شد چون دور بودن از نقش است که مسیر را دشوار و نایاب می کند اما بازیگری که بازیگر باشد از پس آن برخواهد آمد.

 

مجید رحمتی. کریملوژی

مجید رحمتی با سازو کار و هدایت رضا بهرامی اشک و لبخند را همزمان به تماشاگر القا می کند و ما با روالی نسبتا خلاقه و نوعی مواجهه تازه همراه می شویم. نمایش کریمولوژی به نویسندگی مهران رنج بر به دلیل حضور پر رنگ تکنیک های متفاوت نمایش های ایرانی و به کارگیری درست و به قاعده یشان تبدیل به یک کلاس بازیگری شده است و مجید رحمتی، بازیگر، اندوختۀ بسیار گران بهایی از این همه نمایش ایرانی را در کنار هم چیده است که بتواند بر ارزشهای معتبر نمایش های ایرانی صحه بگذارد.

مجید رحمتی در اجرای دقیق و ظریف کریمولوژی انگار که دارد خلق الساعه کلاس بازیگری برگزار می کند و ما در شگفتیم از این همه توش و توانی که این بازیگر دارد و این همه امکان رشدی که شیوه های نمایش ایرانی برای هر بازیگری می تواند فراهم سازد. اینکه ژست ها و فیگورها هر چقدر هم سخت باشند اما با فراگیری شان بازیگری را مثل آب خوردن می کنند چون دیگر می توان با تعریف های ویژه نقش ها و تیپ ها را با کمترین تغییری ارائه کرد.  زن پوشی و پادشاه شدن دو مثال بارز است. زنی که با لمیدن و با حرکت دامن تداعی می شود و ناصرالدین شاه سبیل از بناگوش دررفته ای دارد که با دو سویۀ کلنگ به راحتی نمایان می شود. حالا صداسازی مکمل این لحظات نمایشی است و بازیگر به درستی در درازای اجرایش از این تنوع ها لذت بسیاری را خوراک روح و روان تماشاگرانش خواهد کرد.

 

ایرج راد. آقای اشمیت کیه؟

بازیگران نمایش آقای اشمیت کیه؟ نوشتۀ سباستین تیری و کار سهراب سلیمی که در تالار استاد جوانمرد خانه تئاتر اجرا شد؛ ایرج راد (پلیس، و روانکاو)، شهره رعایتی (نیکول)، میثم رازفر (آقای قوچی) و سینا خدابخشی (کارل، پسر اشمیت) بودند. 

فضای نمایش براساس بازی‌های مینی‌مال و استرلیزه طراحی شده و این کلیتی است که در آن مدار شکل گرفته است که هم بیانگر بازی هاست و هم می تواند اوج و فرودها را بر ما معلومتر کند. در بار اولی که نمایش را دیدم؛ یک سوم ابتدایی نمایش چنگی به دل نمی زد چون واقعا بازیگران بیشتر از آنکه بخواهند بازی کنند سرگشته و گمگشته شرایطی هستند که باید بر خود معلوم کنند که چند چند هستند؛ یعنی در بلاتکلیفی حسی و تحلیلی به سر می برند و از جو و فضای حاکم بر نمایش غفلت کرده اند و این ضرباهنگ را می اندازند و بازیگران فضا را کسل کننده می کنند این لحظات به ظاهر بی منطق را... اینها شادند چون مثل همیشه در کنار همدیگر غذا می خورند اما به ناگهان زنگ تلفن به صدا در می آید؛ اینها پیش از این تلفن نداشته اند بنابراین از نزدیک شنیدن و لمس تلفن در این خانه ای که نباید در آن تلفنی باشد، می تواند بسیار هولناک باشد چنانچه باید هم آقا و هم خانم قوچی زهر ترک بشوند تا اینکه به راحتی بگویند کو تلفن و کجاست؟ و ردیابی اش کنند. باید شوک نخستین بر آن دو وارد شود و با تکرار این شوک زهرآگین به خود بیایند و برای برطرف شدن اش، به ناچار به دنبال تلفن بگردند... قاعده بازی هم همین باید باشد و ضمن بازی ساختن به دنبال ارائه فضایی از رعب و وحشت و در عین حال همراه با طنز شیرین و تلخ باشند که بشود لحظات گروتسک وار را بر آن سوار کرد. وگرنه همۀ اینها راه به جایی نمی برد و ما در گمراهی این لحظات نه شوکی را احساس می کنیم و نه ورودی به همه این قضایا خواهیم داشت.

