در حال بارگذاری ...
  • جشنواره تئاتر فجر
  • نگاهی به شیوه اجرایی نمایش سنتی ”معرکه”

    فریده شیرژیان: نمایش " معرکه" فراموش شده ترین و کم منبع ترین (نوشتاری، دیداری و شنیداری) شکل نمایش سنتی ایران است که امروز، دیدن نمونه ای از آن ممکن و میسر نیست. بنابراین بهترین راه برای درک حقیقی این شکل نمایشی، رفتن به سراغ قدیمی ترین و معتبرترین منبع پیرامون معرکه و معرکه گیری در ایران است که در کتاب فتوت نامه سلطانی اثر مولانا حسین واعظ کاشفی سبزواری(قرن ۹ و ۱۰ ه.ق) به چاپ رسیده است.

    در اینجا به جای فهرست کردن ویژگی های اجرایی نمایش سنتی معرکه، سعی شده در قالبی متنوع تر، مهم ترین مشخصه های این شکل از اشکال نمایش های سنتی ایران و نیز این بخش از کتاب فتوت نامه سلطانی (که منبعی در دسترس نیست) معرفی شوند.
    ************************
    مادرم همیشه "معرکه" را "مهلکه" تلفظ می کرد و من در آن زمان که کودکی بیش نبودم، می پنداشتم که مادر از روی سادگی یا به اشتباه اینچنین حرف می زند، ولی بعدها دریافتم که او مخالف کار پدر بود. او"معرکه گیری" را عملی حقیرانه می پنداشت و از اینکه شوهر خود را معرکه گیر بنامد، عارش می شد، اما پدر، عاشق معرکه بود و معرکه، مکتب او. تا روزی در کشاکش اینکه حقیقت کدام است، پا به میدان بازی پدر گذاشتم. مردم، حلقه وار پدر را دوره کرده بودند و میدان بازی پدر دایره ای بود به وسعت جهان و پدر در دل جمعیت بود، در مرکز دایره. او دیگر پدر نبود؛ مرشد (ارشادکننده) بود و مردم تماشاگرانی مشتاق و منتظر تا نمایش دهد آنچه دیدنی است و بگوید آنچه گفتنی است و هدایت کند خلق را با بازی خود.
    ابتدا کتاب و سپس چندین سنگ بزرگ در دایره صحنه گذاشته شد. مرشد، دست به سنگ نزد، مگر پیران و پیش قدمان را یاد کند، چون دست به سنگ زد "بسم الله" گفت و از اهل مجلس استمداد و همت طلبید با ندا کردن یا علی.
    سنگ های سنگین را بلند کرد و بالای شانه های پهن و ستبرش برد و در حالی که عرق از پیشانی اش می ریخت و رگ های گردنش برجسته شده بود، ذکرحق گفت و چرخی در میدان زد و سنگ ها را بر زمین انداخت و مردم را به ذکر صلوات و تکبیر رهنمون کرد. 
    "بچه مرشد"(مرید و همراه مرشد) به اشاره "مرشد" وسیله ای چون تبر به میدان آورد."مرشد" از تماشاگران خواست تا کسی داوطلب شود، این سنگ سخت را به یک ضربه بشکند. چند نفری آزمونی با شکست دادند و "مرشد" با یک ضربه، سنگ را از هم شکافت و به دو نیم کرد و مردم برای قدرت و هیبت پهلوان، صلوات فرستادند. من که در گوشه ای نظاره گر بازی بودم، کنجکاوانه جای خود را عوض کردم و پیش تر آمدم تا ببینم پدر، که نقطه نگاه صدها چشم و دل است، چه می کند و مراد او از این اعمال چیست. از اینکه پدرم را مرکز توجه مردم می دیدم، شاد بودم. در این هنگام، در میان جمعیت دو نفر برای داشتن جای بهتر برای تماشا، درگیر می شوند و پدر، کلاه یکی را برمی دارد و به پشت جمعیت می اندازد(کلاهش پس معرکه است) تا شلوغی، به آرامش بدل شود.
    "بچه مرشد"، زیلویی در وسط میدان می اندازد و "مرشد" از میان شاهدان، به دنبال رقیب می گردد تا با او کشتی بگیرد. هر کس، دیگری را می کاود تا بیابد آیا کسی هست که جرئت و جسارت این را داشته باشد که همتای پهلوان این معرکه شود؟
    میدان، منتظر ورود پهلوان دیگری است. مردی از میان جمع فریاد می زند:"من" و جمعیت ترک می خورد. مرد بلند قد و متوسط اندامی پا به میدان " مرشد" می گذارد. همه نگاه ها، حواس ها و توجه ها به میدان است. نفس ها در سینه حبس شده و انتظار نتیجه کشتی، هر فردی را به تفکر واداشته است.کشتی آغاز می شود. آن دو، آنقدر به هم می آویزند و در هم گره می خورند که عاقبت، پشت پهلوان پنبه (پهلوان ضعیف و ناتوانی که ادعای هماوردی با " مرشد" را دارد) به زمین می خورد. پس از بلند شدن،"مرشد" او را می بوسد، در آغوش می فشارد و بر سر و گردن خود می گیرد و دور میدان می چرخد و مردم برای سلامتی پهلوان صلوات و تکبیر و ماشاءالله می فرستند.
    در میان هر آزمون (سنگ بلند کردن، سنگ شکستن،کشتی گرفتن)،"مرشد" سخن از حضرت علی (ع) می گفت و خاندان او. پیوسته ذکر مروت، انسانیت، عدالت، رشادت و کرامت و همت بر زبان داشت و مردم را با کلام خویش متوجه حق و حقیقت می کرد.