در بار دوم؛ تا حدی توانسته اند  درنگی نسبت به تلفن و ارائه ترس نشان دهند اما هنوز هم غفلت هایی در ارائه یک بازی جانانه حس می شود. چنانچه هنوز هم باور لحظات آغازین ناممکن است.

بعد هم پلیس (با بازی ایرج راد) می آید و این می تواند شوک دوم باشد و نقطه عطف دیگری برای مکاشفه و گذر از همه غفلت هایی که آنها را به سوی حقایق تلخی رهنمون می کند. پلیس آنها را تهدید می کند که اینجا لوکزامبورگ است و نه فرانسه و اینکه اگر شما آقا و خانم اشمیت نیستید پس دزد هستید و می دانید که پلیس لوکزامبورگ پدرتان را درمی آورد. این سرآغاز ترسی فراگیر است و برای نرفتن به سمت گرفتاری و شکنجه، به ناچار خودشان باید پذیرای اشمیت بودن باشند. بعد هم مرد که مقاومتی نشان می دهد و در برابر این تغییر غیر منعطف است باید تحت نظر روانکاو به دنبال رسیدن در این دگرگونی های شخصیتی دیکته شده باشد. البته او به ظاهر می پذیرد اما در باطن هنوز با خود کلنجار می رود تا اینکه آن پسر جوان سیاهپوست را نیز بر آنها تحمیل می کند و این دیگر شدن فزاینده ای به ناباوریها و کلنجارهای درونی آقای قوچی می دهد؛ و به ویژه انتقاد و ناسزاهای کارل نیز کاملا آقای قوچی را از حالت طبیعی کاملا بیرون می برد و سرانجامش خودکشی خواهد شد.

بازی ایرج راد کاملا بیرونی است و بازنمودش ارائه دو تیپ- شخصیت است که در آن باید نشانگانی با بروز فیگورها و ارائه صداسازی نمایانگر دو نقش متفاوت باشد چنانچه پلیس جدی و شق و رق است و البته کمی شوخ طبعی هم با خود دارد به ویژه در زمان بازی با مفهوم کول بودن (ابله بودن) خانوادۀ قوچی که پلیس هم از دخترش به عنوان یک کول به معنای راحت بودن نام می برد و می خندد. اما او در ارائه نقش روانکاو روال غیر عادی تر و شاید هم دلقک وارتری را در پیش می گیرد و او آشنایی زدایی از جریان بازیگری را تا بالا رفتن روی میز بزرگ خانوادۀ قوچی پیش خواهد برد. اما بازیگران دیگر بیشتر بنابر باور و حس درونی است که بازی هایشان را با کمترین حس و حرکت ممکن بروز می دهند و در لحظاتی موفق اند و می توانند از خود شخصیت های مضطرب و مضمحلی را به بازی درآورند که نظم حاکم بر لوکزامبورگ از آنها می خواهد. کارل هم بسیاردرون گرا و منزوی است و البته همان بهتر که حرف نزند چون بسیار بی رحم و سنگدلانه همه را به چالش می کشاند و این نمی تواند برای دنیایش خوشایند باشد چنانچه آقای قوشچی را به خودکشی وامی دارد.

 

نادر فلاح. مختلف الاضلاع

در نمایش مختلف الاضلاع به کارگردانی و بازی نادر فلاح، (و همراهی میترا حجار) اگر مخاطبی بخواهد به استناد میزانسن ها کار را نقد کند با برخورد تند و تیز شیرازۀ کار را از هم می پاشاند و سویه های نقدش مانع از درک درستش خواهد شد اما اگر به بازیگری و چیره شدن جریان بازی ها در کلیت اجرا دقیق شود متوجه خواهد شد که در عین سادگی همه چیز دارد؛ و داوری اش رنگ درست به خود می گیرد و فضایی مبتنی بر حضور بازیگر خیلی کنشمندانه در حال شکل گرفتن است که ما را متوجۀ دو تایی های مختلف تاریخ می کند که هر یک به گونه ای دارند بر این وضعیت رو به نابودی و تراژیک صحه می گذارند. این بازی با روال دو گانه حضور نادر فلاح و ایفاگر نقش دوم یعنی میترا حجار شکل می گیرد.

این اثر نمایش کمدی براساس دوتایی‌های است که برخی از آن‌ها مانند "هیتلر و هیملر" و "دن کیشوت و سانچو پانسا" معروفند و بعضی از آن‌ها چندان شناخته شده نیستند. نمایش با رابطۀ فرانسیسکو گویا نقاش جهانی و اهل اسپانیا و گفتگویش با یک کشیش آغاز می شود. بعد نوبت به دن کیشوت و سانچو می رسد با آن اسب و خر معروف شان و پای همان آسیابی که پیش از حمله ور شدن دن کیشوت به سوی آن، زمینه ساز یک گپ دو نفره با پذیرفتن ها و رد کردن های سانچو همراه می شود. سپس نوبت به هیتلر و هیملر می رسد که دارند با واژگان بزرگ نما شده، وضعیت جنگ را توصیف می کنند اما این جنگ قرار نیست به سود آنها باشد و بازی شکل واژگون می گیرد و نابودی هیتلر اتفاق می افتد. بعد نوبت به گفتگوی سوفوکل و محمد چرمشیر نمایشنامه نویس می رسد که درباره متن ها و جهان پیش رویشان حرف می زنند. بیشتر یک شوخی است و ما را می خنداند از این احضار روح سوفوکل که با آبجویش دارد گفتگو را گرم می کند. سرآخر هم سهراب شهید ثالث و سوزنبان پیر و بازنشسته اش در فیلم طبیعت بیجان که خود را بیکار و اخراج شده می پندارند، پا به صحنه می گذارند و از تلاطم این دو بیشتر یک مفهوم به حالت تک گویی و شاید هم بهتر است بگوییم خطابه شکل می گیرد. نادر فلاح فرز و چابک بر آن هست از این نقش به نقش بعدی لباس عوض کند و با فیگورهایی باورپذیر و صداسازی های کمیک ما را متوجۀ بازی های خلاقه اش گرداند.

 

غلامرضا فرج زاده. تنها خرچنگ خانگی لای ملافه‌ها خانه می‌کند اتللو

در نمایش «تنها خرچنگ خانگی لای ملافه‌ها خانه می‌کند اتللو» غلامرضا فرج زاده (در نقش یاور)، بازیگر بوشهری که بی گریم در صحنه حضور دارد  و از این جماعتی است که در سواحل جنوبی ایران زندگی می کنند و حالا باید دو نقش را بازی کند. یکی همین یاور است که در واقع یاگویی برآمده از متن شکسپیر است و باید دسیسه ها و جنایت ها را بر اتللو و خودش هموار کند اما خود نیز در گزند این خیانت هاست و چون به کنیزو همسرش گفته که این زن نازاست اما بعد از دستگیری اش که همانا با لو رفتن از جانب آن زن، پلیس ها دستگیرش کرده اند، همه چیز این گونه خطرناک جلوه می کند. یعنی خود از سوی کنیزو خیانت می بیند و زن اعتراف می کند که حامله است و دروغ یاور هم آشکار می شود بنابراین پیامد بطلان زندگی در این خیانت ها و دروغ ها به اوج خود می رسد. فرج زاده ساده و صمیمی است و راحت ترین بازیگر روی زمین، چون خودش هست و دقیقا آنچه باید باشد هست و این بازی اش را روان و درک شدنی می کند. اصلا شاید بازیگری دقیقا همینی باشد که او دارد ابراز می کند و چندان خود را مهار این دلبستگی های رایج نمی کند که برخی از دل متدها و شیوه های بازیگری سعی می کنند بیرون بکشند. اما هر آنچه بازی بازیگر را ساده تر کند او را در مسیر درک بهتر و بازی بهتر قرار خواهد داد.