    "بچه مرشد" با کاسه کوچکی در دست، در میدان، شروع به دوران زنی می کند و مشغول جمع آوری پول می شود و "مرشد" مردمی را، که به نمایش او دل سپرده اند، درود و دعا می فرستد و از کمکشان تقدیر می کند. مردد بودم که آیا در کاسه" مرشد"، پدرم، پولی بیندازم یا نه؟ از میان جمعیت، دستانم را دراز کردم و انگشتر عقیق خود را در کاسه پدر انداختم تا بداند که "من هستم".
    نمایش تمام شد و مردم متفرق شدند و " مرشد" و " بچه مرشد" یک تجربه نمایشی دیگر را پشت سر گذاشتند.
    *******
    مادرم همیشه مرا از بودن در معرکه پدر نهی می کرد و من خودخواسته، به دیدن نمایش پدر رفته بودم. نمایش که مرشد معرکه اش نه مهلکه اش، پدرم بود، اما بسیاری چیزها برایم پنهان و پوشیده بود.
    پدر، چون دانست که به معرکه اش آمده ام، خرسند شد و فهمید که من هم چون او تشنه حقیقتم و در راه رسیدن به آن کوشا. به همین سبب، مرا در حریم خلوت خویش راه داد.
    از "پدر مرشدم" پرسیدم: چرا میدان بازی "دایره" است؟
    گفت: دایره بدان معنی است که ما از دایره محبت الهی بیرون نیستیم یا برگرد خود می گردیم و از خود می طلبیم که مرکز دایره معرفتیم.
    مرکز دایره و نقطه پرگار تویی/ گر به خود درنگری آینه یار تویی
    معنی "چرخ زدن" (دور خود گردیدن) هم، مانند شکل میدان بازی است. سیر کردن در خود و از دایره وجود خود قدم بیرون نانهادن.
    گفتم: چرا در معرکه، کتاب می گذارند؟
    گفت: برای آنکه هرچه بر زبان من می گذرد، اثبات آن از کتاب توانند کرد.
    گفتم: معنی سنگ شکنی چیست؟
    گفت: آنکه صفت درشت خویی و سنگدلی را بشکنیم و از خود دور کنیم.
    گفتم: حقیقت زیلو چیست؟
    گفت: نزد اهل طریق، اشاره بدان است که ما خود را فرش زیر پای مردان حق داریم و رخ بر خاک نیاز می مالیم و روی بر کف پای اهل دلان می ساییم. هر که این صفت ها ندارد، او را نرسد که در معرکه مردان بر زیلو نشیند.
    گفتم: غرض از کشتی چیست؟ نشان دادن قدرت جسمانی برتر؟
    خندید و گفت: کشتی میان من و او، کشتی میان صفات حمیده (پسندیده) بود و اخلاق ذمیمه(ناپسند). همیشه میان توحید و شرک، تقوا و فسق، کرم و بخل، یقین و شک، تواضع و تکبر، کشتی است تا به ذکر حق و کمک به خلق، صفات نیکو، خوهای بد را زیر کند.
    گفتم:"مددگیری" اشاره به چیست؟
    گفت: مردان را بر دوش و گردن گرداندن حکایت از این است که: هر که را بردارند نه افکنند.
    گفتم: چرا از مردم دریوزگی می کنی با کاسه چرخاندن " بچه مرشد"؟
    گفت: در ظاهر، مزد کار خویش می گیرم که میدان نمایشی برای عبرت و لذت خلق برپا کرده ام؛ اما در حقیقت، از دل ها دریوزگی (گدایی) می کنم و بیش از پولشان، طالب مهر و محبت و عشق آن ها هستم.
    و اینجا بود که به یقین رسیدم که " معرکه" نه فقط نمایشی عامیانه ( جهت جمع کردن مردم و سرگرم ساختن آن ها) و میدانی(که در میدان و خیابان و در حلقه میان تماشاگران اجرا می شود)، بلکه نمایشی است دقیق و حساب شده، پر معنا و دارای مفاهیم غنی و انسانی که پدرم برپا کننده آن بود.
    ************************
    " افعی طلایی" نوشته علی نصیریان به سال 1335 ش  و " معرکه در معرکه" نوشته داوود میرباقری به سال 1372 ش(یکی قبل و دیگری پس از انقلاب اسلامی) دو نمایشنامه ای اند که تاکنون در قالب نمایش سنتی معرکه نوشته و چاپ شده اند. اولین امتیاز این دو متن در این است که توانسته اند از نمایشی مبتنی بر بداهه و اجرا، اثری مکتوب تولید کنند تا درک قالب و محتوای نمایش سنتی معرکه  برای علاقه مندان ممکن شود. ضمن آنکه به تدریج، به دلیل اضافه شدن بازی های دیگر به معرکه نظیر مارگیری، بز، خرس، میمون رقصانی، بندبازی، زیر چرخ اتومبیل خوابیدن و امثال آن، متاسفانه معانی ارزشمند این شکل از نمایش های سنتی ایران تضعیف و به اتفاقی صرفا سرگرمی ساز تبدل شد. از این رو، این "دو متن نمایشی" در کنار بخش "معرکه و معرکه گیری در ایران" از کتاب فتوت نامه سلطانی همت کرده اند ارزش های نمایش سنتی معرکه را حفظ و به نسل های بعد انتقال دهند.
    منبع:
    فتوت نامه سلطانی، نوشته مولانا حسین واعظ کاشفی سبزواری، به اهتمام محمد جعفر محجوب، بنیاد فرهنگ ایران،1350.




  • جشنواره بین المللی تئاتر خیابانی مریوان
  • جشنواره گام دوم
  • جشنواره ملی تئاتر خرمشهر