 

مازیار سیدی. آشپزخانه

پیتر نقش عصیانگری است در نمایش آشپزخانه نوشته و کار محمدحسن معجونی که مازیار سیدی به درستی و با توش و توان بالایی از پس ارائه اش برمی آید. مردی که خلاف آمد اجتماع دارد حرکت می کند و البته او نمی خواهد پیرو شرایط استثمارگرایانه ای باشد که بر کارگران آشپزخانه تحمیل شده است. آدمهایی که از چهار گوشه جهان به یک آشپزخانه در لندن مدرن و سرمایه دار پناه گرفته اند اما درواقع در بی پناه ترین شکل ممکن در خدمت رشد سرمایه داران به خدمت درآمده اند. عصیانی که باید در عاشق شدن و دلبستگی خلاف آمد جریان اجتماعی ممکن شود و چون نمی شود بنابراین نظم ذهنی این مرد را برهم خواهد ریخت و پیامدی ویرانگر به دنبال خواهد داشت که دیگر برای همیشه باید از این آشپزخانه دل بکند و دل به جایی دیگر بسپارد که این گونه نباشد و معلوم نیست که چنین خواهد شد یا خیر؟! مازیار سیدی عصیان را به بازی می گیرد و عصیان زده صحنه را ترک می کند. این همان بازی مطمئنی است که تماشاگر را به بیداری از خویشتن رهنمون می سازد.

 

نوید محمدزاده. بیگانه در خانه

نوید محمدزاده با نام مستعار نقش پیرزنی را در نمایش بیگانه در خانه نوشته و کار محمد مساوات بازی می کند. پیرزنی هولناک که در زیر توری سیاه ماتم سالیان خود را پنهان می کند و در خمیدگی های عمر همچنان به دنبال مردش می گردد و چشم به راه برگشتن است. زنی که وفادارانه عمر را سپری کرده و هنوز هم امیدوار است. شاید عشق در او واقعیت قابل لمس و درکی باشد که با یاد آن مرد مُرده همچنان به زندگی اش امیدوار است. به هر حال اگر عشق نبود این چشم انتظاری و زیستن فاقد معنا می شد. بنابراین محمدزاده با یک صدایی که بیشتر از آنکه آلمانی باشد، حالت من درآوردی دارد؛ درست مثل زبانی که در نمایش "این یک پیپ نیست" کاملا حالت من درآوردی داشت که البته به لحاظ آوایی بی شباهت به زبان روسی نیز نبود. در اینجا هم محمدزاده برآن هست که خود را در این لباس و تور پنهان نگه دارد و با صداسازی بیشتر در گم شدن تلاش کرده باشد. شاید کمی گریم بیشتر برای گمشدن صورت و همچنین نمایاندن پیری دستها و پاها مکمل این خلاقیت و حضور موثر محمدزاده می بود که الان به دلیل سیاه و سفید بودن این لحظات یا استفاده از توری صورت و دستکش توری چشم پوشی شده است که شوربختانه تا حد زیادی این پنهانکاری ها را لو می دهند. به هر تقدیر وقتی سراغ سینما می رویم و می خواهیم همچنان سینما سینما باشد باید بازی با قاعده تری را در پیش گیریم. شاید این چیزها برای تئاتر مهم نباشد که در بسیاری موارد واقعا مهم هم نیست اما سینما همیشه جدیت خود را در نمایاندن حقایق گوشزد کرده است.

 

سامان دارابی. سکوت سفید

بازیگران در نمایش سکوت سفید نوشته سم شپارد و کار کورش سلیمانی حضور ساده و درستی دارند و در عین حال امکان رشد را از خود سلب می کنند شاید متن بیشتر از این هم برایشان نداشته است و اگر هم دارد فعلا با این بازی ها معلوم نیست. اما سامان دارابی کودکانه بازی می کند و این همان وجه تمایزی است که نقش را کمی برجسته می کند نسبت به دیگرانی که در خطوط معلوم تر به دنبال درست بازی کردن هستند. شاید همین گذر از خطوط معلوم هست که می تواند نقش را برجسته تر گرداند و دارابی خطاپذیرانه از بقیه درصدد درک بهتر جان براون بوده و به همین سادگی به مرحله ای از کشف بهتر پا نهاده است. یک بازی عجیب تر که ما را با جان براون رمزآلود مواجه می کند. او در واقع ساده بودن یک آدم را تا سطح یک کودک شیرین بازی می کند و به باورپذیری مرموزانه تری دست می یابد.

 

کاظم هژیر آزاد. یک مرد و یک زن

در نمایش یک مرد و یک زن به نویسندگی الکسی آربوزف ترجمه مهین اسکویی و کارگردانی هوشمند هنرکار که داستانی عاشقانه را روایت می‌کند؛ دو شخصیت حضور دارند که کاظم هژیرآزاد و ناهید مسلمی ایفاگر نقش آن‌ها خواهند بود. عاشقانه جذاب، لطیف و طنازی است برای میانسالی. لیدیا (ناهید مسلمی) بیمار آسایشگاهی است که رادیون (کاظم هژیرآزاد) مدیر آن است و نمایش قصه ارتباط متفاوت، زیبا، عاشقانه و طنزآمیز این دو است

بازی کاظم هژیرآزاد در یک زن و یک مرد تماشایی است و خیلی متمرکز است که این زوج را از یک تلاقی و تصادف به پیوندی ابدی و شورانگیز نزدیک تر کنند. این همان روالی است که می تواند بستر نمایش را قابل باور سازد و ما به تدریج از تماشایش دچار حس وحال خوبی شویم.

از سوی دیگر این دو بازیگر و هوشمند هنرکار ریشه در مکتب تئاتری آناهیتا دارند که حالا به ضرورت اجرایی در کنار هم قرار گرفته اند که به گونه ای آن روزگار به سرانجام نرسیده از سوی مصطفی و مهین اسکویی را در یک اجرای کوچک، ساده اما بسیار موثر پیش رویمان قرار دهند. به هر روی این هم بخشی از هویت تئاتر ماست که همچنان ریشه دار مسیر خود را می پیماید و  با چیره شدن بر سدها و برداشتن آنها، همچنان تئاتر را به شکل درست و آرمانی و با تکیه بر اصالت هایش پیش رویمان قرار می دهد. کاظم هژیرآزاد هم به دنبال القای مفاهیم و احساساتی است که واقعیت های مبتنی بر شکل گرفتن یک رابطه عاطفی را پس از سالها لمس تجربه های تلخ و تراژیک برایمان باورپذیر سازد.

 

بانی پال شومون. فرانکشتاین

شاید بانی پال شومون در نقش فرانکنشتاین به نویسندگی و کارگردانی ایمان افشاریان بهترین این مجموعه باشد که هم به لحاظ فیزیکی و هم برخورداری از گریم و مهمتر از همه شیوۀ بازیگری از چنین وجه تمایزی برای نمایاندن یک نقش دشوار برآمده است.

بازی در نمایشی که برخوردار از وجوه علمی و تخیلی و به دنبال ارائه فضایی مرتبط با نوعی تئاتر وحشت است، به هر تقدیر شیوه و فنون خود را می طلبد. بانی پال شومون نیز در این سالها با سخت کوشی و بی ادعا بودن دارد مسیر بهتری را برای بازیگر شدن می گذراند. در نقش فرانکشتاین نیز او باید همانند هیولای بی رحم و بی عاطفه برخورد نماید و باید بدن و رفتار زمخت و خشنی داشته باشد که ما را نسبت به ایجاد یک فضای غیر عادی آشنا کند و بازیگر هم باید با رفتار و میمیک و گریم ولباس در این فضا جولان دهد و البته که چنین خواهد شد.

 

آیت نجفی. استاد نوروز پینه دوز

بازیگران حضور فعالی در اجرای نمایش استاد نوروز پینه دوز نوشته احمد کمال الوزاره محمودی و کار رحمت امینی دارند و آیت نجفی با تسلط بر آواز، حرکات موزون و تیپ سازی برجسته در نقش استاد نوروز تمام توانش را ارائه می کند و بسیار هم در آنچه باید تداعی شود تلاش کرده است. او بازیگری است در برون فکنی احساسات وجه تاکیدی رفتارهایش را بر شیوۀ بازیگری نمایش های ایرانی قرار می دهد و این گونه است که از ترکیب این تکنیک ها و شیوه ها به برداشت و برآیند درستی از نقش و نقش نمایی یک مرد زنباره ایرانی که تا نابودی حانواده اش اصرار بر زن گرفتن دارد، پیش خواهد رفت. به هر روی می دانیم که بازیگری در نمایش ها کمدی ایرانی برخوردار از فنون و توش و توان ویژه ای است که آین نجفی به درستی بر آنها تاکید می ورزد و بازی در خوری را برایمان به نمایش می گذارد.




مطالب مرتبط

نظرات کاربران